پیش‌روی در جهادنرم!

اولش که به او تذکر داده شد، خیلی شرمنده شد و به فکر فرو رفت. هیچ چیز به اندازه ضایع شدن حقی که نباید پایمال می شد، او را ناراحت نمی کرد. اما بعد پاسخی داد که نشان می داد خودش هم تا پیش از این، متوجه درستی کارش نبوده و اکنون به خاطر پاسخ گفتن به این گلایه، فهم بیشتری نصیبش شده است. صورت مسأله این بود، «تو مراعات هر کسی را میکنی  و به ظریف ترین ملاحظات در مورد  آدم ها اهمیت می دهی، آنقدر که وقتی از حق خودت می گذری، حق اطرافیانت را هم ضایع می کنی»

راستی چقدر جالب که یک کسی آنقدر به انسان نزدیک باشد که وقتی به خود سخت گرفتی به او هم سخت گرفته شود. این نشانه نزدیک بودن نیست؟ تمام گزاره هایی که مثلاً شیعه بودن را ملازم دچار ابتلا شدن و آب خوش از گلو پایین نرفتن می دانست در پیش چشمش حاضر شد. و از ته دل خندید.

چقدر خوب که کسی آنقدر به انسان نزدیک باشد که اگر بخواهی شدت ناراحتی ات را برای مصلحت دیگران نشان دهی، ریش او را بگیری و او را به جای دیگران توبیخ کنی.

چقدر خوب که کسی آنقدر به دیگران احساس نزدیک بودن داشته باشد که هر پیشرفتی از آنها او را راضی کند و احساس کند که خودش پیشروی داشته است.

چقدر خوب که کسی به کسی آنقدر نزدیک باشد که بتوان سهم او از همراهی را خرج دیگران کنی همانطور که انسان سهم خودش را به دیگران می دهد.

چقدر بلوغ و چقدر پختگی! وقتی که این فهم دوطرفه باشد و هر کس بفهمد سهم کمترش به معنای نزدیک بودن بیشتر است و نه بلعکس.

به این پختگی در جهادنرم پیشروی گفته می‌شود عاملی که دامنه فتوحات را در کمترین زمان به بیشترین حد خواهد رساند. 

چنین پختگی همان می شود که مثلاً در جامعه برادر از جیب برادرش هزینه خواهد کرد که با این منطق هیچ کس کم نمی آورد و سست و ضعیف نمی شود و قدرتش بیش از قدرت چهل مرد خواهد بود. قلب ها در چنین رابطه ای از حیث ثبات و استحکام به صفحات آهن شباهت بیشتری دارند. که امام سجاد(ع) فرمود: «اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شیعتنا العاهة و جعل قلوبهم کزبرالحدید و جعل قوّة رجل منهم قوّة اربعین رجلاً و یکونون حکام الارض و سنامها»(مشکاةالأنوار، ص79) 

/ 4 نظر / 17 بازدید
پورصالحی

سلام. چقدر قابل لمس بود. این جمله را نمی فهمم: "چقدر خوب که کسی به کسی آنقدر نزدیک باشد که بتوان سهم او از همراهی را خرج دیگران کنی همانطور که انسان سهم خودش را به دیگران می دهد." میشه بیشتر توضیح بدهید؟

شمعی در بقیع

منظورتون چی بود !!!!

خوش حال

شاید کسی با خود بیاندیشد که لازم است ثابت کنم که به او نزدیکم؟! چقدر بلوغ و چقدر پختگی.... زمانی که زبان ها سکوت می کنند و فقط چشم ها هستند که سخن می گویند وقتی تنها "حقیقت" بر قلب ها حکومت می کند دیگر نیازی به ابراز نزدیکی نیست حتی با چشم ها... که این میان اجسام نقش حائلی را بازی می کنند که بود و نبودشان فرقی نمی کندو همه یک حقیقتند که هیچ فاصله ای میانشان نیست و نزدیکند... آن چنان که همه می شوند یک کلمه به امید یک کلمه گی...تا همیشه صلوات

صهبا

بعد از چند بار خواندن به گمانم متوجه غرض متن شده باشم!از آن متن ها بود كه بعد از خواندنشان بايد گفت :چه به موقع!!!