گفتمان فکری واجتماعی جهان اسلام درعصر امام کاظم(علیه السلام)

 

فصل اول: برخی ازسؤالها و موضوعات اصلی در این عصر

1-1.سوالات و موضوعات مربوط به اعتقادات و مسایل فکری

برخی از سؤالات مربوط به گفتمان فکری و اعتقادی، در عصر پر حادثه امام موسی بن جعفر(ع) عبارت است از: «آیا این خدا نیست که با بلایا، انسان را به معصیت مجبور کرده است؟» و «حدود توحید در قرآن با چه تعبیراتی است؟و مرز آن با تشبیه کجاست؟» و «جواد و بخشنده بودن خداوند به چه معناست؟» و«یقین چیست؟» و «آیا رسول خدا در معراج خدارا دید؟» و «آیا خداوند از عرش پایین می آید؟» و «آیا خداوند مانع از کارى که خود فرموده مى‏شود، و نهى از آنچه اراده کرده مى‏نماید، و یارى آنچه قصد نکرده مى‏کند؟» و «استیلای خدا بر عرش یعنی چه؟» و «اینکه پیامبر خدا(ص) به اندازه قاب قوسین به خدا نزدیک شد یعنی چه؟» و «آیا قرآن مخلوق است یا قدیم؟» و «آیا می توان بر عقل تکیه کرد؟» و«فلان تفسیر از فلان تعبیر قرآنی، تأویل است یا تنزیل؟» و «کفر قدیمی و دیرینه ‏تر است یا شرک؟» و سؤالات دیگر.[4]

2-1. سوالات مربوط به موضوعات اجتماعی

برخی از سؤالات مربوط به گفتمان اجتماعی در عصر یادشده به شرح ذیل است:

«آیا نسل از دختر منتقل می شود؟و می توان به استناد اینکه، فرزندان فاطمه(س) نوه پیامبر هستند، آنها را ادامه نسل و وارث او تلقّی کرد؟آیا عباس عموی پیامبر در این خویشی اولویت ندارد؟» و«آیا اهل بیت(ع) معتقدند، مردم برده آنها هستند؟» و«اینکه نزد مرد روستایى زشت چهره، فرود بیایی و از او نیازهایت را ‏بخواهی، در حالی که، او نیازمندتر است، چه دلیل و مفهومی دارد؟» و «زندیق از نظر شما کیست؟» و

« حدود فدک، چه مختصاتی را شامل است؟» و«امّعة چیست؟» و«تقیّه چیست؟» و«مردیست که به او پولى داده‏اند تا با آن حج گزارد؛ آیا به پول او خمس تعلق می گیرد؟» و «در باره مروارید و یاقوت و زبرجدى که از دریا استخراج مى‏شود و نیز معادن طلا و نقره، نصاب خمس آن چگونه است؟» و غیره.

  

فصل دوم: پاسخ های امام کاظم(ع)به موضوعات و سؤالات فکری 1-2.توحید

  انحرافات توحیدی در هر زمانی به نسبت سطوح مرزهای اعتقادی و نیزطیف هایی ازاجتماع که در برمی گیرد، قابل طبقه بندی است. برخی از این انحرافات در خصوص توحید، اشکالاتی است که در زندگی روزمره و در تفسیر نادرست از سختی ها و مشکلات زندگی، و بویژه در مسأله رزق و روزی ممکن است در اعتقاد توده های مردم، در هر زمانی بوجود بیاید که البته، دوره مذکور و گفتمان فکری مربوط به آن، نیز از این مسأله دور نبوده است. این رویکرد انحرافی که در ادبیات قرآن بارها و بارها مورد انتقاد قرار گرفته،  اصلی ترین زمینه روانی انحراف در مسأله توحید به شمار می رود. واکنش امام کاظم(ع)در این زمینه را می توان در نقل های متعددی، از جمله نقل پیش رو شاهد بود: «آن کس که در باره خدا اندیشه مى‏کند سزاست که خداوند را در روزى، کند کار نشمارد و در قضاء الهى خدا را متهم نکند. »[5]در نقل پیش رو نیز، همین مسأله در قالب پاسخی به چیستی یقین، مورد بررسی قرار گرفته است: « مردى گفت: از امام کاظم علیه السّلام در مورد یقین پرسیدم. امام علیه السّلام فرمود: بر خدا توکل کند و فرمانبردار خدا باشد و به قضاء و خواسته الهى راضى باشد و [کار خویش را] به خدا بسپارد.»[6]

  حساسیت امام(ع) در این راستا، تاجایی بود که حضرت، به تعابیر سطحی در مسأله توحید که ممکن بود درقالب دعاها و در محاورات و یا نامه ها بکار رود، واکنش نشان می داد تا بستری برای انحرافات بعدی بوجود نیاید: « عبد اللَّه بن یحیى گفت: در دعایى به امام کاظم علیه السّلام نوشتم: «سپاس خداى را به نهایت علم او». امام علیه السّلام [در جواب‏] نوشت: نباید بگویى: «به نهایت علم او»؛ چرا که براى علم خداوند نهایتى نیست، ولى بگو: به نهایت خشنودى او»[7] توضیحات عمیق و در عین حال ساده و قابل فهم، در مسأله توحید، ظرافت ویژه ای می طلبید؛ چرا که مسائل توحیدی، شاخصه و معیار جهتگیری های فکری، هستند. از این روست که می بینیم، مسایل مربوط به توحید، وقتی از زبان امام کاظم(ع)بازگو می شود، شعاع تأثیر آن بسیارفراگیر و نافذ است و حکایت از رویکردی دارد که صرفاًَ مخاطب خود را در نخبگان نمی یابد؛ بلکه هر کسی را می تواند تحت تأثیر قرار داده و به طرفی از گفتگو تبدیل کند. این ویژگی در طرح مسایل مختلف، بویژه موضوع توحید، بیش از هرجایی در قرآن متبلور است و البته جلوه آن را می توان در کلماتی نظیر کلمات پیش رو شاهد بود: « مردى از امام کاظم علیه السّلام در باره [معنى‏] جواد پرسید. امام علیه السّلام فرمود: سخن تو دو صورت دارد. اگر در باره آفریدگان مى‏پرسى، بدرستى که جواد و بخشنده کسى است که آنچه خداوند بر او واجب نموده را اداء کند و تنگ‏نظر کسى است که از اداء آنچه خداوند بر او واجب نموده مضایقه کند و اگر مقصود تو آفریدگار است، او اگر عطا کند جواد و بخشنده است و اگر مضایقه کند [نیز] جواد و بخشنده است؛ زیرا او اگر به تو عطا کند، آنچه را که براى تو نیست عطا نموده و اگر مضایقه کند، آنچه را که براى تو نیست مضایقه نموده است. »[8]

صرف نظر ازپرسش هایی که به عنوان مباحث بنیادین توحیدی مطرح بودند و ردّپا و اثر آن بیشتر در بین توده های مردم نمایان بود، مسائلی نیز وجود داشت که قدری پیچیده تر به نظر می رسیدند؛ این مسائل که همچون دوره های قبل و بعد، ناشی از دو جهت و کانون عمده منحرف (اهل حدیث و معتزله)بود، با، سر برآوردنِ زنادقه، بعنوان منکران خداوند، رنگ و لعاب تندتری پیداکرد؛ واکنش امام کاظم(ع) یک منشأ داشت و آن استناد به عبارات جزئی قرآنی و همچنین فضای عمومی قرآن در این خصوص بود؛ روایت ذیل هر دو رویه را بخوبی منعکس می کند و بنوعی، نحوه بهره گیری از قرآن را در این خصوص، تبیین می کند: «از محمد بن ابى عمیرنقل شده است که گفت: برسیّد خود حضرت موسى بن جعفر (ع) داخل شدم و به آن حضرت عرض کردم که یا ابن رسول اللَّه توحید را به من تعلیم فرما فرمود که اى ابو احمد در باب‏توحید در مگذر از آنچه خداى تعالى آن را در کتاب خود ذکر فرموده که هلاک میشوى و بدان که خداى تبارک و تعالى یکتائى است یگانه که پناه نیازمندان است کسى را نزاد تا ارث دهد و کسى او را نزاد تا با او مشارکت کند و زن و فرزند و شریکى را فرا نگرفته و نیز بدان که او زنده‏اى است که نمی میرد و توانائى که در نمی ماند و غالبى که مغلوب نمی شود و بردبارى که شتاب نمی کند و دائمى که هلاک و نابود نمی گردد و باقى که فانى نمی شود و ثابتى که زوال ندارد و بى‏نیازى که محتاج نمى- شود و عزیزى که خوار و ذلیل نمی شود و دانائى که نادانى ندارد و عادلى که ستم نمی کند و بخشنده که بخل نمیکند و نیز بدان که عقلها او را اندازه نمی کند و خیالها بر او واقع نمی شوند و اندازه‏ها بر او احاطه نمی نمایند و جایى او را فرو نمی گیرد لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ یعنى دیدها و خیالها او را در نیابند و او خیالها را دریابد و اوست رسنده به دقائق چیزها که به همه اسرار خلائق آگاه است و دانا است به تدابیر و مصالح ایشان و همه افعال و اقوال ایشان را می داند لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ یعنى همچو او چیزى نیست و مانند صفت او صفتى نه و او است شنواى بینا که آنچه شنیدنى باشد بشنود و آنچه دیدنى باشد ببیند ما یَکُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا یعنى نمی باشد و واقع نمی شود از راز گفتن سه کس مگر آنکه خدا چهارم ایشان است و نه راز گفتن پنج کس مگر آنکه او ششم ایشان است و نه پست‏تر و کمتر از این که دو باشد یا چهار و نه بیشتر از این که از شش است تا آنچه نهایت ندارد مگر آنکه او با ایشان است در هر جا که باشند از اقطار آسمانها و نواحى زمین یعنى علم آن جناب رفیق آنها است و محیط و مطلع بر ایشان نه باعتبار ذات مقدس و او است اول که پیش از او چیزى نیست و آنکه بعد از او چیزى نه و اوست که قدیم است و آنچه غیر او است محدث و موجود است که خدا آن را پدید آورده و مخلوقى که آفریده شده و او برتر است از صفات آفریدگان برترى بزرگ‏.»[9] تأکید مهم امام موسی بن جعفر(ع) بر عدم تجاوز از حدود قرآنی در مسایل مربوط به توحید، و نمایش عملی این موضوع در طرح سه سطح از گزاره های قرآنی در روایت فوق، مهم و برجسته بنظر می رسد.  این استناد در سطح اول، بر ناتوانی چشم ها و بصیرت ها از درک خداوند تأکید داشت؛ و در مرتبه بعد، خداوند را از مثل و مشابهت با چیزها، تنزیه می کرد و در آخرین سطح، او را چهارمین یا پنجمین آگاه، به نجواهای سه نفری و چهارنفری و بیشتر از آن معرفی می کرد.

تنزیه پیش گفته از تشبیه خداوند به مخلوقات، همچنان که در روایت فوق مورد بررسی قرار گرفت، از آیاتی بهره می برد که تکرار آن در روایات مشابه قابل توجه وتأمل است: « از یعقوب بن جعفر جعفرى نقل شده است که گفت: از ابو ابراهیم حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام شنیدم که فرمود: خداى تبارک و تعالى پیوسته بود بدون زمان و مکانى و آن جناب اکنون چنان است که بوده و هیچ مکانى از او خالى نباشد و هیچ جا باو اشتغال بهم نرسانید که آن جناب شاغل چیزى نشود و در مکانى حلول نکند.ما یَکُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا و در میانه او و خلقش حجابى نیست غیر از خلقش که آن را آفریده‏و در پرده رفته بدون حجابى که محجوب باشد و پنهان شده بى‏پرده که مستور باشد و نیست خدائى مگر او که بزرگیست بلند مرتبه و برتر.»[10] گاهی برخی از آیات برای توجیه تشبیه خداوند، مورد سوءاستفاده قرار می گرفتند؛ واکنش امام کاظم(ع)در این خصوص، طرح زاویه ای متقن و عاقلانه از تفسیر آیات بود؛ بگونه ای که مسأله توحید مورد خدشه قرار نگیرد. بدیهی است که اگر، این زاویه نگاه، فرصت بروز می یافت، می توانست زمینه هر گونه سوءبرداشت از قرآن را سد نماید. روایت پیش رو نمونه ای است از  روایات بیشماری که از فحوای آن می شود زاویه نگاه یاد شده را در تفسیرآیات، احصاء کرد: «محمد بن فضیل گفت: به حضرت کاظم (ع) عرض کردم که آیا رسول خدا (ص) پروردگار خودش عز و جل را دید؟ فرمود آرى او را به دلش دید آیا نشنیده‏اى که خداى عز و جل می فرماید که ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏ بآن معنى که گذشت و حضرت فرمود که او را بدیده ندید و لیکن او را به وسیله دل دید.»[11] روش فوق، در خلال روایت ذیل نیز، بخوبی قابل مشاهده است؛ بویژه آنکه، موضوع به آیه ای ختم شده که برغم ظاهر آن، مؤید مطالب پیش گفته است: «از یعقوب بن جعفر جعفرى نقل شده است که درمحضر ابو ابراهیم حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام، ازگروهى یاد شد، که گمان می کردند خداى تبارک و تعالى بسوى آسمان دنیا فرود مى‏آید. فرمود که خداى تبارک و تعالى فرود نمی آید و احتیاج به این ندارد که فرود آید جز این نیست که منظر و نظرگاهش از نزدیک و دور برابر است نزدیکى از او دور نباشد و هیچ دورى به او نزدیک نباشد و احتیاج ندارد بلکه به او احتیاج باشد و او است خداوند افزونى و نیست خدائى مگر او که عزیزیست حکیم که آنچه گوید و انجام دهد، درست باشد اما قول وصف‏کنندگان که خداى تبارک و تعالى فرود مى‏آید جز این نیست که این را کسى می گوید که او را بسوى نقصان یا زیاده نسبت می دهد و هر متحرکى محتاج است به کسى که او را حرکت دهد یا به آن حرکت کند پس گمانهاى بد را به خدا گمان کرده و هلاک شده پس در صفاتش حذر کنید از آنکه بر حدى بایستید که او را به نقصان یا زیاده یا حرکت یا زوال یا برخاستن یا نشستن اندازه کنید چه خدا جلیل و بزرگتر است از وصف آنها که او را وصف میکنند و از نعت آنها که او را نعت گویند و از توهم آنها که در باب او توهم مینمایند وَ تَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ  الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ  وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ یعنى و توکل نما بر خداوند غالب مهربانى که تو را مى‏بیند در هنگامى که برمی خیزى و مى‏بیند گردیدن تو را در میان نمازگزارندگان یا در صلب خدا پرستان‏»[12] در روایتی که از حسن بن راشد نقل شده است، آیه ای متشابه، که می توانست مورد  تفاسیر نادرست مشبهه قرار بگیرد، بر مبنای رویکرد تنزیه، توسط امام کاظم(ع)تفسیر شد. نوع واکنش و پاسخ ایشان، حکایت از گفتمانی دارد که از اصلی ترین سؤالات آن، برغم مجاهده طولانی اهل بیت پیامبر(ص) در سالهای گذشته، همچنان موضوع آیات متشابه و مسأله تشبیه است: «حسن بن راشد گوید: از امام کاظم علیه السّلام پرسیدند: این آیه چه معنى دارد: «رحمان بر عرش مستولى شد- طه: 5»؟ فرمود: بر هر چیز کوچک و بزرگ تسلّط دارد.»[13] گاهی پاسخ های امام کاظم(ع)به موازات بهرمندی از گزاره های عقلی، بُعد تخصصی در واژه شناسی نیز پیدا می کرد؛ و در واقع پاسخ ایشان به مسأله تشبیه، از ابزار علم لغت و زبان شناسی نیز منتفع بود: «از یعقوب بن جعفر نقل است که مردى بنام عبد الغفّار سلمى از وجود مبارک حضرت کاظم علیه السّلام در باره این آیات پرسید: «سپس نزدیک شد و نزدیکتر شد. تا به اندازه دو کمان یا نزدیکتر- نجم: 8 و 9» که آیا در آنجا که پیامبر اقامت نمود حضرت حقّ از حجاب و پرده‏ها بیرون آمده و حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله او را به چشم دید یا آنکه به قلب مشاهده نموده و نسبت رؤیت به بصر داد، این چگونه است؟حضرت فرمود: نزدیک شد و نزدیکتر شد، زیرا او از هیچ موضع و مقام زایل نیست لیکن متدلّى به به بدن با ذات روح نگردند.او گفت: من همچو نفس آیه او را وصف نمودم «دَنا فَتَدَلَّى»، بنا بر این از جاى خود تدلّى نکرد جز آنکه از آن زایل شد، و إلّا این گونه وصف نمى‏فرمود.حضرت فرمود: استعمال این لغت در قریش این گونه است که هر وقت کسى بخواهد بگوید: شنیدم، مى‏گوید: «تدلّیت»، و معنى «تدلّى» همان فهم است»[14]

مسأله تشبیه خداوند، هیچ گاه در حد موضوع خود متوقف نبود؛  و گاه موضوعاتی دیگر از گفتمان فکری را در زمینه توحید، بدنبال می آورد؛ بعنوان مثال ظاهراً اینطور بنظر می رسد که از اولین آثار و عوارض مخرب تشبیه، سقوط در ورطه جبرگرایی باشد؛ چرا که وقتی خداوند در بینش کسی یا جامعه ای تا حد یک بشر و کمتر از آن تصور شد، توجیه حکمت ها و سنت هایش بدرستی صورت نخواهد گرفت و نتیجه این مسأله، اعتقاد به جبرگرایی خواهد بود. روایت پیش رو،  نقد تفاسیرِ عارف ساخت، که بشکلی افراطی، سعی در القاء گزاره هایی از این دست داشته اند را، در دستور کار دارد. در واقع این روایت و امثال آن بخوبی می توانند خط سیرِ منحرفِ از تشبیه به مقصد جبر گرایی، با چاشنی نوعی مسخ شده از عرفان را، ترسیم نماید: «داود بن قمیصه گوید: از حضرت رضا علیه السّلام شنیدم مى‏فرمود: از پدرم سؤال شد که آیا خداوند مانع از کارى که خود فرموده مى‏شود، و نهى از آنچه اراده کرده مى‏نماید، و یارى آنچه قصد نکرده مى‏کند؟فرمود: اینکه پرسیدى «خدا مانع از کارى که فرموده مى‏شود» پس این جایز نیست‏و گر نه خود خداوند که ابلیس را از سجده آدم منع فرموده- چون بنا به عذر خود او را منع کرده- دیگر لعنش نمى‏کرد. و امّا پاسخ به سؤال دومت که «آیا خداوند نهى از آنچه اراده کرده مى‏نماید»؟ این هم جایز نیست، و گر نه آنجا که آدم را از خوردن درخت نهى کرده بود در اصل همان را خواسته، و اگر این طور بود دیگر بچّه‏هاى مدارس ندا سر نمى‏دادند: «و آدم پروردگار خویش را نافرمانى نمود»، و براى خداوند روا نیست بکارى امر نماید و قصد دیگرى داشته باشد.و امّا پاسخ به سؤال آخرت که: «آیا خداوند یارى آنچه قصد نکرده مى‏کند»؟ آن هم بر خداوند جایز نیست، و خداوند بالاتر از این است که یارى بر قتل انبیاء و تکذیب ایشان کند، و نیز اعانت بر شهادت حسین بن علىّ علیهما السّلام و اولاد با فضیلتش (علیهم السّلام) نماید، و چگونه آنچه را که اراده نکرده اعانت کند، و حال اینکه جهنّم را براى مخالفین خود مهیّا نموده، و به جهت تکذیب طاعت و ارتکاب مخالفت با او همه‏اشان را لعن کرده؟!! اگر چنین بود که تو گفتى فرعون را بر کفر و ادّعاى ربوبیّت او یارى مى‏کرد، آیا پندارى خدا از فرعون خواسته که ادّعاى ربوبیّت کند؟ گوینده این کلام باید توبه داده شود، اگر توبه کرد که هیچ و گر نه باید گردنش زده شود.»[15] در روایت ذیل نیز، امام موسی بن جعفر(ع) به مدد برهان برخاسته از آیات قرآن، جبرگرایی را درتعارض با توحید دانسته و آن را مورد جرح قرار داده اند: « از امام حسن عسکرىّ علیه السّلام نقل است که امام کاظم علیه السّلام فرمود: همانا خداوند خلق را آفرید و دانست که آنان به چه راهى مى‏روند و ایشان را امر کرد و نهى فرمود، هر امرى که به ایشان نمود راهى به ترکش براى آنان گذاشت (اختیار داد) و انجام ندهند و ترک نکنند جز با اذن و فرمان خداوند، و خداوند هیچ انسانى را مجبور به معصیت نکرده، بلکه با انواع بلایا ایشان را آزموده، همچنان که خود فرموده: «تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید- هود: 7».فرمایش آن حضرت: «و انجام ندهند و ترک نکنند جز با اذن و فرمان خداوند» یعنى با تخلیه و اطلاق (یعنى: رها گذاشتن و مجبور نکردن) و علم و دانستن.»[16]

نتیجه اینکه: این دوره نیز همچون دوره های گذشته، اصلی ترین موضوع گفتمان فکری خود را توحید و مسائل مربوط به آن می بیند و خاستگاه اصلی این موضوع نیز، چه بر اساس رویکرد علمی صحیح باشد یا نباشد، متأثّر از قرآن بوده است؛ در بین عوام، تفاسیر نابجا از سختی ها و مشکلات زندگی، و بویژه در مسأله رزق و روزی، اصلی ترین زمینه روانیِ انحراف، در مسأله توحید بشمار می رفت و در بین خواص نیز، انحرافات، ریشه در گرایش به جریان مشبهه داشت؛ وقتی خداوند در حد یک بشر و کمتر از آن تصور می شد، قطعاً توجیه حکمت ها وسنت هایش، بدرستی صورت نمی گرفت و نتیجه مستقیم این رویکرد انحرافی، گرایشات عارف مآبانه و دور از خرد و برهان بود که خیلی زود،  سر از جبر گرایی در می آورد.

زبان علمی امام کاظم(ع) در تشریح مباحث توحیدی، بگونه ای بود که، صرفاًَ مخاطب خود را در نخبگان نمی یافت؛ بلکه هر کسی را می توانست تحت تأثیر قرار داده و به طرفی از گفتگو تبدیل کند.

گاهی نیز پاسخ های امام کاظم(ع)، به موازات بهرمندی از گزاره های عقلی، بُعد تخصصی در واژه شناسی نیز پیدا می کرد. تأکید بر حدود قرآنی در بکارگیری تعابیر مربوط به موضوعات توحیدی، واکنش نسبت به تعابیر سطحی در مسأله توحید، که ممکن بود در قالب دعاها و در محاورات و یا نامه ها بکار رود، و بستری برای انحرافات بعدی بوجود آورد، جزء اقدامات ایشان در این زمینه محسوب می شد.

2-2. عقل و خرد

  به سادگی نمی توان از کنار القابی که هریک از ائمه شیعه(ع) داشته اند گذشت؛ همچنین نمی توان آنها را در زمزه تعارفاتی که دوستداران یک شخصیت ممکن است نسبت به بزرگ و مطلوب خود داشته باشند، قرار داد؛ بویژه اینکه شواهدی تاریخی نیز باشند؛ که بتوانند مطابقت این القاب را با مقتضیات زمان مذکور روشن نمایند. بر این اساس، وقتی بدقت عصر و دوره امامت موسی بن جعفر(ع)را بررسی می کنیم، القابی نظیر«مظهرالبراهین»را که در مورد ایشان بکار رفته است، مفهومی جز انعکاس گفتمان غالب در یک عصر با صبغه استدلال و برهان نخواهد داشت. دراین میان، طرح مسأله بنیادی و مهم عقل و خرد که برهان به آن اتکاء دارد، درحالی بعنوان گفتمان و از سوی امام کاظم(ع)مطرح می شود که، فضا و مشرب فکری جامعه روی  بسوی ذوقیّات و میل به آن کرده بود و می رفت که همه چیز در هاله ای از توجیهات وتصورات عارف مآبانه ی متأثر از مرجئه،  قرار بگیرد. این مسأله بسیار خطرناک بود؛ زیرا از سویی در فضای اجتماع، لاابلی گری ها در توجیهات خاصی از جبری مسلکی(که نمونه های آن در بحث گفتمان توحید مطرح شد)استحاله می شد و با نسبت دادن اعمال به خداوند، از اشخاص سلب مسئولیت می شد. از سوی دیگر و در فضای فکری و حتی تاریخی، قضاوت در خصوص صحابه و تابعین(اعم ازمؤمن و منافق)  حتی مخالفین امیرالمؤمنین(ع) و از جمله قاتل او و درافراطی ترین حالت، در مورد جنایتکاران حادثه کربلا، تحت الشعاع قرار گرفته و در منجلابی از تسامح جاهلانه، حقیقت، مستور و بی اثر می شد. در چنین وضعیتی، تا فرصت بود و هنوز فضای فکری جامعه از روحیه بحث و مناظره و استدلال پذیری، کاملاً خارج نشده بود و تغییر ذائقه نداده بود، طرح موضوع عقل و خرد و زوایای مختلف آن می توانست، حیات معقول به گفتمان فکری عصر مذکور ببخشد. شیوه ای که امام موسی بن جعفر(ع) در این خصوص اتخاذ کرده اند، بسیار زیبا و بی نظیر است. نمونه ای از این اتخاذ موضع، در روایتی مفصلی که شامل توصیه های ایشان به هشام بن حکم می شود، تجلّی دارد. امام کاظم(ع)ابتدا به استناد20 آیه ازسوره های مختلف قرآن، مبانی برهان خود را در موضوع عقل وخرد، تبیین می کرده؛ سپس وجوه مختلف نظری و عملی این مسأله را تشریح می کنند؛ درلابلای فرمایشاتشان که خطاب به هشام بن حکم است، از آیات دیگری بهره می گیرند؛ همچنین این کلمات مشحون است از  نقل قول هایی که  برخی خردمندان تاریخ، در سه لایه و طبقه، نامشان ذکر شده است در لایه اول، علی بن ابی طالب(ع)، امام حسن(ع)، امام سجاد(ع)و...قرار دارند و در لایه بعدی، نام انبیاء و حکمایی نظیرمسیح(ع)، داود(ع) و لقمان حکیم(ع)و...دیده می شود. درلایه سوم نیز می توان نام صحابی بزرگی همچون ابوذرغفاری و... را دید. این روایت نمونه ای تمام نما از سبک و سیاق غالبی است که امام کاظم(ع)، از آن در مناظرات و استدلال هایشان در عرصه و بستر گفتمان فکری مبتنی بر قرآن در عصر مذکور بهره می بردند و آن را به یارانشان می آموختند؛ از آنجا که این روایت وجوه متنوعی دارد که بعضاً تفکیک آن دشوار بنظر می رسد، ذکر همه آن مناسب دیده شد. در بخش اول از این روایت، مبنای برهان، بر اساس آیه های قرآن تبیین می شود و پرده از خطاب و گفتگوی ویژه خداوند با آنها برداشته می شود: «همانا خداوند تبارک و تعالى خردمندان و فهمیدگان را در کتابش بشارت داده و فرموده است: «پس بشارت ده به آن بندگان من که: به سخن گوش فرا مى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏کنند اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان». [زمر (39)، آیه 17 و 18].اى هشام بن حکم به راستى خداوند عزیز و جلیل بوسیله خردها حجت‏ها را بر مردم تمام کرد و بیان حجت‏ها را به آنان رسانید و با برهان، آنان را به پروردگارى خویش راهنمایى کرد و فرمود: «و معبود شما، معبودى یگانه است که جز او هیچ معبودى نیست راستى که در آفرینش آسمان‏ها و زمین و در پى یک دیگر آمدن شب و روز- تا آنجا که مى‏فرماید:- براى گروهى که مى‏اندیشند نشانه‏هاى [گویا] وجود دارد». [بقره: 163 و 164].اى هشام! بى‏گمان خداوند عزیز و جلیل این امور را برهانى براى شناساندن خویش نهاده به این گونه که براى آنان چاره ساز باشد و فرموده است: «و شب و روز و خورشید و ماه را براى شما رام گردانید و ستارگان به فرمان او مسخّر شده‏اند. مسلّما در این [امور] براى مردمى که اندیشه مى‏کنند نشانه‏هاست». [نحل (16)، آیه 12] و فرموده: «حاء، میم. سوگند به کتاب روشنگر ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم، باشد که بیندیشند». [زخرف (43)، آیه 1 تا 3] و فرمود: «و از نشانه‏هاى او [اینکه‏] برق را براى شما بیم‏آور و امید بخش مى‏نمایاند و از آسمان به تدریج آبى فرو مى‏فرستد که به وسیله آن زمین را پس از مرگش زنده مى‏گرداند. در این [امر هم‏] براى مردمى که اندیشه مى‏کنند قطعا نشانه‏هایى است». [روم (30)، آیه 24] اى هشام! پس آنگاه خداوند خردمندان را پند داده و آنان را مشتاق آخرت گردانده و فرموده است: «و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست و قطعا سراى بازپسین براى کسانى که پرهیزگارى مى‏کنند بهتر است. آیا نمى‏اندیشند؟». [انعام (6)، آیه 32] و فرموده: «و هر آنچه به شما داده شده است کالاى زندگى دنیا و زیور آن است. و [لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است». [قصص (28)، آیه 60].»[17]  در ادامه بحث در مورد عقل و خرد، آیاتی که قرآن در آن اشخاص بی توجه به خرد را مورد خطاب قرار داده است، مطرح  و بررسی شده اند: «اى هشام! سپس آنان را که به عذاب خدا نمى‏اندیشند بیم داده و خداى عزیز و جلیل فرموده است: «سپس دیگران را هلاک کردیم و در حقیقت، شما بر آنان، صبحگاهان و شامگاهان مى‏گذرید. آیا به فکر فرو نمى‏روید؟! [صافات (37)، آیه 136 تا 138].اى هشام! پس آنگاه روشن ساخته که خرد همراه دانش است و فرموده است: «و این مثل‏ها را براى مردم مى‏زنیم و [لى‏] جز دانشوران آن‏ها را درنیابند». [عنکبوت (29)، آیه 43].اى هشام! سپس آنان را که اندیشه نمى‏کنند نکوهش کرده و فرموده است: «و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید»، مى‏گویند «نه، بلکه از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏ایم، پیروى مى‏کنیم». آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‏کرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند باز هم در خور پیروى هستند». [بقره (2)، آیه 170] و دیگر بار فرموده است: «قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کران و لال هایی هستند که نمى‏اندیشند». [انفال (8)، آیه 22] و باز هم فرموده: و اگر از آنان بپرسى «چه کسى آسمان‏ها و زمین را آفریده است؟ مسلّماً خواهند گفت: «خدا». بگو: «ستایش از آن خداست». ولى بیشترشان نمى‏دانند». [لقمان 310)، آیه 25].سپس اکثریت را نکوهش کرده و فرموده است: «و اگر از بیشتر کسانى که در این سرزمین مى‏باشند پیروى کنى تو را از راه خدا گمراه مى‏کنند». [انعام (6)، آیه 116] و باز هم فرمود: «لیکن بیشتر آنان نمى‏دانند». [انعام (6)، آیه 37] و بیشتر آنان نمى‏فهمند.»[18]

 امام کاظم(ع) در آیات بعدی، توجه قرآن به، در اقلّیت قرار داشتن خردمندان را میان انسان ها، مورد توجه قرار می دهند: «اى هشام! پس آنگاه [گروه‏] اندک را ستوده است و فرموده: «و از بندگان من اندکى سپاسگزارند». [سبأ (34)، آیه 13] و فرموده: «و ایشان اندکند» [ص (38)، آیه 24] و [دیگر بار] فرموده: «و با او جز [عده‏] اندکى ایمان نیاورده بودند». [هود (11)، آیه 40].»[19] در ادامه این روایت ارزشمند، که پاسخ امام کاظم(ع) به گفتمان فکری عصر مذکور بحساب می آید، امام موسی بن جعفر(ع) توصیفات خداوند را از خردمندان، مورد توجه  قرار می دهند. در واقع نشانه ها و  لوازم خردمندی، در این قسمت به زیبایی ترسیم شده است: «اى هشام! سپس خداوند خردورزان را به نیکوترین حالت یاد نموده و به زیباترین زیور آراسته و فرموده است: «خدا به هر کس که بخواهد حکمت مى‏بخشد و به هر کس حکمت داده شود به یقین خیرى فراوان داده شده است، و جز خردمندان کسى پند نمى‏گیرد». [بقره (2)، آیه 269].اى هشام! همانا خداوند فرموده است: «قطعا در این [عقوبت‏ها] براى هر صاحبدل عبرتى است». [ق (50)، آیه 37] یعنى آن که خردمند است و فرموده است: «و به راستى لقمان را حکمت دادیم». [لقمان (31)، آیه 12] یعنى درک و خرد.»[20] توصیفات یادشده، به مدد نتایج تحلیلی آیات فوق، بدون اشاره مستقیم به آیات ادامه می یابد:  «اى هشام! همانا لقمان به پسرش گفت: براى حقّ فروتنى نما تا خردورزترین مردم باشى. اى فرزند عزیزم! به راستى دنیا دریایى عمیق است که مردمى بسیار در آن غرقه‏اند؛ پس مى‏بایست کشتى تو پرهیزگارى از خداوند باشد و بارش از ایمان و بادبانش توکل و ناخدایش خرد و راهنمایش دانش و لنگرش شکیبایى باشد.اى هشام! هر چیزى را نشانه‏اى است و نشانه خردورز، تفکّر و نشانه تفکّر، سکوت است. و هر چیزى را مرکبى است و مرکب خردورز، فروتنى است و در نادانى تو همین کافى باشد که بر مرکبى سوار شوى که تو را از آن بازداشته‏اند.»[21]

توصیف خرد ورزی، عملکردی خردمندانه را می طلبد؛ نکته ای که در تعبیر پیش رو به آن اشاره شده است: «اى هشام! اگر در دست تو گردو باشد و مردم گویند که در دستت مروارید است، تو را سودى ندهد در حالى که مى‏دانى آن، گردو است و چون در دستت مرواریدى باشد و مردم گویند آن، گردو است تو را زیانى نرساند و حال آن که مى‏دانى آن، مروارید است.»[22] امام موسی بن جعفر(ع)در ادامه بحث، هدف از ارسال انبیاء را خرد ورزی معرفی کرده و انبیاء را بعنوان عِدل خرد وحجتی در کنار آن معرفی می کند؛ تبار نکته یادشده به سوره های مختلف قرآن، ازجمله سوره مبارکه«ملک» ارتباط پیدا می کند چرا که در این سوره، انبیاء با کلیدواژه «نذیر» ارتباط مستقیم از حیث لوازم معنا، با واژه های «سمع» و «تعقّل» پیدا می کند؛ مفاهیمی که به شهادت گناهکاران در روز قیامت، در صورت بکارگیری، منجر به عدم تبعیت از پیامبران، نمی شد: «اى هشام! خداوند انبیاء و پیامبران را به سوى مردم نفرستاد جز براى اینکه در باره خدا بیندیشند. پس آنان که خداى را نیکوتر پذیرفته‏اند کسانى‏اند که خداى را بهتر شناخته‏اند و آنان که به امر خدا داناترند کسانى‏اند که خردورزترند و خردورزترین آنان، کسانى‏اند که در دنیا و آخرت بلند مرتبه‏ترند.اى هشام! هیچ بنده‏اى نیست جز آن که فرشته‏اى موى پیشانى‏اش را به دست گرفته است [یعنى زمام او را در دست دارد]؛ پس او براى خدا فروتنى نکند جز آن که فرشته او را بالا برد و او بر خدا تکبر نورزد جز آن که فرشته او را پست سازد.اى هشام! به راستى خدا را بر مردم دو حجت است: حجتى آشکار و حجتى نهان.و امّا حجّت آشکار فرستاده‏شدگان و پیغمبران و امامان هستند و امّا حجت نهان خردهایند.»[23]

در تعابیر پیش رو، زاویه ای دیگر از خرد ورزی، مورد توجه قرار گرفته است؛ و آن بررسی زمینه های زایل کننده و نقطه مقابل خرد است؛ یعنی  بررسی  فرایند و چگونگی تأثیرکلیدواژگانی که غلبه و تسلط آنها بر سه  موضوع و کلیدواژه دیگر، که در وقوع این مسأله مؤثر هستند: «اى هشام! به راستى خردورز کسى است که حلال، او را از سپاسدارى باز ندارد و حرام بر شکیب او چیره نشود.اى هشام! هر که سه چیز را بر سه چیز مسلط سازد. گویى که در نابودى خرد خویش هواى نفسانى‏اش را یارى رسانده است: هر که با آرزوى دراز، روشنى خردش را تاریک کند و با پرگویى، نکات جالب انگیز حکمتش را محو نماید و با شهوت‏هاى نفسانى، روشنى عبرت را خاموش کند؛ در نتیجه گویى هواى نفسانى‏اش را بر نابودى خردش یارى رسانده و آن کس که خردش را نابود کند دین و دنیاى خویش را تباه کرده است. اى هشام! چگونه کردارت در پیشگاه خدا پاک باشد و حال آن که خرد خویش را از فرمان پروردگارت بازداشته‏اى و در غلبه بر خرد خویش از هواى نفست فرمان برده‏اى.اى هشام! شکیبایى بر تنهایى نشانه نیروى خرد است؛ پس هر که به خداى تبارک و تعالى بیندیشد از اهل دنیا و مشتاقان به آن، دورى جوید و به آنچه نزد پروردگارش باشد مشتاق گردد و خداى، هنگام ترس از بى‏کسى، مایه آرامش او و در تنهایى همراه او و در تنگدستى باعث توانگرى او و در بى‏کسى، عزّت دهنده به اوست.اى هشام! آفریدگان براى فرمانبردارى از خدا آفریده شده‏اند و نجاتى جز در فرمانبردارى نیست و فرمانبردارى با دانش و دانش با یادگیرى و یادگیرى با خرد استوار گردد و دانش جز از دانشمند ربّانى به دست نیاید و شناخت دانشمند به خرد حاصل گردد.اى هشام! کردار اندک از خردورز چند برابر پذیرفته آید و کردار بسیار از هوسباز و نادان پذیرفته نیاید.»[24] در تعابیر پیش رو، نسبت خرد ورزی با زهد و چگونگی تعامل آن با دنیا، مورد اشاره و تأکید قرار گرفته است. نکته جالب توجه در این خصوص، تبار قرآنی آن است؛ آیات فراوانی که آخرت گرایی را به تجارت پر سود تعبیر می کند وسراغ آن را می توان در سوره هایی نظیر بقره، جمعه و فاطر گرفت: «اى هشام! به راستى خردورز به اندک از دنیا که همراه حکمت باشد خشنود شود و به حکمت اندک که همراه دنیا باشد خشنود نشود و به همین سبب تجارتش سودآور است.اى هشام! اگر آنچه تو را کافى است، بى‏نیازیت کند پس اندک‏ترین چیز دنیا تو را کافى باشد و چون آنچه که تو را کافى است بى‏نیازت نکند پس دیگر هیچ چیز از دنیا تو را کافى نخواهد بود.اى هشام! همانا خردورزان زیاده بر نیازشان را رها کرده‏اند تا چه برسد به گناهان.رها کردن دنیا فضیلت است و رها نمودن گناهان از واجبات.اى هشام! به راستى خردورزان در دنیا پارسایى کردند و به سراى واپسین دل بستند؛ چرا که آنان فهمیدند که دنیا، خواهان است و خواسته شده و آخرت نیز خواهان است و خواسته شده. پس هر که خواهان آخرت باشد، دنیا جویاى او شود تا اینکه او روزیش را از دنیا برگیرد و هر که دنیا را بخواهد آخرت، او را بجوید؛ پس مرگش در رسد و دنیا و آخرتش را تباه کند. اى هشام! هر که خواهان توانگرى بدون دارایى و آسودگى دل از حسد و سلامت دین است مى‏بایست براى درخواست آن، در درگاه خداوند گریه و زارى کند که خردش را کامل کند، پس هر که بیندیشد، به آنچه او را کافى است قناعت کند و هر که به آنچه او را کافى است قناعت کند بى‏نیاز گردد و هر که به آنچه او را کافى است قناعت ننمود هرگز بى‏نیاز نگردد.»[25] در تعابیر بعدی، به استنادِ نقلِ زبانِ حالِ مردمِ درست پیشه، و دغدغه خردمندانه شان، که در سوره مبارکه آل عمران منعکس است، خدا ترسی که همان بیمِ سلب توفیق هدایت است؛ شرط خردمندی معرفی می شود: «اى هشام! به راستى خداوند جلیل و عزیز از مردمى درست پیشه حکایت کرد که آنان گفتند: «پروردگارا، پس از آن که ما را هدایت کردى دل‏هایمان را دست خوش انحراف مگردان و

/ 0 نظر / 17 بازدید