گفتمان فکری و اجتماعی در عصر امیرالمومنین (ع)

 فصل اول:  برخی از سؤالها و موضوعات اصلی در این عصر 1-1. سوالات و موضوعات مربوط به اعتقادات و مسایل فکری

   اولین موضوع کلامی و فکری که بعداز رحلت پیامبرعظیم الشأن اسلام(ص)به شکلی کاملا ًجدی مطرح گردید، موضوع خلافت وجانشینی رسول خدا(ص)بوده است: «نوبختی در الفرق الشیعه می گوید: پس از درگذشت رسول خدا(ص)امت اسلام به سه گروه تقسیم شدند، گروهی شیعه نامیده شدند، وآنان هواخواه امامت وخلافت علی بن ابی طالب(ع)پسرعم ودامادآن حضرت بودند.گروهی دعوی امارت وفرمانروایی سعد بن عباده خزرجی پیشوای انصار درمدینه را کردند ومی خواستند اورا به امارت وپادشاهی بردارند و گروهی می گفتند: ابوبکر شایستگی و استحقاق جانشینی آن حضرت را دارد و در سقیفه بنی ساعده با او به خلافت بیعت کردند»[15] اما اهمیت موضوع و مسأله خلافت، صرفاً به این دلیل نیست که اولین موضوع مورد مناقشه مسلمین بعد از رحلت پیامبر اسلام بوده است؛ بلکه این موضوع به این دلیل که، در به وجود آمدن موضوعات بعدی دخالت مستقیم و غیر مستقیم داشته است، اهمیت تامّ  و تمامی دارد. زیرا سؤالات مربوط به فضای فکری و اعتقادی مربوط به گفتمان جامعه مسلمین در عصر مورد بررسی، اولاً به نوعی بانوع اندیشه حاکم و طرز تلقّی خاص خلفا نسبت به موضوع  جانشینی رسول خدا(ص)، مرتبط است؛ ثانیاً، شاید در هیچ دوره ای به این اندازه نتوان بین گزاره های فکری و موضوعات اجتماعی، این سطح از تأثیر را شاهد بود. برخی از سؤالات وموضوعات دیگر فکری و اعتقادی(متأثراز مسأله خلافت) در این دوره بدین شرح هستند: مسأله ایمان وکفر واینکه «آیا گناهان می توانند فرد را از دایره مسلمان بودن خارج کنند؟» و «حق چیست وباطل کدام است؟» و موضوعات دیگر مرتبط با آنها از قبیل مفهوم شبهه و فتنه. شروع جدال طولانی بر سر مسأله قضا و قدر و طرح این سؤال که: «آیا انسان در کارهای خود مجبور است و یا اختیار دارد؟» و «علم غیب چیست ؟» و «چگونه می توان خداوند را دید؟» و موضوعات و سؤالات مربوط به اهل بیت پیامبر(ص)-که سایه جدایی ناپذیر برای موضوع اول گفتمان یعنی مسأله جانشینی وخلافت رسول خدا(ص)بود-  و نیزسؤالات مرتبط با قرآن، و سازوکار بهره گیری و نوع نگاه به آن، به شکلی ویژه، دو اولویت بعدی، در گفتمان  فکری دوره  مذکور بودند.[16]

  

2-1. سوالات مربوط به موضوعات اجتماعی

   شاید مهمترین دغدغه و البته برجسته ترین وجهه  همت و فعالیت اجتماعی و فرهنگی امیرالمؤمنین علی (ع) بخصوص در دوره تقریباً چهار سال و نه ماه حکومتشان، آغشته کردن همه مسائل و موضوعات به روش و سیره رسول خدا(ص) باشد؛ زدودن این باور (به نظر ایشان غلط) که «واقعیت های جامعه تغییر یافته است و بسیاری از نظرات آرمانی که رسول خدا(ص) برآن اصرار داشته اند، دیگر شدنی وقابل اجرا نیست.» حضرت بخش عمده ای از کوشش خود را صرف این مسأله کردند؛ تا بدعت هایی را که میراث این طرز تفکر در دوران خلفای سابق بوده است، بزدایند و پدیده جدیدی را که سایه آن تا امروز نیز ادامه دارد، و آن تجویز اجتهاد در مقابل نص صریح و در یک ردیف قرار دادن سیره خلفا(که به عنوان ملاکی برای افتاء و قضاوت در ردیف سیره رسول خدا(ص)قرار داده شد) با سیره پیامبر مکرم اسلام(ص) را محو و بی اثر کنند. سابقه این باور را می توان در ماجرای تشکیل شورای شش نفره تعیین خلیفه، بعد از مرگ عمر و سازوکار قضاوت آن شاهد بود؛ و آن پیشنهادی است که عبدالرحمن بن عوف(به عنوان کسی که رأیش  ازدیگراعضاءمؤثرتر بود) به علی (ع) داد مبنی بر عمل کردن به سیره دو خلیفه سابق(شیخین)درکنار سیره رسول خدا(ص)است؛ که مورد مخالفت امیرالمؤمنین(ع) با این استدلال که «با وجود سیره رسول خدا(ص) نیازی به رأی ونظر دیگران نیست» قرار گرفت. پس کلیدی ترین واژگان اجتماعی و فرهنگی در این دوره، واژه «بدعت» است. در واقع عصر تأویل قرآن، که اصطلاحی عام برای سراسر واژگان کلیدی این عصر محسوب می شود، با کلید واژه بدعت، در عرصه اجتماعی سیاسی و فرهنگی، تخصیص می خورد. در بستر و رابطه علّی معلولی با این واژه است که موضوعات و کلید واژگان دیگری همچون دنیا، جاهلیت و بازگشت به آن، صحابه رسول خدا(ص) و اقسام احادیث منقول از ایشان، زن و خانواده، اقتصاد، جهاد و سیاست و حکومت داری، مطرح می شوند و اصلی ترین وکلیدی ترین پرسمان و موضوعات اجتماعی این دوره را تشکیل می دهند.

  

فصل دوم: پاسخ های امام علی(ع)به موضوعات و سؤالات فکری 1-2.توحید و مسأله تشبیه خداوند

   طبقه بندی اقسام انحرافاتی که در اعتقاد توحیدی ممکن است بروز کند، در کلامی از امیرالمؤمنین(ع) تصویر شده است؛ اگر چه این کلام قصد تصویر کردن اوضاع اعتقادی جهان، قبل از ظهور رسول خدا(ص) و آغاز عصر تنزیل است؛ لکن می تواند ریشه های انحرافات توحیدی در عصر تأویل را نیز معرفی وتفکیک نماید: « در روزگارى که مردم روى زمین داراى مذاهب پراکنده، خواسته‏هاى گوناگون، و روش‏هاى متفاوت بودند: عدّه‏اى خدا را به پدیده‏ها تشبیه کرده- مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ- و گروهى نام‏هاى ارزشمند خدا را انکار و به بت‏ها نسبت مى‏دادند،- مُلْحِدٍ فِی اسْمِهِ- و برخی به غیر خدا اشاره- مُشِیرٍ إِلَى غَیْرِهِ- مى‏کردند. پس خداى سبحان، مردم را به وسیله محمد صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از گمراهى نجات داد و هدایت کرد، و از جهالت رهایى بخشید.»[17] کلام دیگر امیرالمؤمنین(ع) از زاویه ای دیگر، ضمن تشریح دین، و برشمردن اجزاء کمالی آن، بنوعی انحرافات بوجود آمده در دین را در آغاز عصری موسوم به عصر تأویل، تشریح می کند: «سر آغاز دین، خداشناسى است، و کمال شناخت خدا، باور داشتن، او، و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگى اوست؛ و کمال توحید (شهادت بر یگانگى خدا) اخلاص، و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است، زیرا هر صفتى نشان مى‏دهد که غیر از موصوف، و هر موصوفى گواهى مى‏دهد که غیر از صفت است، پس کسى که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزى نزدیک کرده، و با نزدیک کردن خدا به چیزى، دو خدا مطرح شده؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزایى براى او تصوّر نموده؛ و با تصّور اجزا براى خدا، او را نشناخته است. و کسى که خدا را نشناسد به سوى او اشاره مى‏کند و هر کس به سوى خدا اشاره کند، او را محدود کرده، به شمارش آورده. و آن کس که بگوید «خدا در چیست؟» او را در چیز دیگرى پنداشته است، و کسى که بپرسد «خدا بر روى چه چیزى قرار دارد؟» به تحقیق جایى را خالى از او در نظر گرفته است، در صورتى که خدا همواره بوده، و از چیزى به وجود نیامده است. با همه چیز هست، نه اینکه همنشین آنان باشد، و با همه چیز فرق دارد نه اینکه از آنان جدا و بیگانه باشد. انجام دهنده همه کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسیله، بیناست حتّى در آن هنگام که پدیده‏اى وجود نداشت، یگانه و تنهاست، زیرا کسى نبوده تا با او انس گیرد، و یا از فقدانش وحشت کند....»[18]  در عبارات دقیق امیرالمؤمنین(ع)، ملاحظه می شود که اختلال در اعتقادات توحیدی، به هرحال از تشبیه خداوند به مخلوقات سر بر می آورد. ظاهراً این مسأله یکی از اصلی ترین نقاطی است که بررسی آن، تحلیل دقیق تری از گفتمان فکری و اعتقادی عصر مورد بررسی را می طلبد. یک نگاه دقیق به رویدادها کافی است تا آن را، نه یک موضوع انتزاعی، بلکه یک مسأله با ابعاد مختلف فکری و اجتماعی بیابیم. مثلاً شاید در نگاه اول، نتوان میان اختلاف نظری که در بین مسلمین منجر به روی کار آمدن خلفا گردید، از یک سو، و مسأله توحید و فرایندی که به دامن زدن عقیده تشبیه خداوند منجرشد، ازسویی دیگر، و ربط این دو مقوله با گفتمان غالب این عصر، یعنی تأویل قرآن، ازجهت سوم، پیوند و ارتباط تصور کرد؛  اما کمی دقت کافی است تا حلقه پیوند این سه مقوله به ظاهر متمایز پیدا وکشف شود. مسأله از این قرار است که این اختلاف نظر وتبعات بعدی آن، عملاً علی (ع) را ازصحنه اصلی جامعه دور نمود و این درحالی بود که تحولات سیاسی و اجتماعی  جامعه را به سمتی می برد که ناگزیر دستگاه خلافت چاره ای نداشت جز روی آوردن به عناصری جایگزین، که بتواند خلأ علمی ناشی از، دور نگه داشتن امیرالمؤمنین(ع) را پر کند؛ و آن میدان دادن به اشخاصی بود که سابقه کیش یهودی ویا نصرانی بودن را داشتند و از آنجا که فرصتی نداشتند تادیدگاه سابق خود را نسبت به موضوعات مختلف، از جمله توحید اصلاح نمایند، تفسیر و تأویل های آنان از قرآن، جامعه مسلمین را با معضل جدیدی روبرو نمود و آن سقوط در ورطه انحرافات کلامی، از جمله مسأله تشبیه بود.این موج و این هجمه فرهنگی، در سالهای بعدی و با تصرف شامات بویژه شهردمشق، شدت گرفت چرا که محمل جدیدی برای تفاسیر مسیحی و یهودی از قرآن ، بوجود آمد، زیرا، این بخش از قلمرو مسلمین، درجهان آن روز، یکی از پایگاه هایی بود که درآن ارباب آیین های یادشده بویژه مسیحیان، حضور فعال داشتند؛ و این خود موجبات دامن زدن به شبهات مسلمین را فراهم می آورد. مورخین ازپانزده کلیسای بزرگ درشهر دمشق، در این زمان یاد کرده اند که کشیشان آن در ذمّه اسلام بودند و آزادانه به تبلیغ و بیان آداب ورسوم و عقاید خود می پرداختند.[19] اوج اثربخشی این جبهه و هجمه را در سال ها و دوره های بعدی، واضح تر می توان شاهد بود؛ وقتی سؤالات خاصی را در بستر روایات، به نقل از افراد شامی، از امیرالمؤمنین(ع) می شنویم، بی اختیار ذهن متوجه این مسأله خواهد شد وموضوع پیش گفته تأیید خواهد شد. البته دامنه این شبهات در میان مردم  حجاز و عراق نیز به راحتی قابل مشاهده است. شواهد و قرائن ذیل نمونه های گویای این دست از پرسمان ها و البته پاسخ های امیر المؤمنین(ع) است:  « مسعدة بن صدقه از امام صادق علیه السّلام نقل کرد، روزى در مسجد کوفه شخصى به امام على علیه السّلام گفت خدا را آنگونه توصیف کن که گویا با چشم سر او را دیده‏ایم، امام به خطابه برخاست، مسجد پر از مردم شد، در حالى که خشمناک بود و رنگ صورت امام تغییر کرده بود فرمود: ستایش خدایى را سزاست که نبخشیدن بر مال او نیفزاید، و بخشش او را فقیر نسازد، زیرا هر بخشنده‏اى جز او، اموالش کاهش یابد، و جز او هر کس از بخشش دست کشد مورد نکوهش قرار گیرد. اوست بخشنده انواع نعمت‏ها و بهره‏هاى فزاینده و تقسیم کننده روزى پدیده‏ها، مخلوقات همه جیره خوار سفره اویند، که روزى همه را تضمین، و اندازه‏اش را تعیین فرمود. به مشتاقان خویش و خواستاران آنچه در نزد اوست راه روشن را نشان داد، سخاوت او را در آنجا که از او بخواهند، با آنجا که از او درخواست نکنند، بیشتر نیست. خدا اوّلى است که آغاز ندارد، تا پیش از او چیزى بوده باشد، و آخرى است که پایان ندارد تا چیزى پس از او وجود داشته باشد. مردمک چشم‏ها را از مشاهده خود باز داشته است. زمان بر او نمى‏گذرد تا دچار دگرگونى گردد، و در مکانى قرار ندارد تا پندار جابجایى نسبت به او روا باشد. اگر آنچه از درون معادن کوه‏ها بیرون مى‏آید، و یا آنچه از لبان پر از خنده صدف‏هاى دریا خارج مى‏شود، از نقره‏هاى خالص، و طلاهاى ناب ، درهاى غلطان، و مرجان‏هاى دست چین، همه را ببخشد، در سخاوت او کمتر اثرى نخواهد گذاشت، و گستردگى نعمت‏هایش را پایان نخواهد داد، در پیش او آنقدر از نعمت‏ها وجود دارد که هر چه انسان‏ها درخواست کنند تمامى نپذیرد، چون او بخشنده‏اى است که درخواست نیازمندان چشمه جود او را نمى‏خشکاند، و اصرار و درخواست‏هاى پیاپى او را به بخل ورزیدن نمى‏کشاند.اى پرسش کننده، درست بنگر، آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان مى‏دارد، به آن اعتماد کن، و از نور هدایتش بهره گیر، و آنچه را که شیطان تو را به دانستن آن، وامى‏دارد، و کتاب خدا آن را بر تو واجب نکرده، و در سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امامان هدایتگر علیه السّلام نیامده، رها کن و علم آن را به خدا واگذار، که این نهایت حقّ پروردگار بر تو است. بدان، آنها که در علم دین استوارند، خدا آنها را از فرو رفتن در آنچه که بر آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمى‏دانند، و از فرو رفتن در اسرار نهان بى نیاز ساخته است، و آنان را از این رو که به عجز و ناتوانى خود در برابر غیب و آنچه که تفسیر آن را نمى‏دانند اعتراف مى‏کنند، ستایش فرمود، و ترک ژرف نگرى آنان در آنچه که خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن در علم شناسانده است. پس به همین مقدار بسنده کن! و خدا را با میزان عقل خود ارزیابى مکن، تا از تباه شدگان نباشى. اوست خداى توانایى که اگر وهم و خیال انسانها بخواهد براى درک اندازه قدرتش تلاش کند، و افکار بلند و دور از وسوسه‏هاى دانشمندان، بخواهد ژرفاى غیب ملکوتش را در نوردد، و قلب‏هاى سراسر عشق مشتاقان، براى درک کیفیّت صفات او کوشش نماید، و عقل‏ها با تلاش وصف ناپذیر از راه‏هاى بسیار ظریف و باریک بخواهند ذات او را درک کنند، دست قدرت بر سینه همه نواخته بازگرداند، در حالى که در تاریکى‏هاى غیب براى رهایى خود به خداى سبحان پناه مى‏برند و با نا امیدى و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا، باز مى‏گردند، که با فکر و عقل نارساى بشرى نمى‏توان او را درک کرد، و اندازه جلال و عزّت او در قلب اندیشمندان راه نمى‏یابد. خدایى که پدیده‏ها را از هیچ آفرید، نمونه‏اى در آفرینش نداشت تا از آن استفاده کند، و یا نقشه‏اى از آفریننده‏اى پیش از خود، که از آن در آفریدن موجودات بهره گیرد، و نمونه‏هاى فراوان از ملکوت قدرت خویش، و شگفتى‏هاى آثار رحمت خود، که همه با زبان گویا به وجود پروردگار گواهى مى‏دهند را به ما نشان داده که بى اختیار ما را به شناخت پروردگار مى‏خوانند. در آنچه آفریده آثار صنعت و نشانه‏هاى حکمت او پدیدار است، که هر یک از پدیده‏ها حجّت و برهانى بر وجود او مى‏باشند، گرچه برخى مخلوقات، به ظاهر ساکت‏اند، ولى بر تدبیر خداوندى گویا، و نشانه‏هاى روشنى بر قدرت و حکمت اویند! خداوندا! گواهى مى‏دهم، آن کس که تو را به اعضاى گوناگون پدیده‏ها و مفاصل به هم پیوسته‏ که به فرمان حکیمانه تو در لابلاى عضلات پدید آمده، تشبیه مى‏کند، هرگز در ژرفاى ضمیر خود تو را نشناخته، و قلب او با یقین انس نگرفته است، و نمى‏داند که هرگز براى تو همانندى نیست. و گویا بیزارى پیروان گمراه از رهبران فاسد خود را نشنیده‏اند که مى‏گویند: «به خدا سوگند ما در گمراهى آشکار بودیم. که شما را با خداى جهانیان مساوى پنداشتیم» دروغ گفتند مشرکان که تو را با بت‏هاى خود همانند پنداشتند، و با وهم و خیال خود گفتند پیکرى چون بتهاى ما دارد، و با پندار نادرست تو را تجزیه کرده، و با اعضاى گوناگون مخلوقات تشبیه کردند. خدایا! گواهى مى‏دهم آنان که تو را با چیزى از آفریده‏هاى تو مساوى شمارند از تو روى بر تافته‏اند و آن که از تو روى گردان شود بر اساس آیات محکم قرآن، و گواهى براهین روشن تو، کافر است. تو همان خداى نامحدودى هستى که در اندیشه‏ها نگنجى تا چگونگى ذات تو را درک کنند، و در خیال و وهم نیایى تا تو را محدود و داراى حالات گوناگون پندارند.»[20]در ادامه این خطبه، حضرت، به تفصیل در خصوص پروردگار در آفرینش موجودات گوناگون،‏ چگونگى آفرینش آسمان‏ها، ویژگى‏هاى فرشتگان‏ اقسام آنها، صفات والاى آنها و پاک بودن  فرشتگان از رذایل اخلاقى سخن می گویند؛ و سعی می کنند درس هایی را از خوی فرشتگان مطرح کرده و با مسایل روز وجاری مردم پیوند دهند: «فرشتگان در باره پروردگار خویش به جهت وسوسه‏هاى شیطانى اختلاف نکرده‏اند، و برخوردهاى بد با هم نداشته و راه جدایى نگیرند. کینه‏ها و حسادت‏ها در دلشان راه نداشته و عوامل شک و تردید و خواهش‏هاى نفسانى، آنها را از هم جدا نساخته، و افکار گوناگون آنان را به تفرقه نکشانده است. فرشتگان بندگان ایمانند، و طوق بندگى به گردن افکنده و هیچ گاه با شک و تردید و سستى، آن را بر زمین نمى‏گذارند. در تمام آسمان‏ها جاى پوستینى خالى نمى‏توان یافت مگر آن که فرشته‏اى به سجده افتاده، یا در کار و تلاش است. اطاعت فراوان آنها بر یقین و معرفتشان نسبت به پروردگار مى‏افزاید، و عزّت خداوند عظمت او را در قلبشان بیشتر مى‏نماید.»[21]بعد از این تفصیل نیز به موضوعاتی چون: چگونگى آفرینش زمین،‏ نقش پدیده‏هاى جوى در زمین زیبایى‏هاى زمین داستان زندگى آغازین آدم علیه السّلام و اعزام پیامبران علیهم السّلام‏ و این قانون که خدا در هیچ عصری زمین را از حجتش خالی نمی گذارد، بحث را با موضوع امامت پیوند می دهند.آنگاه اشاره ای به حکمت خداوند درتقسیم روزی ، فقر وغنا و تندرستی و بیماری ومرگ و زندگی و مسایلی از این دست، دارند تا وجه دیگری از ریشه های پرسشی که به ظاهر ساده می رسید، داشته باشند و در ادامه اشاره به علم خداوندی می کنند و می افزایند:‏ «خداوند از اسرار پنهانى مردم و از نجواى آنان که آهسته سخن مى‏گویند و از آنچه که در فکرها بواسطه گمان خطور مى‏کند، و تصمیم‏هایى که به یقین مى‏پیوندد، و از نگاه‏هاى رمزى چشم که از لابلاى پلک‏ها خارج مى‏گردد، آگاه است. خدا از آنچه در مخفى گاه‏هاى دل‏ها قرار دارد، و از امورى که پشت پرده غیب پنهان است، و آنچه را که پرده‏هاى گوش مخفیانه مى‏شنود،و از اندرون لانه‏هاى تابستانى مورچگان، و خانه‏هاى زمستانى حشرات، از آهنگ اندوهبار زنان غم دیده و صداى آهسته قدم‏ها، آگاهى دارد. خداى سبحان از جایگاه پرورش میوه در درون پرده‏هاى شکوفه‏ها، و از مخفى‏گاه غارهاى حیوانات وحشى در دل کوه‏ها، و اعماق درّه‏ها، از نهانگاه پشّه‏ها بین ساقه‏ها و پوست درختان، از محل پیوستگى برگ‏ها به شاخسارها، و از جایگاه نطفه‏ها در پشت پدران، آگاه است. خدا از آنچه پرده ابر را به وجود مى‏آورد و به هم مى‏پیوندند، و از قطرات بارانى که از ابرهاى متراکم مى‏بارند، و از آنچه که گرد بادها از روى زمین برمى‏دارند، و باران‏ها با سیلاب آن را فرو مى‏نشانند و نابود مى‏کنند، از ریشه گیاهان زمین که میان انبوه شن و ماسه پنهان شده است، از لانه پرندگانى که در قلّه بلند کوه‏ها جاى گرفته، و از نغمه‏هاى مرغان در آشیانه‏هاى تاریک، از لؤلؤهایى که در دل صدف‏ها پنهان است، و امواج دریاهایى که آنها را در دامن خویش پروراندند آگاهى دارد. خدا از آنچه که تاریکى شب آن را فرا گرفته، و یا نور خورشید بر آن تافته، و آنچه تاریکى‏ها و امواج نور، پیاپى آن را در بر مى‏گیرد، از اثر هر قدمى، از احساس هر حرکتى، و آهنگ هر سخنى، و جنبش هر لبى، و مکان هر موجود زنده‏اى، و وزن هر ذرّه‏اى، و ناله هر صاحب اندوهى اطلاع دارد. خدا هر آنچه از میوه شاخسار درختان و برگ‏هایى که روى زمین ریخته و از قرارگاه نطفه و بسته شدن خون و جنین که به شکل پاره‏اى گوشت است، و پرورش دهنده انسان و نطفه آگاهى دارد، و براى این همه آگاهى، هیچ گونه زحمت و دشوارى براى او وجود ندارد و براى نگهدارى این همه از مخلوقات رنگارنگ که پدید آورده دچار نگرانى نمى‏شود، و در تدبیر امور مخلوقات، سستى و ملالى در او راه نمى‏یابد، بلکه علم پروردگار در آنها نفوذ یافته و همه آنها را شماره کرده است، و عدالتش همه را در بر گرفته و با کوتاهى کردن مخلوقات در ستایش او، باز فضل و کرمش تداوم یافته است.»[22] در نهایت نیز لب به نیایش گشوده و وجهی دیگر از مسأله را روشن می کنند: «خدایا! تویى سزاوار ستایش‏هاى نیکو، و بسیار و بى شمار تو را ستودن اگر تو را آرزو کنند پس بهترین آرزویى، و اگر به تو امید بندند، بهترین امیدى. خدایا! درهاى نعمت بر من گشودى که زبان به مدح غیر تو نگشایم. و بر این نعمت‏ها غیر از تو را ستایش نکنم، و زبان را در مدح نومید کنندگان،و آنان که مورد اعتماد نیستند باز نکنم. خداوندا! هر ثناگویى از سوى ستایش شده پاداشى دارد، به تو امید بستم که مرا به سوى ذخائر رحمت و گنج‏هاى آمرزش آشنا کنى. خدایا! این بنده توست که تو را یگانه مى‏خواند، و توحید و یگانگى تو را سزاست، و جز تو کسى را سزاوار این ستایش‏ها نمى‏داند. خدایا! مرا به درگاه تو نیازى است که جز فضل تو جبران نکند، و آن نیازمندى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدّل نگرداند، پس در این مقام رضاى خود را به ما عطا فرما، و دست نیاز ما را از دامن غیر خود کوتاه گردان که «تو بر هر چیزى توانایى».[23] امثال این خطبه و نظایر آن در نهج البلاغه و آثار دیگری که سخنان امیر المؤمنین(ع) را در خود دارد، فراوان هستند. اما نقل نسبتاً تفصیلی آن در این قسمت، برغم اینکه در نگاه اول، بنظر می رسید همه قسمت های نقل شده مرتبط با موضوع مورد بررسی ما،(توحید وتشبیه) نیستند، به این دلیل است که اولاً برخلاف ظاهر مسأله، اعتقاد ما بر این است که نکات، به شکلی احصاء و بررسی شود که پیکره پاسخ های امیر المؤمنین (ع)که غالباً به شکل خطبه و سخنرانی بوده است، حفظ شود و پرداختن به اجزاء عبارت ها، به نادیده گرفتن روح حاکم بر یک خطابه منجر نشود؛ چرا که نباید فراموش کرد، امیرالمؤمنین(ع)خطبه را در پاسخ به این پرسش ایراد فرموده اند؛ پس همه نکات گفته شده در آن خطابه، مستقیم و غیر مستقیم وجوه مختلف همان پرسش را روشن می کند. اما آنچه از بررسی این خطابه می توان احصاء کرد ، اجمالاً چند نکته است: اولاً: پرسش پرسشگر می تواند انعکاسی از یک جریان فکری نگران کننده باشد، که در قاموس و ادبیات قرآنی، تداعی روحیه بنی اسرائیل در این زمینه را می کند. ثانیاً: امام(ع) به  پرسش او پاسخ گفتند؛ و این در خواست را برآورده کردند؛ اما به روشی که مغایر با توحید نباشد و ملازمت با دیدار بر پایه معرفت باشد، نه بچشم توصیف. ثالثاً: حضرت به این نکته توجه می دهند که باید رویکرد به توحید، بر معیار قرآن و سنت و ائمه(ع) مبتنی باشد؛ ایشان با لحنی که گویا، از پس پرسش پرسشگر، پی به نوعی انحراف در این زمینه برده باشد، فرمودند: « آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان مى‏دارد، به آن اعتماد کن، و از نور هدایتش بهره گیر، و آنچه را که شیطان تو را به دانستن آن، وامى‏دارد، و کتاب خدا آن را بر تو واجب نکرده، و در سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امامان هدایتگر علیه السّلام نیامده، رها کن و علم آن را به خدا واگذار، که این نهایت حقّ پروردگار بر تو است.» و دست آخر، پرواز اندیشه را در مسائل توحیدی به سمت و سوی نیایش دلالت کردند و تلویحاً دریچه ای را در این زمینه گشودند.

نتیجه اینکه: تصاویری که امیرالمؤمنین(ع) از تقسیم بندی انحرافات توحیدی ارائه و تشریح می کنند بیش از هر چیز ناظر به انحراف تشبیه خداوند به مخلوقات است. تبار بسیاری از پاسخ های ایشان، به پرسش های توحیدی، به سوره مبارکه اعراف، بسیار نزدیک است. نوع سؤالات تداعی پرسش های بنی اسراییل از موسی(ع) را دارند، بخصوص اینکه جهت پرسش ها رؤیت خداوند است. پاسخ های امام بسیار تأمل برانگیز است چرا که ایشان اتفاقاً پاسخی اقناع کننده می دهند و اشخاص را  به رؤیت خداوند نایل می کنند؛ اما نه با چشم سر، بلکه با پرواز دادن معرفت. ایشان متذکر دو نکته می شوند، یکی خارج نشدن از ادبیات قرآنی در این خصوص، و دیگری، رجوع به اهل بیت پیامبر در هنگام  بروز سؤالات مشابه؛ گویا از نظر ایشان تفکیک معارف توحیدی حق و باطل، بجز با چنین رجوع و رویکردی میسّر نیست.

  2-2. تفسیر، انس و مباحث کلّی قرآن

   با وجود اینکه در طول سال های پس از رحلت پیامبر(ص) همواره کتاب آسمانی مسلمین، درکانون توجهات وادعا ها قرار داشته است، اما هرگزاین رویکرد، آنگونه که انتظار می رفت، جهتی تفکر محور، و سازنده نداشته و بعضاً حتی خلاف رویه مثبت را می پیمود. شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که بخوبی منعکس کننده رویکرد عوامانه ومنحرف به قرآن، در عصر مذکور است.

منطوق روایت پیش رو، اشاره ای گذرا وتلخ به این حقیقت دارد: «آن کس که قرآن بخواند و وارد آتش جهنّم شود حتما از کسانى است که آیات الهى را بازیچه قرار داده است.»[24]این کلام صرفاً نمی تواند انتزاعی وبریده از اجتماع تفسیر شود. سؤال اینجاست که چه زمینه ای در اجتماع موجود بود که، منجر به گفته شدن چنین تحلیلی از جانب علی(ع) شده است؟ شاهد مثال در رویکرد غیر منطقی به قرآن، در این زمان، نقلی عجیب از امیرالمؤمنین(ع) است؛ که در طی آن، گرایش مردم به خرافاتی نظیر پیشگویی های مبتنی برگردش ستارگان (که ظاهراًدراین دوره رواج بسیار داشته است) به مخالفت با قرآن تعبیر می شود.حضرت، ضمن نکوهش آن، به نوعی، فاصله گرفتن جامعه، از قرآن را متذکر می شوند.

ایشان خطاب به ستاره شناسی که قصد داشت با پیشگویی خود مبنی برحتمی بودن شکست، درساعت حرکت لشکریان، مانع جنگیدن امیر المؤمنین(ع)درجنگ نهروان شود، فرمود: «گمان مى‏کنى تو از آن ساعتى آگاهى که اگر کسى حرکت کند زیان نخواهید دید؟ و مى‏ترسانى از ساعتى که اگر کسى حرکت کند ضررى دامنگیر او خواهد شد؟ کسى که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یارى طلبیدن خدا در رسیدن به هدف‏هاى دوست داشتنى، و محفوظ ماندن از ناگواریها، بى‏نیاز شده است! گویا مى‏خواهى به جاى خداوند، تو را ستایش کنند! چون به گمان خود مردم را به ساعتى آشنا کردى که منافعشان را به دست مى‏آورند و از ضرر و زیان در امان مى‏مانند»[25]درکلامی دیگر ازامیرالمؤمنین(ع)، وجهی دیگر از انحراف ،که زمینه ساز سقوط در ورطه تشبیه خداوند بود روشن می شود؛ و حضرت علی(ع) تدبیرشان دراین خصوص، خارج نشدن از چارچوبی است که قرآن تعیین می کند: «آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان مى‏دارد، به آن اعتماد کن، و از نور هدایتش بهره گیر، و آنچه را که شیطان تو را به دانستن آن وامى‏دارد، و کتاب خدا آن را بر تو واجب نکرده، و در سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امامان هدایتگر علیه السّلام نیامده، رها کن و علم آن را به خدا واگذار، که این نهایت حقّ پروردگار بر تو است.»[26]صرف نظر ازفاصله عوام و توده مردم از روح ومحتوای قرآن، به طیفی از افراد برمی خوریم؛ عده ای که همواره، در صدد سوءاستفاده ازمعرفت سطحی جامعه ازقرآن بودند؛ درواقع اینان کسانی بودند که از قرآن، درجهت مطامع پلید خود، نهایت سوءاستفاده را می کردند.

 غائله حکمیت وتبعات بعدی آن، صرفاً یک مصداق ا زاین سود جویی ها بوده است.امام علی(ع)درپاسخ به اعتراض خوارج مبنی بر اینکه چرا حکمیت را پذیرفتی؟توضیحاتی دادند که هم بیانگر رویکرد ساده اندیشانه به اصطلاح «قرّاء»، درعصر مذکور است؛ وهم گویای دیدگاه و روش بهره گیری از قرآن، که امام(ع) مطرح می نمایند: «ما افراد را داور قرار ندادیم، تنها قرآن را به حکمیّت «داورى» انتخاب کردیم! (که آنها بر سر نیزه کرده و داورى آن را مى‏خواستند) این قرآن، خطّى است نوشته شده که میان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن گوید، و نیازمند به کسى است که آن را ترجمه کند، و همانا انسانها مى‏توانند از آن سخن گویند، و هنگامى که شامیان ما را دعوت کردند تا قرآن را میان خویش داور گردانیم، ما گروهى نبودیم که به کتاب خداى سبحان پشت کنیم، در حالى که خداى بزرگ فرمود: «اگر در چیزى خصومت کردید آن را به خدا و رسول باز گردانید» باز گرداندن آن به خدا این است که کتاب او را به داورى بپذیریم، و باز گرداندن به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم این است که سنّت او را انتخاب کنیم، پس اگر از روى راستى به کتاب خدا داورى شود، ما از دیگر مردمان به آن سزاوارتریم، و اگر در برابر سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم تسلیم باشند ما بدان اولى و برتریم.»[27] ملاحظه شد که درضمن روایت مورد بررسی، امیر المؤمنین(ع) بر روی  اولویت داشتن اهل بیت رسول خدا(ص) در تشخیص سنت حقیقی پیامبر اکرم(ص) ونیزتأویل وتفسیرآیات خدا تأکید نمودند؛ بیان دیگری، ایشان در همین رابطه دارد؛ که بوضوح  همین مسأله را مورد تأکید قرار می دهد: «به خدا سوگند! اگر هم حکمیّت را مى‏پذیرفتم به این کار سزاوار پیروى بودم زیرا قرآن با من است، از آن هنگام که یار قرآن گشتم از آن جدا نشدم‏»[28] نقل زیر نیز، بیانی دیگر از همین مسأله است؛ موضوعی که در جلوگیری از هرگونه کج فهمی ودرک خلاف واقع، تعیین کننده است: «عاقل با چشم دل سر انجام کار را مى‏نگرد، و پستى و بلندى آن را تشخیص مى‏دهد، دعوت کننده حق، (پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) دعوت خویش را به پایان رسانید، و رهبر امّت به سرپرستى قیام کرد، پس دعوت کننده حق را پاسخ دهید و از رهبرتان اطاعت کنید. گروهى در دریاى فتنه‏ها فرو رفته، بدعت را پذیرفته، و سنّت‏هاى پسندیده را ترک کردند، مؤمنان کنارگیرى کرده و گمراهان و دروغگویان به سخن آمدند. مردم! ما اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چونان پیراهن تن او، و یاران راستین او، و خزانه‏داران علوم و معارف وحى، و درهاى ورود به آن معارف، مى‏باشیم، که جز از در،  هیچ کس به خانه‏ها وارد نخواهد شد، و هر کس از غیر در وارد شود، دزد نامیده مى‏شود. مردم! در باره اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آیات کریمه قرآن نازل شد، آنان گنجینه‏هاى علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند، راست گویند، و اگر سکوت کنند بر آنان پیشى نجویند.»[29]هرچند همت وتلاش امام(ع) آنطور که باید با پاسخ مثبت عموم مردم مواجه نشد و رویکرد به قرآن، تغییر جدی نکرد؛ اما قرائن تاریخی، حکایت از معدود واکنش هایی دارد، که نشان دهنده نتیجه بخش بودن پاسخ های امام (ع)لااقل در طیفی محدود از جامعه آن روز است؛ یکی از این افراد شخصی است به نام «همام» که داستان اصرار او مبنی بر توصیف متقین، توسط امام(ع) وسرانجام عجیب این مرد ، درتاریخ معروف است.امام(ع)  در بخشی از خطبه متقین خطاب به همام، رویکرد این افراد(یعنی متقین ) را نسبت به قرآن، شرح می دهد وبدینسان تصویری عینی وعملی را که مدّ نظر ایشان بوده است، ومی تواند تمرین عملی رویکردِ تفکر محورانه، به قرآن باشد را، مطرح کند: «پرهیزکاران در شب بر پا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکّر و اندیشه مى‏خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروى درد خود را مى‏یابند. وقتى به آیه‏اى برسند که تشویقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند، و با جان پر شوق در آن خیره شوند، و گمان مى‏برند که نعمت‏هاى بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد، و هر گاه به آیه‏اى مى‏رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى‏سپارند، و گویا صداى بر هم خوردن شعله‏هاى آتش، در گوششان طنین افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانى و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادى خود را از آتش جهنّم مى‏طلبند.»[30]

پیش بینی امام(ع)، از تغییر اوضاع وتصحیح رویکرد نسبت به قرآن، بعد از خودشان، چندان خوشحال کننده نیست؛ چرا که حداقل در آینده ای نزدیک به دوره یاد شده، نمی توان شور وشوقی فراگیر را نسبت به قرائتِ عقل مدارانه  قرآن، شاهد بود: « همانا پس از من در روزگارى بر شما فراخواهد رسید که چیزى پنهان‏تر از حق، و آشکارتر از باطل، و فراوان‏تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد.و نزد مردم آن زمان کالایى زیانمندتر از قرآن نیست اگر آن را درست بخوانند و تفسیر کنند، و متاعى پرسودتر از قرآن یافت نمى‏شود آنگاه که آن را تحریف کنند و معانى دلخواه خود را رواج دهند. در شهرها چیزى ناشناخته‏تر از معروف، و شناخته‏تر از منکر نیست، حاملان قرآن، آن را واگذاشته و حافظان قرآن، آن را فراموش مى‏کنند، پس در آن روز قرآن و پیروانش از میان مردم رانده و مهجور مى‏گردند، و هر دو غریبانه در یک راه ناشناخته سرگردانند، و پناهگاهى میان مردم ندارند. پس قرآن و پیروانش در میان مردمند اما گویا حضور ندارند، با مردمند ولى از آنها بریده‏اند، زیرا گمراهى و هدایت هرگز هماهنگ نشوند گر چه کنار یکدیگر قرار گیرند. مردم در آن روز، در جدایى و تفرقه هم داستان، و در اتّحاد و یگانگى پراکنده‏اند، گویى آنان پیشواى قرآن بوده و قرآن پیشواى آنان نیست، پس از قرآن جز نامى و نزدشان باقى نماند، و آنان جز خطى را از قرآن نشناسند، و در گذشته نیکوکاران را کیفر داده، و سخن راست آنان را بر خدا دروغ پنداشتند، و کار نیکشان را پاداش بد دادند. و همانا آنان که پیش از شما زندگى مى‏کردند، به خاطر آرزوهاى دراز، و پنهان بودن زمان اجل‏ها، نابود گردیدند، تا ناگهان مرگ وعده داده شده بر سرشان فرود آمد، مرگى که عذرها را نپذیرد، و درهاى باز توبه را ببندد، و حوادث سخت و مجازات‏هاى پس از مردن را به همراه آورد.»[31] نقل ذیل، مؤیدی دیگر از پیش بینی تأسف بار امام (ع) از دورنمای گفتمان قرآنی در مردم است: «روزگارى بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانى، و از اسلام جز نامى، باقى نخواهد ماند. مسجدهاى آنان در آن روزگار آبادان، امّا از هدایت ویران است.مسجد نشینان و سازندگان بناهاى شکوهمند مساجد، بدترین مردم زمین مى‏باشند، که کانون هر فتنه، و جایگاه هر گونه خطاکارى‏اند، هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه باز گردانند، و هر کس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه‏ها کشانند، که خداى بزرگ فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه‏اى بگمارم که انسان شکیبا در آن سرگردان ماند!» و چنین کرده است، و ما از خدا مى‏خواهیم که از لغزش غفلت‏ها در گذرد.»[32]

ظاهراً، علت این دور نمای سیاه، از نظر علی(ع)، به کنارگذاشته شدن اهل بیت پیامبر(ص)، ازحکومت، بازگشت دارد؛ چرا که ایشان، از نظر علی(ع)، تنها کسانی هستند که  پیاده نمودن فرامین قرآن را تکلیف حکومتی، برگرده حاکم اسلامی می دانند؛ و البته بدلیل علم کافی به قرآن، بهتر از هرکسی قادر به انجامش هستند: «حقّى که شما به گردن ما دارید، عمل کردن به کتاب خدا (قرآن)، و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و قیام به حق و بر پاداشتن سنّت اوست.»[33] برپایه همین اعتقاد و باور است که محتوای حکومتیِ نامه علی (ع) به یکی از استاندارانش حول مسأله و گفتمان قرآن قرار دارد: «به ریسمان قرآن چنگ زن، و از آن نصیحت پذیر، حلالش را حلال، و حرامش را حرام بشمار ، و حقّى را که در زندگى گذشتگان بود تصدیق کن، و از حوادث گذشته تاریخ، براى آینده عبرت گیر، که حوادث روزگار با یکدیگر همانند بوده، و پایان دنیا به آغازش مى‏پیوندد، و همه آن رفتنى است.»[34] به استناد همین پیوستگی میان قرآن ومباحث اصیل حکومت اسلامی است که علی (ع)، بازی تبلیغاتی معاویه، مبنی بر توصیه به قرآن، را به باد انتقاد می گیرد؛ چرا که از نظر علی(ع)، او اهل قرآن نیست: «همانا ستمگرى و دروغ پردازى، انسان را در دین و دنیا رسوا مى‏کند، و عیب او را نزد عیب جویان آشکار مى‏سازد، و تو مى‏دانى آنچه

/ 0 نظر / 9 بازدید