باورم

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه وابیها وبعلها وبنیها

به بهانه سوره مبارکه توحید

خورشید را باور ندارم !که خورشید شمع حقیری است درآسمان باورم.باور من بارگاه او نیست، که در آنجا احدی جزتو به حساب نیاید!

وچشمه سار راباور ندارم که چشمه سارجرعه بی مقداری است بی مقدار تر از آنکه باورم را نمناک کند! باور من بارگاه او نیست،که درآنجا احدی جزتو به حساب نیاید!

آب نیست که سیرابم می کند! مرهم شفای جراحتم نیست! و خواب بارخستگی را ازدوشم بر نمی دارد!

چگونه باور کنم آب وخواب ومرهم را وقتی که توسیرابم می کنی،شفایم می دهی و نشاطم می بخشی.

باور من بارگاهی نیست ،که در آنجا احدی جز تو به حساب آید.

چشمانم را باور ندارم وگوش وزبانم را! که من با تو می بینم،باتو می شنوم و با تو می گویم!

چشم و گوش و زبان حقیر تر از آن هستند که با وجود تو، باشند.

حکایت غریبی است حکایت هستی در باور من که هستی نیست دربرابر بودن تو!

هستی را به بارگاه باورم راهی نیست،که درآنجا احدی جز تو به حساب نیاید.

اما باورم را چگونه باورش داشته باشم؟وقتی که جز تو احدی به حساب نیاید.

/ 4 نظر / 9 بازدید
پورصالحی

باورم را چگونه باورش داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-

سلام ببخشید فکر می کنم "مرهم" اینطوری نوشته میشه نه با ح

راهی

من منتظرم تا نوشته بعدی تان را بخوانم.

صهبا

سحری روز اول ماه رمضان: ارزش هر کس به کاری است که آن را به درٍستی انجام دهد . از حکمت های نهج البلآغه نوش جان