برادری در جهاد نرم!

عبدالعلی اصرار داشت که دعوتش کنند به داخل و بتواند وارد خانه شود اما او جفت پایش را کرده بود توی یک کفش که اجازه ندهد چون به نظرش می­رسید نباید خانواده­اش اذیت شوند، مبنا داشت برای این کارش. سر این موضوع شاید دو ساعت بحث می­کردند یک طورهایی ماجرا از غرض اصلی خارج شده بود و به دلیل شیرینی بحث و  به قول معروف به دلیل کَل انداختن با هم سرِ این موضوع بحث می­کردند از عبدالعلی اصرار و از او انکار عاقبت از هم خدا حافظی کردند تا تاریکهای صبح بتوانند برای رفتن به کوه آماده شوند.

از ظهر گذشته بود که سرازیری کوه را می­آمدند پایین همه به خط بودند و خر پشتک بازی می­کردند هر نفر که می­پرید، خم می­شد تا نفر بعدی از روی او بپرد. خودش هم نفهمید چه شد نفر زیرین تعادلش به هم خورد یا او دست­هایش را بد گذشت به هر حال نقش زمین شد و کتف مبارک شکست.

عبدالعلی سریع کتف او را بست و پایین که رسیدند او را به بیمارستان برد حداقل بیست روز استراحت در خانه تا استخوان کتف جوش بخورد. نتیجه چه شد؟ پای عبدالعلی به خانه آنها باز شد و حالا کسی که هر روز می­آمد و کمکش می­کرد تا کارهای شخصیش را انجام دهد حتی برای حمام رفتن به کمکش بیاید و او را بشوید، شخصِ شخیصِ عبدالعلی بود. چه می­شد کرد وقتی آنطور راه نمی­دهی، اینطوری می­آید.

الان که یاد آن شهید عزیز می­افتد خنده­اش می­گیرد از آن کَل انداختن­ها و جر و بحث­ها و شگفت­زده که نه، دلتنگ است برای آن همه زلالی اخلاص. راستی که آن همه قوت و توان در جهاد و مبارزه، آن همه آقایی و سروری، آن دل شیر، از همین محبت خالصانه مایه می­گرفت. امام سجاد(ع) فرمود: «اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شیعتنا العاهة و جعل قلوبهم کزبرالحدید و جعل قوّة رجل منهم قوّة اربعین رجلاً و یکونون حکام الارض و سنامها»(مشکاةالأنوار، ص79) 

/ 1 نظر / 5 بازدید
مسطور

سلام نتوانستم خوب ارتباطش را با منظورتان متوجه شوم