آهوان در نماز عید

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها  بعلها و بنیها

به بهانه ی سوره مبارکه ی شمس، شهریور89

تقدیم به ساحت امام رضا و آن نماز عید ناتمام، که پرسشی بزرگ‌، برای تفکر شد

  نماز عیدش را بازمی گشت و هنوز نخوانده بود که او را خواندند! و خورشید، که امامت این جماعتِ  عدالت نچشیده، با او بود، غبارِ غربتِ نشسته بر رویش، و پای برهنه ی ترک خورده اش، و نماز نخوانده اش، طلوعی دیگر شد.

از پهنه ی خراسانِ فطرت، تا مغرب بی انتهای این دشت، آهوان همه بر سرِ قرار آمده بودند، انبوه و فشرده، همه چیز به ظاهرآماده! چیزی نمانده بود، تا نماز اقامه شود!  لیکن مشکلی پیش آمد، امام این جماعت، هنوز نخوانده بود که او را خواندند!

و این چنین بود که والشمس و الضحها والقمر اذا تلها و النهار اذا جلها و الیل اذا یغشاها و السماء و ما بناها و الارض و ما طحهاو نفس و ما سواها، دلالت معنادار و قَسَمی مؤکد شد بر این ناکامی تلخ و این معمای سخت، که چرا وقتی هنوز نخوانده بود، والشمس وضحها، او را خواندند؟چرا نماز عیدش را باز می گشت؟ و چرا غبار غربت بر رویش نشست؟و چرا پای برهنه اش ترک خورد؟و چون اینچنین چرا رونق گرفت، راز رویش سبزه های تازه ی این دشت، با  غبار غربت نشسته بر رویش، یکجا افشا شد؛ که سبزه ها رویش را  از غبار روبی خورشید الهام می گیرند و تا آهوانِ این دشت نیز غبار روبی نکنند، در اسارتند.

به فلاح نمی رسد این آهوی نفس، وقتی که الهام نمی گیرد،  از غبار غربت نشسته بر روی ضامنش، که تا ضامنش در ضمان اوست، صیاد تعیین می کند که والشمس و ضحها خوانده شود یا هنوز ناخوانده و ناتمام، به حضورش بخوانند!

به فلاح نمی رسد این نفس وقتی که در نمی یابد شقی ترین شقاوت های برآمده تا ناسزا، نا امن ترین مأمون ها، از انعکاس سستی  اوست که مجال یافته و مسلطند!

به فلاح نمی رسد این نفس تا زمانی که نداند محال است اجتماع نقیضین، آنچنانکه محال است، حکومت مأمون و امان ناقه ی خدا، مجال ظالم و برپایی نماز؛ و محال است پیوندِ خوش عاقبتی با زنده به گوری فطرت.

به فلاح نمی رسد این نفس، تا نفهمد چرا  خورشید، نماز عیدش را بازمی گشت و هنوز نخوانده بود که او را خواندند!        

/ 1 نظر / 9 بازدید
..

سخت بود............ یاضامن آهو........