برای حضرت طارق و سوره شان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

قصد کردم با این سناریو اگر کسی برای سوره طارق متن نوشت روی وبلاگ بگذارم  با تشکر از سرکار خانم شریعتمداری به خاطر متن خوبشون
بسم الله

خانه ی ما،
توی کوچه ای از کوی دنیا
درش هی کوبیده می شد...می شود
هر شب که امیرالمومنین از در خانه ی تک تک مان می گذرد...در می کوبد: تق تق تق...
این رسم همیشگی شان بوده و هست...سر زدن های هرشبی به یتیم، سائل و مسکین های کوی عالم...
این رسم همیشگی شان بوده و هست که کوله بار رزق آدم ها به دوش شان، برسند در خانه مان، دق الباب مان کنند، بگذارند پشت در...
لابد کمی بایستند، صبر کنند، خبری نمی شود انگار...و بعد بروند...تا شب بعد و شب های بعد...

انقدر نباید عادی و بی معنا باشد این صدای تق تق در شنیدن ها...
انقدر نباید خود را گول بزنیم: من که چیزی نشنیدم! کی؟! چی؟! کجا؟!

اگر اوی جان نمی کوبیدش این در میان تمام درها گم شده بود، خاک روی کلونش، دور تمام چهارچوب ها چنان نشسته بود انگار نه انگار زنده ای پشت درش نشسته است
همین است که هر روز صبح هنوز هم زنده ایم، نفس می کشیم، حتی اگر دیشب در را نگشوده باشیم اما با هر کوبش ِ او، خاک روز-مردگی ها از قامت وجودمان تکیده است، ریخته...تا روز از نو و روزی از نو...

عمر یعنی فاصله ای که مهلت داری سرت را از خانه ی تنگ نفس ت بکشی بیرون،
یک شب بیایی دم در، بپرسی کیست؟ حتی بگشایی در را...
کوله ی رزقت پشت در را باز کنی، بخوری، سیر شوی...تشنه شوی فردا شب باز هم بدهندت...
تشنه ی دیدن ِ صاحب دستی شوی که این راه را هرشب می آید و سرت می زند...

این کوچه که از اول کوچه نبود...ملقمه ای از درهای متعدد و متنوع بود. در ِ من -مثل تمام در خانه های دیگر- بین شان گم بود...انقدر اوی جان، هرشب از کوی مان، رد شد که مسیرش پا خورد و بعد فهمیدیم کوچه شده ایم! شناخته شده ایم! راه داریم...بن بست نیستیم دیگر. امن شدیم، دیگر تاریک نبودیم، امنیت یافتیم...

حالا هر شب منتظریم...
تا دم مرگ و آن زیارت وعده داده شده ی حقیقی...

السلام علیک یا امین الله فی ارضه و حجته علی عباده

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شریعتمداری

حرف حق، البته مال کسی نیست. مال خداست. اما برای دوستانی که نبودند: این متن برگردان باز شدن سوره ی طارق توسط آقای رجبعلی در گردان ادبی بوده است. املا کردید. انشا شد. متشکر از املایتان

بانوی معصوم

ممنون از لطفتون. خودم را از «شماها» فاکتور میگیرم. یه چیزی هست که میگن: .... تفاوت از زمین تا آسمان است. حکایت حال من و دوستان است. انشالله ائمه به حال همه ما نظر کنند. محتاج دعا

پورصالحی

قصد خوبی است استاد. ان شا الله به قصد شما متن نوشته شود.

وارش

بسم ا... توفیق که باشد گردان امام سجاد (ع) که باشی روی شانه های تک تک آیاتش که با دل سر بگذاری شیخ کاظم هم اگر حالش خوب باشد به اعتماد اعتبار می بخشند تک تک آیاتش! حالا می خواهد سرد پاییز باشد یا خنکای بهار...

نردبان

هر قصدی را قاصدی ست همانگونه که هر طریقی را طارقی... و طارقُ طریقِ الحقِّ؛ علیٌ!

باباشاهی

عالی

سید مهدی محمدی

سلام وادب سینه زنی ما آدم ها یعنی تقلید در کوبیدن اوی جان ما بر در قلبمان می زنیم در هیات هایمان و کوچه باز می کنیم شاید تحقق بیابد وعده ی زیبای مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديل

سید مهدی محمدی

سلام وادب سینه زنی ما آدم ها یعنی کوبیدن اوی جان بر در قلبمان تا شاید زنده شود محبتش در وجودمان و باز کردن کوچه در هیات هایمان یعنی راه تو از میان ما بود تا به خدا شاید تحقق بیابد وعده ی زیبای مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديل

كوثر

يك در را چند بار مي‌زني، اگر كسي جواب ندهد؟ چند شب؟ ... اوي جان هر شب در مي‌زند ... هر شب پشت در، خوابم مي‌برد و بعد خودم را گول مي‌زنم: من که چیزی نشنیدم! کی؟! چی؟! کجا؟! و اوي جان دوباره هر شب در مي‌زند ... اين يعني اميد يا غربت ...؟!

زهگذر آشنا

سلام! عالی بود..