گفتمان فکری واجتماعی جهان اسلام درعصر امام جواد(علیه السلام)

             

فصل اول: نمونه هایی از سؤالها و موضوعات اصلی در این عصر 1-1.سوالات و موضوعات مربوط به اعتقادات و مسایل فکری

   سؤالات متنوع و بسیاری در عرصه گفتمان فکری عصر امام جواد(ع) مطرح بوده است؛ که فراوانی و نوع آنها گویای نکات تاریخی بسیاری خواهد بود. برخی از سؤالات یادشده، بدین شرح است:

«واحدیّت و احدیّت خداوند، به چه معناست؟» و « آیا اسماء و صفاتى که در قرآن براى خداوند آمده، آن اسماء و صفات، خود پروردگار است؟» و «آیا اسماء و صفات همیشگى و ازلى هستند؟» و «توجیه فرض پیش رو چگونه می شود، مردى که زنى در بامداد بر او حرام است و چون روز بالا مى‏آید بر او حلال مى‏شود و در نیمه روز بر او حرام و وقت ظهر بر او حلال و هنگام عصر حرام و هنگام مغرب حلال مى‏گردد و نیمه شب بر او حرام و هنگام سپیده دم حلال و با برآمدن روز حرام مى‏شود و چون نیمه روز شود حلال مى‏گردد؟» و «آیا این روایت که می گوید جبرئیل به رسول خدا فرمود: از أبو بکر بپرس آیا از من راضى است چون من از او خشنودم؛ از نظر شما مورد قبول است؟» و «آیا این روایت که رسول خدا(ص) فرمود: مثل أبو بکر و عمر در زمین مثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان؛ از نظر شما صحیح و پذیرفتنی است؟» و «نظر شما درباره این روایت که رسول خدا(ص) فرمود: فقط آن دو سیّد و سرور پیران أهل بهشتند؛ چیست؟» و « نظر شما در باره این روایت که رسول خدا(ص) فرمود: تنها عمر بن خطّاب چراغ أهل بهشت است؛ چیست؟» و «نظر شما در باره این روایت که رسول خدا(ص) فرمود: سکینه و آرامش بر لسان عمر سخن مى‏گوید؛ چیست؟» و «نظر شما درباره این روایت که رسول خدا فرمود: اگر من مبعوث نمى‏شدم عمر مى‏شد؛ چیست؟» و «نظر شما درباره این روایت که رسول خدا فرمود: اگر عذاب نازل شود فقط عمر نجات خواهد یافت؛ چیست؟» و «نظر شما درباره این روایت که رسول خدا فرمود: هر وقت وحى از من قطع مى‏شد گمان مى‏بردم که بر آل خطّاب نازل شده؛ چیست؟» و «آیا شما[یعنی امام جواد(ع)]همان قائم هستید؟» و غیره.[3]

2-1. سؤالات مربوط به موضوعات اجتماعی

سؤالات متنوعی نیز در خصوص برخی موضوعات اجتماعی در عصر امام محمدبن علی بن موسی الرضا(ع) مطرح است؛ که از جمله آنها سؤالات پیش رو هستند: «آیا می توان در یک جامعه اشراف زده زندگی مبتنی بر گزاره ها و معارف قرآنی داشت؟» و « چگونه می توان برغم فرهنگ اشرافی موجود، یک زندگی مبتنی بر گزاره های قرآنی داشت؟» و «آیا اجتهاد و فقه می تواند در خدمت رویکرد کلامی قرار گیرد؟» و «آیا امام جواد(ع) آن ده هزار را بمن حلال می کند، در حالی که آنها را صرف هزینه های شخصی کرده ام؟» و « افزونى نعمت از طرف خدا در چه صورتی قطع می شود؟» و«مؤمن به چه چیزهایی محتاج است؟» و غیره.

  فصل دوم: پاسخ های امام جواد(ع)به موضوعات و سؤالات فکری 1-2. توحید، اسماءالهی، ازلیّت

   بحث در خصوص توحید در این عصر، بیشتر عطر و بوی دوره پیش از خود را دارد؛ هر چند که، تأکیدِ معنا دارِ سؤالات، بر اسماء و صفات الهی، می تواند مؤیّد جهت گیری خاص این دوره در گرایشات و موضوعات توحیدیِ موجود باشد.

ظاهراً بهره گیری غیر عالمانه ای در سطح فکری جامعه وجود داشته است، که به مدد سوء برداشت از اسماء و صفات الهی، در صدد الحاد در مسأله توحید و بشکل مشخص، برداشت های شبه عرفانی، نظیر برداشت های مشبهه می کرد. البته روحیه ای را که از مدت ها پیش در حال گسترش بود و در این عصر به اوج خود رسید، نباید از نظر دور داشت و آن میل و گرایش افراطی، به طرح سؤال و معما، برای مباحثاتی است که در بسیاری اوقات از مدار علمی خارج می شد و حالت تفنّنی به خود می گرفت. مؤید این مسأله، کثرت سؤالات از امام جواد(ع)در یک مجلس است؛ که برخی اعداد و ارقام در خصوص تعدادآن، اغراق آمیز بنظر می رسد، نظیر پرسش از  30000سؤال، در زمینه های گوناگون که نقل است در یک مجلس از ایشان پرسیده شد! روایات ذیل که در خصوص برخی از اسماءنظیر «واحد» و «احد»پرسیده شد؛ شاید بتواند بیانگر واکنشی در پاسخ به کنش فکری عصر مذکور، از جانب امام محمد بن علی بن موسی الرضا(ع)باشد: «حَدَّثَنَا عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ الثَّانِیَ ع مَا مَعْنَى الْوَاحِدِ فَقَالَ الْمُجْتَمَعُ عَلَیْهِ بِجَمِیعِ الْأَلْسُنِ بِالْوَحْدَانِیَّة» [4]معنی روایت فوق این است که: واحد یعنی کسی که در نزد همه صاحبان زبان های مختلف، اجماع نظر در وحدانیتش وجود دارد. همین مطلب در روایت ذیل، مستند به آیه ای از آیات قرآن می شود : «حَدَّثَنَا عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْجَعْفَرِیِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِیَ (ع) مَا مَعْنَى الْوَاحِدِ قَالَ الَّذِی اجْتِمَاعُ الْأَلْسُنِ عَلَیْهِ بِالتَّوْحِیدِ کَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّه»‏[5]آیه مورد استناد می فرماید اگر از آنها(هر کسی از هرزبانی، ازجمله کفار)پرسیده شود که چه کسی آسمان ها وزمین را آفرید؟پاسخ می دهند که «الله» این کار را کرده است. به این ترتیب و بنا بر فرمایش فوق، الله از این حیث که نزد همه انسان ها شناخته شده است و اجماع نظر بر آفرینش بدست او وجود دارد، واحد نامیده شده است. این زبان واحد که شناخت الله را عمومی برای بشر کرده است، همان زبان فطرت است که مشترک بین همه انسانهاست و تبار آن می تواند به سوره های مختلفی از جمله سوره مبارکه مؤمنون مبارکه انعام، آیات 82 تا 90 است بازگردد؛ همچنین سوره عنکبوت، آیات 61و63 ونیز زخرف، آیات 9و 87 مؤمنون، آیه 89 وزمر آیه38 ولقمان آیه 25، همگی به نوعی مؤیّد قرآنی موضوع یادشده هستند.

در روایت پیش رو،  مشابه تعبیر مربوط به روایت فوق، برای اسم «احد» نیز آمده است؛ اتفاقاً آیه ای که در سطور بالا مستقیماً مورد استناد  قرار گرفته بود، به اضافه آیه ای دیگر از سوره دیگر قرآن، مطرح، و نسبت و رابطه اش با موضوع، مورد بحث و بررسی واقع گردیده است: « أبو هاشم داود بن قاسم جعفرى گوید: از حضرت جواد علیه السّلام پرسیدم: «أحد» در آیه مبارکه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» به چه معنا است؟ فرمود: یعنى اتّفاق همگان بر یکتایى او، چنان که خود فرموده: «و اگر از آنان بپرسى: چه کسى آسمانها و زمین را آفریده و آفتاب و ماه را رام گردانیده هر آینه گویند:خداى- سوره عنکبوت: 61»، سپس براى او شریک و صاحبى قائل مى‏شوند.پرسیدم: در باره آیه: «چشمها او را درنیابد- انعام: 103» توضیح فرمایید.فرمود: اى أبو هاشم، اوهام دلها دقیقتر از چشمهاى دیدگان مى‏باشد، تو با وهم خود قادرى شهرهاى سند و هند و حتّى بلادى که به آنها وارد نشدى را درک کنى، ولى با چشمهایت قادر به درک آنها نیستى، بنا بر این اوهام قلب و دلها او را درک نمى‏کند تا چه رسد به چشمهاى دیدگان!!.»[6]

مفصل ترین روایتی که در این خصوص بررسی خواهد شد، روایتی است که بخوبی می توان از مفهوم و منطوق آن، فضای گفتمان فکری، در عصر مزبور را بویژه در مهمترین بحث گفتمان فکری، یعنی توحید، بررسی کرد و از خلال آن، ترسیم دقیقی از پاسخ های امام جواد(ع)به گفتمان ذکر شده داشت: « أبو هاشم جعفرىّ گوید: خدمت امام جواد علیه السّلام بودم که مردى از آن حضرت پرسید: به من بفرمایید آیا اسماء و صفاتى که در قرآن براى خداوند آمده، آن اسماء و صفات، خود پروردگار است؟ امام فرمود: کلام تو داراى دو معنى است، اگر مقصود تو که مى‏گویى اینها خود او هستند این است که خدا متعدّد و متکثّر است که خدا برتر از آنست، و اگر مقصود تو این است که این اسماء و صفات همیشگى و ازلى هستند، ازلى بودن دو معنى دارد: نخست اگر بگویى خدا همیشه به آنها علم داشته و شایسته آنها بوده، صحیح است، دوم و اگر بگویى‏تصویر آنها و الفباى آنها و حروف مفرده آنها همیشگى بوده، پناه به خدا مى‏برم که با خداوند چیز دیگرى در ازل بوده باشد، بلکه خدا بود و مخلوق نبود، سپس این نامها و اسماء و صفات را پدید آورد تا بین او و مخلوق خود واسطه باشند و توسّط آنها به درگاه خدا تضرّع کنند و او را بپرستند و آنها همه ذکر او باشند، خدا بود و ذکر نبود و کسى که توسّط ذکر یاد شود همان خداوند قدیم است که همیشه بوده و اسماء و صفات همه مخلوقند، و معانى آن و آنچه از آنها مقصود است همان خدایى است که اختلاف و بهم پیوستگى او را سزاوار نیست، چیزى که جزء دارد اختلاف و بهم پیوستگى دارد (نه خداى یگانه یکتا)، و نیز نباید گفت خدا کم است و زیاد است بلکه او به ذات خود قدیم است، زیرا هر چیز که یکتا نباشد تجزیه‏پذیر است و خدا یکتا است و تجزیه پذیر نیست و کمى و زیادى نسبت به او تصوّر نشود هر چیز که تجزیه پذیرد و کم و زیادى نسبت به او تصوّر شود مخلوقى است که بر خالق خویش دلالت کند، اینکه گویى خدا توانا است خود خبر داده‏اى که چیزى او را ناتوان نکند و با این کلمه عجز را از او برداشته و ناتوانى را غیر او قرار داده‏اى و نیز اینکه گویى خدا عالمست، با این کلمه جهل را از او برداشته و نادانى را غیر او قرار داده‏اى و چون خدا همه چیز را نابود کند، صورت تلفّظ و مفردات حروف راهم نابود کند، و آنکه علم و دانائیش همیشگى است همیشه باشد.پرسید: (در صورت از بین رفتن الفاظ) پس چگونه خداى خود را شنوا مى‏نامیم؟فرمود: از آن جهت که آنچه با گوش درک شود بر خدا پوشیده نیست ولى او را به گوشى که در سر فهمیده مى‏شود توصیف نمى‏کنیم، همچنین او را بینا مى‏نامیم از آن جهت که آنچه با چشم درک شود مثل رنگ و شخص و غیر اینها بر او مخفى و پوشیده نیست، ولى او را به بینایى نگاه چشم وصف و تعریف نکنیم، و نیز او را لطیف مى‏نامیم براى آنکه به هر لطیفى (کوچک و بزرگى) دانا است، مانند پشه و کوچکتر از آن؛ و موضع راه رفتن و شعور جنسى او و مهرورزى به فرزندان او، و سوار شدن برخى بر برخى دیگر و بردن خوردنى و آشامیدنى او براى فرزندانش در کوهها و کویرها و نهرها و خشکزارها، از همین جا دریافتیم که آفریننده پشه لطیف است بدون کیفیت، کیفیت تنها مختصّ مخلوق است که چگونگى دارد، و نیز خداى خود را توانا نامیم نه از جهت قدرت مشت‏کوبى که میان مخلوق مشهور است، اگر توانایى او قدرت مشت‏کوبى معمول میان مخلوق باشد تشبیه به مخلوق مى‏شود و احتمال زیادت برد و آنچه احتمال زیادت برد احتمال کاهش برد و هر چیز که ناقص و کاست باشد قدیم نباشد و چیزى که قدیم نیست عاجز است، پس ربّ و خداى ما- تبارک و تعالى- شبه و مانند آنها نیست، و عارى از هر ضدّ و ندّ (شریک) و کیفیت و نهایت و تبدیلى است، بر دلها و قلوب حرام است که او را حمل کند (یا: حرام است او را تشبیه کند) و اینکه اوهام او را محدود سازد و اینکه ضمائر او را به تصویر کشد، چه ذات اقدس الهى أجلّ و أعزّ از ادات و ابزار خلق او، و نشانه‏هاى مخلوق او است، برتر است از آنچه مى‏گویند برترى بزرگ.»[7] روایت فوق که عالی ترین معارف توحیدی را با خود دارد، ناظر به تقسیم بندی دوگانه ای است از سه مسیری که ممکن است در گفتمان فکری عصر مذکور در موضوع توحید، وجود داشته باشد. وجه مشترک هر سه مسیر، تفسیری است که همه آنها ازاسماء و صفات خداوند دارند. اولین بخش از این تقسیم بندی که شامل تفسیر اول نیزمی شود، ممکن است پیروان و طرفدارانی در عصر و گفتمان فکری مذکور داشته باشد، دیدگاهی است که، اسماء الهی را،  خودِ ذات باری تعالی فرض می کند، که نتیجه آن اعتقاد به تعدد و تکثّر خداوند است. بخش دوم این تقسیم بندی، مشتمل بر دو تفسیر متفاوت از اسماء و صفات خداوند است؛ که یکی از این دو تفسیر نتیجه اش به همان تعدد و تکثّر پیش گفته در ذات باری منجر خواهدشد؛ تفسیری که در طی آن، تلقّی اش، از همیشگى و ازلى بودن اسماء و صفات خداوند، ازلی بودن ‏تصویر آنها و الفباى آنها و حروف مفرده آنها بود؛ که البته معنایش جز این نمی توانست باشد که، با خداوند چیز دیگرى در ازل بوده باشد؛ درحالی که به تعبیر امام جواد(ع)، خدا بود و مخلوق نبود، و خداوند، این نامها و اسماء و صفات را پدید آورد تا بین او و مخلوق خود واسطه باشند و توسّط آنها به درگاه خدا تضرّع کنند و او را بپرستند و آنها همه ذکر او باشند، خداوندی که بود در حالی که ذکر، نبود وآن کسى که توسّط ذکر یاد شود همان خداوند قدیم است که همیشه بوده، و اسماء و صفات خداوند، همه مخلوقند.

شاید جنجال و دعوای قدیم یا مخلوق بودن کلمات قرآن، که ظاهراً در عصر امام رضا(ع)نضج گرفت و در عصر امام علی النقی(ع) به اوج خود رسید، ریشه در همین تفسیر دوم، که با مخالفت امام جواد(ع) مواجه شد، باشد؛ همان چیزی که ظاهراً از نظرقرآن، ریشه انحراف مسیحیت است. و سیرآن به فرزند قایل شدن برای خداوند منجر شد. سوره مریم (س) به طرح وجوه مختلف این مسأله نیز پرداخته است.

تفسیر سوم ازبخش دومِ تقسیم بندی پیش گفته، منظورش از ازلی بودن اسماء و صفات، این است که کسی بگوید: خداوند، همیشه به آن اسماء علم داشته است و شایسته آنها می باشد، که این تلقّی از همیشگی و ازلی بودن اسماء و صفات الهی، از نظر امام جواد(ع) صحیح است و همان چیزی است که ایشان در فضای گفتمان فکری توحیدی در صدد طرح آن بود.

نتیجه اینکه: بحث های تو حیدی در این دوره معطوف به اسماء و صفات خداست و اینکه به چه معنا هستند؟ و آیا ازلی هستند یا بعد بوجود آمده اند؟ نکته قابل تأمل در این قسمت، همان دامنه بحث و جنجال معروف حادث یا قدیم بودن قرآن است؛ که با این موضوع به تلاقی می رسد. روح حاکم در پاسخ های مربوط به این مباحث، که از جانب امام جواد(ع) است، تکیه بر مبانی عقلی و فطری بر گرفته از قرآن بوده، و آیات و سوره های بسیاری را بعنوان تبار پاسخ های این گفتمان، پشتوانه دارد.

2-2.سیره و احادیث پیامبر(ص)

   سیره و سنت رسول خدا(ص) دراین دوره، وضعیت خاصی داشت؛ چرا که انبوهی از روایات مجعول که بقصد فضیلت تراشی، برای برخی صحابی، ساخته شده بود، آنچنان بر ساحت حقایق سایه افکنده بود، که به زحمت می شد تصویری حقیقی از شخصیت رسول خدا(ص)ترسیم کرد؛ چرا که عمده احادیث مذکور، بقیمت شکستن شخصیت پیامبر(ص)، فضایلی را برای صحابی ایشان رقم زده بودند. در این میان رویکرد امام جواد(ع)به این مسأله بسیار دقیق و مبتنی بر آیات قرآن و محکمات سیره و سنت و البته تحلیل های عقلی بود. روایت پیش رو، آیینه ای تمام نما، ازنکات یاد شده است: «یحیى بن أکثم[خطاب به امام جواد(ع)] گفت: اى زاده رسول خدا، نظر شما در باره این خبر چیست: «روزى جبرئیل بر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرود آمده و گفت: اى محمّد، خداوند عزّ و جلّ سلامت رسانده و مى‏فرماید: از أبو بکر بپرس آیا از من راضى است چون من از او خشنودم»؟حضرت فرمود: من منکر فضل أبو بکر نیستم، ولى بر راوى این خبر واجب است که حدیثش را با حدیث دیگرى که از آن حضرت صلّى اللَّه علیه و آله نقل شده مقابله کند که در آخرین سفر حجّ فرمود: «دروغ بر من بسیار شده، و پس از من نیز زیاد خواهد شد، پس هر که از روى عمد بر من دروغى ببندد باید جایگاه خود را در آتش قرار دهد، پس چون حدیثى از من به شما رسید آن را بر کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، پس هر چه موافق قرآن و سنّت من بود آن را برگیرید، و مخالف آن دو را نگیرید»، و این خبرى که تو نقل کردى با قرآن نمى‏خواند، خداوند متعال فرموده: «و همانا ما آدمى را آفریده‏ایم و آنچه را نفس او وسوسه مى‏کند مى‏دانیم، و ما باو از رگ گردن نزدیکتریم- ق: 16» پس بنا بر مفادحدیث بر خداوند عزّ و جلّ رضا و سخط أبو بکر مخفى بوده تا از مکنون سرّ خود بپرسد، این مطلب محال عقلى است. یحیى گفت: و در خبر است که: «مثل أبو بکر و عمر در زمین مثل جبرئیل و میکائیل است در آسمان».حضرت علیه السّلام فرمود: و این مطلب نیز قابل تأمّل است، زیرا جبرئیل و میکائیل دو فرشته مقرّبى هستند که هرگز معصیت پروردگار را نکرده و حتّى براى لحظه‏اى از طاعت خداوند فارق نشده‏اند، ولى أبو بکر و عمر مدّتى به خدا مشرک بودند هر چند پس از آن اسلام آوردند، پس بیشتر عمرشان مشرک بوده‏اند، پس تشبیه آن دو به آن دو محال است. یحیى گفت: و حدیث است که: «فقط آن دو سیّد و سرور پیران أهل بهشتند» نظر شما در باره این حدیث چیست؟حضرت جواد علیه السّلام فرمود: این حدیث نیز محال است، زیرا أهل بهشت همگى برنا و جوانند، و پیر و سالخورده‏اى میانشان نیست، و این خبر از جعلیات بنى امیّه در ضدّیت با حدیثى است که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در باره حسن و حسین علیهما السّلام فرمودند: «که آن دو سرور و آقاى أهل بهشت مى‏باشند». یحیى گفت: و نقل است که: «تنها عمر بن خطّاب چراغ أهل بهشت است».امام فرمود: و آن نیز محال است، زیرا بهشت مکان فرشتگان مقرّب الهى و آدم و محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و تمام انبیاء و مرسلین است، آیا بهشت به نور ایشان روشنایى نمى‏یابد تا به نور عمر روشن گردد؟! یحیى گفت: و نقل است: «سکینه و آرامش بر لسان عمر سخن مى‏گوید».فرمود: من منکر فضل عمر نیستم، ولى أبو بکر افضل از او بود؛ با این حال بر منبر گفت: مرا شیطانى است که بر من عارض مى‏شود هر گاه منحرف شدم مرا به راه آورید!!.یحیى گفت: نقل است رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: «اگر من مبعوث نمى‏شدم عمر مى‏شد».فرمود: کتاب خدا صادقتر از این حدیث است، خدا فرموده: «و یاد کن آنگاه که از پیامبران پیمان ایشان گرفتیم، و از تو و از نوح- احزاب: 7»، با این اخذ میثاقى که خداوند از انبیاء گرفته چطور امکان دارد آن را عوض کرده یا تبدیل نماید، و هیچ کدام از حضرات انبیاء حتّى براى لحظه‏اى به خداوند شرک نورزیدند، پس چگونه کسى که بیشتر عمرش مشرک بوده مبعوث به نبوّت شود، و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: «من به پیامبرى برگزیده‏شدم و آدم میان روح و جسد بود»؟!  یحیى گفت: نقل است که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: «هر وقت وحى از من قطع مى‏شد گمان مى‏بردم که بر آل خطّاب نازل شده».حضرت جواد علیه السّلام فرمود: این نیز محال است، زیرا جایز نیست که پیامبر در نبوّت خود شکّ کند، خداوند متعال فرموده: «خداوند از میان فرشتگان و مردم رسولانى بر مى‏گزیند- حجّ 75»، پس چگونه ممکن است که نبوّت از برگزیده خدا به مشرک منتقل شود؟!.یحیى گفت: نقل شده که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرموده: «اگر عذاب نازل شود فقط عمر نجات خواهد یافت».حضرت فرمود: و این نیز محال است، زیرا خداوند متعال مى‏فرماید: «و خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند در حالى که تو در میان ایشانى، و خدا عذاب‏کننده آنان نیست در حالى که آمرزش مى‏خواهند- انفال 33» با این آیه خداوند خبر داده که تا رسول خدا در میان ایشان باشد کسى را عذاب نمى‏کند و تا زمانى که آمرزش مى‏خواهند.»[8]همانطورکه ملاحظه شد، در چهار مورد، به استناد آیاتی ازقرآن، روایات مجعول منتسب به پیامبر(ص) نقد و طرد شد؛ در اولین روایت ادعا شده بود، خداوند نمی داندکه آیا ابوبکر از او راضی است یانه؟امام جواد(ع)به استناد این آیه که خداوند می فرماید: «و همانا ما آدمى را آفریده‏ایم و آنچه را نفس او وسوسه مى‏کند مى‏دانیم، و ما به او از رگ گردن نزدیکتریم- ق: 16»جعلی بودن روایت مذکور راثابت کردند. همچنین، روایت مجعولی هم، که می گفت: «اگر من مبعوث نمى‏شدم عمر مى‏شد» به استناد صداقت آیه ای که می فرماید:«و یاد کن آنگاه که از پیامبران پیمان ایشان گرفتیم، و از تو و از نوح- احزاب: 7»، اینگونه پایه استدلال قرارگرفت که،  چون هیچ کدام از حضرات انبیاء حتّى براى لحظه‏اى به خداوند شرک نورزیدند، کسى که بیشتر عمرش مشرک بوده (یعنی خلیفه دوم)نمی توانسته به نبوت مبعوث شود. این روایت جعلی نیز، که می گوید: «هر وقت وحى از من قطع مى‏شد گمان مى‏بردم که بر آل خطّاب نازل شده» متضمن شک رسول خدا به نبوتش، و فضیلت ویژه برای عمربود، اما به استناد آیه پیش رو که هر گونه شکی در این خصوص را از رسول خدا(ص)نفی می نماید، طرد گردید؛ چراکه ممکن نیستنبوّت از برگزیده خدا به مشرک منتقل شود؛«خداوند از میان فرشتگان و مردم رسولانى بر مى‏گزیند- حجّ 75». روایتی هم که می گفت:«اگر عذاب نازل شود فقط عمر نجات خواهد یافت».از نظر امام جواد(ع)جعلی بود و محال بنظر می آمد چرا که  خداوند متعال مى‏فرماید: «و خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند در حالى که تو(یعنی رسول خدا(ص) ) در میان ایشانى، و خدا عذاب‏کننده آنان نیست در حالى که آمرزش مى‏خواهند- انفال 33» در بقیه موارد نیز به استناد نقل های مسلّم تاریخی و نیز به مدد استدلال های عقلی، جعلی بودن روایات ثابت شد. این بهره گیری از نقل های مسلّم تاریخی، روشی بود که در کنار استدلال های قرآنی بکار می آمد و شکل جالب و ویژه ای به بحث می داد. روایت پیش رو، منعکس کننده این نوع، بهره گیری علمی است: « امام جواد علیه السّلام خطاب به یحیى کرده، فرمود: اى ابو محمّد! تو چه گویى در باره مردى که زنى در بامداد بر او حرام است و چون روز بالا مى‏آید بر او حلال مى‏شود و در نیمه روز بر او حرام و وقت ظهر بر او حلال و هنگام عصر حرام و هنگام مغرب حلال مى‏گردد و نیمه شب بر او حرام و هنگام سپیده دم حلال و با برآمدن روز حرام مى‏شود و چون نیمه روز شود حلال مى‏گردد؟ در این هنگام یحیى و همه فقیهان مات و مبهوت شدند و لب از لب برنداشتند. آنگاه مأمون گفت: اى ابو جعفر- خداوند همواره تو را عزیز نماید- توضیح این مسأله را براى ما بیان فرما.امام جواد علیه السّلام فرمود: این مرد به کنیز دیگرى نگاه کرد و بعد او را خرید و برایش حلال شد، سپس وى را آزاد نمود و بر او حرام گشت، دوباره او را به همسرى خود درآورد و حلال شد، سپس ظهارش کرد و بر او حرام شد، آنگاه کفّاره ظهار را داد و دوباره برایش حلال گشت، آنگاه او را یک طلاق داد و بر او حرام شد، سپس از طلاق خود رجوع نمود و برایش حلال گشت، بعد مرد از اسلام برگشت و بر او حرام شد، سپس توبه کرد و به آغوش اسلام برگشت و همسرش به همان نکاح سابق بر او حلال شد، همان طور که پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله چون ابى العاص بن ربیع اسلام اختیار کرد همسرى زینب را به همان نکاح سابق برقرار ساخت.»[9] در روایت ذیل نیز امام جواد(ع)نحوه بیعت زنان را، با رسول خدا(ص)به استناد علمشان به این دوره تاریخی بیان فرمودند: « بیعت زنان با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به این شیوه بود که دست خود را در ظرف آبى فرو مى‏برد و خارج مى‏ساخت و زنان با اقرار و ایمان به خدا و تصدیق پیامبرش به نیّت تعهّد به آنچه بر آنها لازم بود دست خود را در آن آب فرو مى‏بردند.»[10]

نتیجه اینکه: حجم انبوهی از روایات مجعول که منتسب به رسول خدا(ص) هستند، و در فضایل خلفا بخصوص خلیفه اول و دوم وارد شده اند، در این زمان در اوج توجهات قرار دارند. امام جواد(ع) با صراحت ویژه ای و با استنادات عقلی و قرآنی، به اتّکای روایتی از رسول خدا(ص) که فرمودند احادیثی راکه به ایشان نسبت داده می شود را با کتاب خدا و سنّت مطابقت دهید و بعد در صورت تطبیق بپذیرید، یکایک این احادیث را مورد نقد قرار می دادند. بنظر می رسد این دوره نیز همچون دوره امیرالمؤمنین(ع) اقتدا، به سیره خلفای اول و دوم، حتی از سیره پیامبر اسلام(ص) نیز پیشی گرفته و یا دستکم در ردیف آن تلقّی می شود؛ و امام جواد(ع) در صدد مقابله با این رویکرد هستند. اصرار ایشان بر سنّت رسول خدا(ص) در قرار دادن میزان مهریه در ازدواجشان با دختر مأمون، ونیز کلماتی که آن حضرت، در ازدواج متعه، دارند، می تواند مؤید نکته گفته شده باشند.

3-2. اهل بیت(ع)و امامت

   پیش از این، سخن از تطبیقی که وجوه مختلف حیات شریف امام جواد(ع) را با برخی از پیامبران و سوره های ذکر شده در قرآن، منطبق می کرد، به میان آمد. گفته شد که دوره امامت امام جواد(ع)ازجهات مختلف با سوره مبارکه مریم وبرخی شخصیت های آن، نظیر مسیح(ع)ویحیی(ع)که هردو در کودکی به نبوت رسیدند، شباهت دارد. این مسأله به قدری واضح بود که خود به تنهایی توانست نوعی گفتمان عمومی در خصوص اهل بیت (ع)، در میان همگان، به ویژه پیروان ایشان شکل دهد.طرح نگرشی که بر اساس آن می بایست اهل بیت (ع)با قرآن شناخته می شدند وپیامبران وصالحانی که نامشان درقرآن آمده است، هرکدام وجهی از عظمت وویژگی های این خاندان  را تشریح وترسیم نمایند.روایت ذیل به طرزی شگفت انگیز، ولادت امام جواد(ع) را با ولادت مسیح(ع)و حرف و حدیث های مشترک دراطراف ولادت آنها، که در سوره مبارکه مریم آمده است، پیوندمی دهد: «زکریا بن یحیى گوید: شنیدم على بن جعفر، حسن بن حسین بن على را حدیث می کرد و می گفت: بخدا سوگند که خدا ابو الحسن الرضا علیه السلام را یارى کرد، حسن گفت: آرى به خدا قربانت گردم، همانا برادرانش نسبت به او ستم کردند، على بن جعفر گفت: آرى به خدا ما عموهایش هم به او ستم کردیم، حسن گفت: قربانت گردم، مگر شما چه کردید؟ زیرا من نزد شما نبودم، گفت: ما و برادرانش به او گفتیم: هرگز در میان ما خاندان، امامى که رنگش دگرگون باشد نبوده (مقصودشان این بود که امام محمد تقى علیه السلام بشما شباهت ندارد) حضرت رضا فرمود: او پسر من است، آنها گفتند: همانا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به حکم قیافه‏شناس داورى فرموده، میان تو و ما هم قیافه‏شناس داور باشد، حضرت فرمود: من دنبال آنها نمی فرستم، شما بفرستید، و به آنها اطلاع ندهید که براى چه دعوتشان می کنید و شما در خانه خود باشید.چون ایشان آمدند، ما را در باغ نشانیدند (یعنى قیافه‏شناسان یا عموها و برادران امام رضا علیه السلام) و عموها و برادران و خواهران امام رضا علیه السلام صف کشیدند و آن حضرت را گرفته خرقه و کلاهى پشمین به او پوشانیدند و بیلى بر دوشش گذاشتند و گفتند بصورت باغبانى وارد باغ شو، سپس ابى جعفر علیه السلام را آوردند و به قیافه‏شناسان گفتند: این پسر را به پدرش منسوب کنید، آنها گفتند: او را در اینجا پدرى نیست ولى این و این عموى پدر او هستند و این عموى خود اوست و این عمه اوست، اگر او در اینجا پدرى داشته باشد، همین صاحب باغست که قدمهاى او با قدمهاى این پسر یکسان است و چون حضرت رضا علیه السلام برگشت، گفتند: همین شخص پدر اوست (گویا ابتدا از آثار قدم حضرت که روى زمین نقش بسته بود، احتمالى دادند و سپس که خود حضرت را دیدند یقین کردند).على بن جعفر گوید: من برخاستم و لب ابى جعفر علیه السلام را چنان بوسیدم که آب دهانش را مکیدم و به او عرض کردم: گواهى دهم که تو نزد خدا امام منى، پس حضرت رضا علیه السلام گریه کرد و فرمود: اى عمو! مگر نشنیدى که پدرم می فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: پدرم فداى [مى‏آید] پسر بهترین کنیزان، پسر کنیز نوبیه که دهانش خوشبو و زهدانش نجیب زاى است، واى بر آنها و خدا لعنت کند اعیبس و نژادش را (یعنى بنى عباس را) همان که فتنه انگیز است و آنها را چند سال و چند ماه و چند روز می کشد و بآنها ذلت میرساند و از جام تلخ و ناگوار بآنها مى‏آشاماند، و اوست در بدر و دور افتاده، پدر و جد کشته شده و صاحب غیبت، مردم در باره او گویند: معلوم نیست مرده یا هلاک شده و به کدام دره رفته، اى عمو! چنین پسرى جز از نسل من تواند بود؟؟ عرض کردم: راست گوئى، قربانت گردم.»[11]

البته مشترکات دیگری نیز، میان امام جواد(ع) با شخصیت های ذکر شده، در سوره مریم، وجود دارد؛ که قبلاً به شکلی گذرا مورد اشاره واقع شد؛ ازجمله، امامت ایشان در کودکی که با نبوت یحیی و مسیح(ع)سنخیت دارد؛ همچنین سنّ بالای پدرشان، در فرزند دار شدن، هم در مورد یحیی(ع) و هم در مورد ولادت امام جواد(ع)، وجود داشت؛ و هم، نوع نگرانی که امام رضا(ع)داشتند، مشابه نگرانی جناب زکریا(ع)بود. ومشابهت های دیگری نظیر نوع معجزات مسیح (ع) در شفای بیماران، در خصوص امام جواد(ع) نیز، بسیار برجسته است. اما شاید در عصر امام جواد(ع) و در موضوع گفتمان فکری مرتبط با اهل بیت(ع) هیچ مسأله ای مهمتر از آماده سازی شیعیان، برای امامت و غیبت مهدی(عج) مطرح نبوده باشد. در واقع، مطرح کردن مهدی(عج) بعنوان آخرین حجت خدا، از خاندان و اهل بیت پیامبر(ص)، کسی که از زمان رسول خدا(ص) بشارت ظهورش داده شده بود و تأویل آیات بیشماری از قرآن بر او و عصر و زمان او اختصاص داشت، مهمترین عنصری بود که شاکله گفتمان فکری عصر امام جواد(ع) را در موضوع امامت و اهل بیت(ع)تشکیل می داد. روایت ذیل که متضمن آیه ای از قرآن نیز هست، به خوبی ترسیم کننده نوع تلاش امام جواد(ع)در این زمینه است: « عبد العظیم بن عبد اللَّه حسنىّ رضى اللَّه عنه گوید: به حضرت جواد علیه السّلام عرض کردم:مولاى من! آرزویم این است که شما آن قائمى از بیت محمّد باشید که زمین را پر از قسط و عدل مى‏کند همچنان که آکنده از ظلم و جور شده است! حضرت فرمود: هر کدام از ما قائم به امر خداوند و هادى به دین او است، امّا قائمى که خداوند توسّط او زمین را از لوث وجود أهل کفر و انکار پاک سازد و آن را پر از عدل و داد نماید کسى است که ولادتش بر مردم پوشیده و شخصش از ایشان پنهان و بردن نامش حرام است، و او همنام و هم کنیه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله است، و او کسى است که زمین برایش در پیچیده شود و هر مشکلى برایش هموار گردد، أصحاب او به تعداد أهل بدر سیصد و سیزده نفر از دورترین نقاط زمین به گرد او فراهم آیند، و این همان فرمایش خداوند است که: «هر جا که باشید خدا همه شما را فراهم آورد، که خدا بر هر چیزى تواناست- بقره: 148»، پس هنگامى که این تعداد افراد مخلص گرد آیند خداوند متعال امر خود را ظاهر سازد و چون عقد- که آن ده هزار مرد باشد- براى او کامل شود، به اذن و فرمان خداى تعالى قیام کند، و آنقدر دشمنان خدا را بکشد تا خداوند خشنود شود.عبد العظیم گفت: به آن حضرت عرض کردم: سرور من! چگونه مى‏فهمد خداوند متعال خشنود گردیده؟فرمود: خداوند در قلب او رحمت مى‏افکند، و چون به مدینه درآید لات و عزّى را در آورده و آن دو را آتش زند!!.»[12]

نتیجه اینکه: دو موضوع در مجموع پاسخ های امام جواد(ع) به گفتمان مربوط به اهل بیت (ع) و امامت، برجسته است: یکی مسئولیت امامت است؛ که در سن کم متحمّل آن شدند؛ و زوایای جزئی و کلیّات آن، تبار قرآنی داشته براحتی با سوره مبارکه مریم قابل انطباق است؛ دیگری که به موضوع مهدی قائم(عج) اختصاص دارد، عمده ترین پاسخهای امام(ع) در این خصوص را بخود اختصاص داده است و  متضمّن، صراحت عجیبی در بیزاری از خلفای سلف نیز هست. نکات یادشده، از کیفیت امامت ایشان گرفته تا مسأله مهدی(عج) و تا برائت از خلفا، حساسیت قرآنی در خصوص اقتداء را -که شامل سر مشق قرار دادن عملکرد و سیره است- در پاسخ ها و واکنش های امام جواد(ع)، محوری و پر رنگ نشان می دهد. 

فصل سوم: پاسخ های امام جواد(ع)به موضوعات وسؤالات اجتماعی 1-3. اقتصاد

   پیش از این، به اختصار از رفاه زدگی موجود در عصر امام جواد(ع)، سخن به میان آمد؛ وگفته شد: روحیه اشراف گرایی که سرمنشأ آن هزینه های گزاف و افسانه ای دستگاه خلافت بود، چگونه در میان برخی از خواص جامعه نیز نفوذ کرده بود؛ در عوض این مسأله، گفته شد: وسعت دامنه فقر و ناداری در میان توده های ضعیف جامعه بیداد می کرد؛ و این همه را، اگر هیچ نقل تاریخی هم تأییدنکند، -که البته شواهد فراوان در این خصوص وجود دارد.- لفظ و لقب «جواد» در مورد امام محمد بن علی بن موسی الرضا(ع)گویای آن خواهدبود؛ چرا که القاب در خصوص ائمه(ع)، نشانه هایی هستند که، از خلال آنها می توان، پی به چگونگی عرصه های مختلف جامعه برد. در واقع، القاب یادشده، صرفاً کلماتی جهت نامیده شدن ایشان نیستند؛ بلکه زاویه و دریچه ای را معرفی می کنند؛ که توده مردم از منظر و مدخل آن با امام معصوم(ع) ارتباط می یابند.

روایت ذیل، که حکایت از اسراف های مأمون در مراسم ازدواج دخترش با امام جواد(ع) دارد، بخوبی گویای سرمنشأ گرایشات به اشراف گرایی است؛ عطایای افسانه ای که پیش از این نیز از جانب او و در مراسم ازدواجش با پوران، دختر حسن بن سهل، صورت گرفته بود مؤید دیگری در مسأله یاد شده است.

نقطه اتصال این موضوع با قرآن، کلید واژگانی همچون: مترفین، مسرفین، مبذّرین، و قارون هستند: «سپس آن قوم برخاسته رفتند، و فرداى آن روز همه به اتّفاق حضرت جواد علیه السّلام در آن مجلس حاضر شدند، و افسران و سرلشکران و پرده‏داران و نزدیکان خلیفه و دیگران جهت تبریک به مأمون و حضرت جواد علیه السّلام حضور یافتند، در آنجا سه طبق نقره آورده شد که پر از گلوله‏هایى بود که از مشک و زعفران ساخته بودند، و در بین آن گلوله‏ها برگه‏هاى کوچکى لوله شده بود که در آنها حواله اموال نفیس و بسیار و عطایاى سلطنتى و آب و ملک نوشته بودند، پس مأمون فرمان داد تا آن گلوله‏ها را بر سر نزدیکان خود بریزند، و هر که گلوله‏اى در دستش قرار مى‏گرفت آن را باز مى‏کرد و آن حواله را بیرون مى‏کشید و براى اخذ آن به خزانه‏دار مأمون مراجعه مى‏نمود و دریافت مى‏کرد، و از سوى دیگر کیسه‏هاى طلا آورده در میان گذاشتند، و مأمون همه را در بین افسران و سرلشکرها و باقى مردم بخش کرد، و عاقبت همه حضّار از آن مجلس دارا و ثروتمند خارج شدند، و همچنین مأمون صدقاتى به فقرا و مسکینان داد، و ...»[13]

اما روایت ذیل، که نوعی لا ابالی گری اقتصادی را، نزد برخی خواص شیعه، تصویر می کند، گویای تأثیرپذیری فرهنگی برخی از عناصر این اقلیت در جامعه است. رویکرد امام جواد(ع) و واکنش ایشان به شخص خاطی، رویکردی مشابه املاء و استدراجی است که خداوند نسبت به برخی بندگانش روا می دارد؛ و حکایت از بی فایده بودن پند و اندرز و دعوت به هدایت، نسبت به آن شخص می کند. روایت مزبور، خود به تنهایی چند نکته دیگر را نیز، روشن می کند: یکی اینکه: در این عصر، جایگاه شبکه اقتصادی مخفی شیعیان، که پایه اش خمس بود، همچنان فعال و پراهمیت است. دوم اینکه: مورد مصرف این اموال، همانگونه که در کلام امام جواد(ع)پیداست، همان مصارفی است که قرآن تعیین کرده است: «على بن ابراهیم گوید: پدرم گفت: من خدمت امام محمد تقى علیه السلام بودم که صالح بن‏ محمد بن سهل که متولى اوقاف قم بود، وارد شد و بحضرت عرضکرد: آقاى من! آن ده هزار را بمن حلال کن، زیرا آنها را خرج کرده‏ام، به او فرمود: حلالت باد. چون صالح بیرون رفت، امام جواد علیه السلام فرمود: شخصى به اموال آل محمد و یتیمان و مساکین و فقراء و در راه ماندگانشان می تازد و می خورد سپس مى‏آید و می گوید: مرا حلال کن، گمان می کند من می گویم: نمی کنم؟! (من می گویم حلالت باد) ولى به خدا که در روز قیامت خدا از آنها بدون مسامحه سؤال خواهد کرد.»[14]

در روایت

/ 1 نظر / 8 بازدید
بهی

خیلی ممنون آق کاظم مطلبت خیلی به دردم میخوره. پایان نامم در رابطه با تحلیل تاریخی سیره امام جواد هست. اگه دیگه مطالبی درباره امام جواد داری به آدرس ایمیلم بفرست. خیلیل خیلی ممنون. خدا خیرت بده.[خداحافظ]