فتح نهایی در جهاد نرم!

روزی که پدر و مادر عزیزمان آدم(ع) و حوا(س)، بر عرصه زمین هبوط کردند،- و بسیار هم کار خوبی کردند و دستشان هم درد نکند- مفهوم جدیدی به نام فرزند، مجال ظهور یافت. آدم(ع) برای فرزندانش هم پیامبر خدا، هم ولی و حاکم و هم پدر بود. فکرش را بکن همه بچه سید بودند، همه آقازاده و همه پسر یا دخترهای بابا.

به مرور خانواده‌های متعددی تشکیل شد و البته به ظاهر ممکن بود پیامبر، پدرِ خانواده همسایه باشد و زمام حکومت نیز در دست حاکم اصلی آن، که همان پیامبر الهی است، نباشد..

سرگذشت طولانی را طی کرده است، مدل حکومتی که حکومت مطلوب است. جدایی انداختیم میان پدری و پیامبری، میان دین و سیاست و خانواده. هر پیامبری که آمد، خواست بگوید، هنوز هم این سه جنبه ضروریِ از حیات، جلوه‌هایی از یک حقیقتند. به شرطی که مدیریت حکومت، با پیامبر باشد. که اگر چنین شد، جمع شدن پیامبری با پدری و با سیاست، با رؤیت عقلی ممکن می‌شود.   

حالا یک امام داریم، یک حاکم و یک پدر، اما جدا جدا. خودتان بگویید در چه صورتی این سه مفهوم در یک مصداق قابل جمع است؟ گیریم که پدرمان به حکومت رسید و شدیم آقازاده، ولایت و امامت چه می‌شود؟ حاکم را هم که همین‌طور و به حرف نمی‌توان پدر خطاب کرد؛ تازه اگر این مشکل حل شود ارتباطش با غیب و پیامبری و امامت چه می‌شود؟ پس فقط یک راه می‌ماند و آن حکومت پیامبر و امام است؛ همان که اثبات پدر بودنش دشوار نیست که فرمود: «انا و علی ابوا هذه الامة» و فرمود شیعیان یتیمان ما هستند.

فهمیدیم، از سوره کوثر فهمیدیم -نه اینکه فهم ما الزاماً غرض و تفسیر سوره کوثر باشد- که ادامه نسل پیامبر، ادامه پیامبر است و این به مفهوم رایج پارتی بازی و جانشینی نابه حق و متکی به صرف وراثت نیست. تناقض وقتی اتفاق می‌افتد و وقتی جانشینی فرزند ناپسند است که این جانشینی ملازم شود با جدا کردن پدر از پیامبری و از حاکمیت.

بی تعارف و صریح بگویم، با منطق سوره کوثر- نه اینکه فهم ما الزاماً غرض و تفسیر سوره کوثر باشد- برای رسیدن به مدل حکومت الهی، چاره‌ای جز حاکمیت مهدی(عج) نیست و چقدر در هپروت به سر می‌برند کسانی که حالشان بد می‌شود وقتی می‌گوییم نزدیکترین مدل حکومتی به حکومت مهدی(عج) مدل ولایت فقیه است. تیشه به ریشه خودشان می‌زنند و رگ حیات خودشان را قطع می‌کنند اگر به کمتر از امام خامنه‌ای راضی شوند. جمع غیب و ملکوت با سیاست و نیز مفهوم پدری، شالوده حاکمیت الهی است، شالوده‌ محکمی که همان حکومت بر قلب‌ها است. حکومتی نرم است بر قلب‌هایی مستحکم و پر صلابت و اهل یقین. فهم ولایت فقاهت، رؤیتی عقلی می‌خواهد رؤیتی که در آن، حکومت آدم(ع) بر فرزندانش پیداست. امام سجاد(ع)  فرمود: «اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شیعتنا العاهة و جعل قلوبهم کزبرالحدید و جعل قوّة رجل منهم قوّة اربعین رجلاً و یکونون حکام الارض و سنامها»(مشکاةالأنوار، ص79)                     

/ 4 نظر / 7 بازدید
علوی

خداوند خیر کثیر به شما عنایت فرماید. دست شما درد نکنه.

وارش

سلام گرامی فقها گفته اند و در سیره ائمه هم بوده که: مشروعیتی الهی+ مقبولیتی مردمی= حاکمیت الهی و شما گفته اید:"جمع غیب و ملکوت با سیاست و نیز مفهوم پدری، شالوده حاکمیت الهی است،" یعنی: غیب+ملکوت+سیاست+پدرخوانده=حاکمیت الهی پس مشروعیت این حاکمیت از کجاست و چقدر مقبولیت این حاکمیت مهم است در این تفسیر؟ غرض از سوال، بردن بهره بیشتر از کلام شماست دکتر...

علی تنه

سلام. شاید عرفی ترین کلام علمی بود که از زندگی درور نیست این حسن منطق شماست با اجازه وبلگتان را لینک کردم.

مسطور

پیشنهاد برای به نام سلام: هدف و غایت در جهاد نرم یا دوراندیشی در جهاد نرم( تا به کجاها را میتوان در ذهن تصور کرد در جهاد نرم؟) سختی در جهاد نرم( چگونه با سختی ها باید مقابله کرد؟ سختی را چگونه دید که زمین گیر نشویم؟)