گفتمان فکری واجتماعی جهان اسلام درعصر امام حسین (علیه السلام)

 

فصل اول: برخی از سؤالها و موضوعات اصلی در این عصر 1-1. سؤالات و موضوعات مربوط به اعتقادات و مسایل فکری

«آیا کشته شدن و ابتلاء افراد را می بایست به خدا نسبت داد و از آن نتیجه اکرام یا اهانت گرفت؟» و «قرآن بر چه چیزهایی استوار است؟» و «صمد به چه معناست؟» و «کشته اشک ها به چه معناست؟» و «شباهت های مهدی(عج) با انبیاء(ع) و نسبت ایشان با حسین بن علی(ع) چیست؟» و «کهیعص در سوره مریم(س) به چه معناست؟» و غیره.[3]

2-1. سؤالات مربوط به موضوعات اجتماعی

«آیا بیعت با حاکم متجاهر به فسق جایز است؟» و «آیا برغم علم به بی وفایی کوفیان و شهادت و خطر مرگ، رفتن به کوفه صحیح است؟» و «آیا همراه بردن زنان و کودکان در مهلکه کربلا برغم احتمال بسیار مبنی بر نقض پیمان ها صحیح است؟» و «آیا برغم دانستن و علم به شهادت، حرکت به سمت کوفه انداختن خود و دیگران در مهلکه نیست؟» و «به فتح نرسیدن در عدم همراهی حسین بن علی(ع) چه مفهومی دارد؟»

«ادب چیست؟» و «مردم به چه گروه هایی قابل تقسیم هستند؟» و « انواع برادران هر یک چه خصوصیاتی دارند؟» و غیره.

 

فصل دوم: پاسخ های امام حسین(ع)به موضوعات وسؤالات فکری 1-2. توحید

   در سراسر صفحاتی از تاریخ که بنوعی به انعکاس رویدادهای عصر امامت حسین بن علی(ع) و عاشورا پرداخته اند، یک چیز کاملاً مشهود است و آن، زاویه خاص در اعتقادات بویژه توحید است که هرگز نمی تواند بی ارتباط با عملکرد و رفتارهای مردم آن عصر باشد؛ گفتنی است که سایه عجیبی از اعتقادات جبرگرایانه که از مدت ها پیش توسط بنی امیه و در خدمت سیاست های آنها شکل گرفته بود، سراسر این دوره را تحت تأثیر خود قرار داده است؛ روایت ذیل گویای نکته یاد شده است: « پس ابن زیاد روى به علىّ بن الحسین کرده و گفت: این کیست؟ گفته شد: علىّ بن الحسین است گفت: مگر علىّ بن الحسین را خدا نکشت؟ حضرت فرمود: برادرى داشتم که نامش علىّ بن الحسین بود مردم او را کشتند گفت، بلکه خدایش کشت. علىّ علیه السّلام آیه‏اى از قرآن خواند بدین مضمون که خداوند جانها را بهنگام مرگ می گیرد و آن را که نمرده است بهنگام خواب جانش را میگیرد ابن زیاد، گفت هنوز جرات پاسخ گوئى بمن دارى؟ این را ببرید و گردنش را بزنید، عمّه‏اش زینب این دستور بشنید و فرمود: اى پسر زیاد تو که کسى براى من باقى نگذاشتى اگر تصمیم کشتن این یکى را هم گرفته‏اى مرا نیز با او بکش، على علیه السّلام به عمّه‏اش فرمود: عمّه جان آرام باش تا من با او سخن بگویم سپس رو به ابن زیاد کرده فرمود: اى پسر زیاد مرا با مرگ می ترسانى؟ مگر ندانسته‏اى که کشته شدن عادت ما است و شهادت مایه سر بلندى ما.»[4]گفتنی است که به استناد روایت فوق، می توان چنین برداشت کرد که، ابن زیاد و بنی امیه سعی داشتند، کشته شدنخاندان حسین بن علی(ع) به ویژه علی اکبر(ع) را دستمایه القاء این باور منحرف توحیدی و مخالف قرآن کنند که، تنگی و مخمصه و ابتلائات، نشانه اهانت و عدم اکرام بندگان است.

چنین رویکردی که با واکنش قرآنی امام سجاد(ع) مواجه شد، به سوره های مبارکه فجر باز می گردد.

 در روایت پیش رو، نکته پیش گفته وضوح بیشتری دارد و تصویرگر تلاشی است که امام حسین(ع) طی آن، در صدد  ایجاد مرز و لحاظ ظرافت میان افراط و تفریط در اعتقاد به قضا و قدر و برگزیدن مسیر تعادل است:«هنگامی که امام حسین(ع) شهر مکه را ترک نموده و بسوی کوفه رهسپار بودند، فرزدق شاعر نامدار را دیدند و از او اخبار کوفه را پرسیدند. فرزدق گفت: از فردی پرسیدی که به روند امور نیک آگاه است؛ واقعیت این است که قلب مردم عراق با تو است و شمشیرشان به زیان تو، و به سود بنی امیه برهنه شده است. قضا از آسمان فرود می آید و خدا هر چه بخواهد انجام می دهد. امام حسین(ع) در پاسخ فرمود: درست گفتی. براستی همه کارها بدست خداست و هرچه بخواهد انجام می دهد. پروردگار هر روز در کاری است. اگر تقدیر او با خواست ما همساز باشد، خدارا بر نعمتهایش می ستاییم و بر این سپاس از او مدد می جوییم، و اگر مقدرات با خواست آنکه حق مدار است و پرهیزگار همساز نباشد، ناخرسند نمی شود و از حدّش در نمی گذرد.»[5] اما مشهور ترین متن توحیدی از امام حسین بن علی(ع) دعای معروف ایشان در روز عرفه است که مشحون از معارف بلند قرآنی است و مضمون آن بیش از هر چیز معطوف به یک چیز و آن سابقه دیرینه و بی منّت لطف و مرحمت الهی نسبت به بنده اش است؛ گویی این دعا سند مهمی در اثبات قدیم الاحسان بودن خداوند است: «سپس که مرا از بهترین خاک بیافریدى و براى آسایش من به یک نوع نعمت راضى نشدى بلکه به انواع نعمتهاى بیشمار مرا متنعم ساختى و به هر گونه طعام و لباس و اثاث زندگى برخوردارم کردى و همه صرف لطف بى‏حد و احسان نامتناهى تو بود و چون هر گونه نعمت را بر من تمام کردى و هر گونه رنج و بلا را از من برطرف نمودى  باز جهل و بى‏باکى من تو را مانع از این لطف بزرگ نشد که دلالتم کنى و به هر چه سبب خشم و غضب توست و به مقام قرب خود موفق سازى و با همه بیباکى و گناه باز هر وقت تو را خواندم اجابت کردى و چون از تو درخواستى کردم عطا فرمودى و اگر تو را اطاعت کردم پاداش کامل دادى  و اگر شکرت بجاى آوردم بر نعمتم افزودى همه این لطفها را فرمودى تا نعمت و احسانت را بر من به حد کمال رسانى زهى پاک و منزه خدایى که پدید آرنده آفرینش و بازگرداننده خلقى ستوده صفات و با مجد و عزتى نامهاى مقدست پاک و نعمتهایت بزرگ پروردگارا چه نوع از نعمتهاى بى‏حسابت به ذکر و شمار توان آورد کدام یک از عطاهایت را به وظیفه شکرش قیام توان کرد در صورتى که نعمتت بیش از آن است که حساب دانان بشمار آرند یا حافظان به آن دانا شوند  و باز پروردگارا آن رنج و زیانها را که از من به مرحمتت دفع کردى بیش از آن همه نعمت و عافیت است که به ظاهر مشاهده مى‏کنم  و من گواهى مى‏دهم براى خدا از خلوص و حقیقت ایمانم به عهد قلبم که ازفرایض مقام یقین من است و توحیدى خالص و پاک از شایبه  و از باطن سر ضمیرم و از رشته‏هاى بینش نور چشم و اسرار نقشهاى جبینم  و شکاف راههاى نفسهایم و مخزن و محفظه شامه‏ام و روزنه‏هاى وصول امواج صوتى به سماخ و استخوان سامعه‏ام  و آنچه را هر دو لبم از بر هم نهادن مى‏پوشاند و به حرکات بى‏شمار زبانم و محل ارتباط فک بالا و فک پایینم و مکان روییدن دندان و عصب قوه ذایقه که جایگاه ادراک گوارایى طعام و شراب است و آن استخوان که ام رأس من بر آن استوار است و وسعتگاهى که مکان رشته‏هاى اعصاب گردن من است  و آنچه فضاى سینه من بر آن محیط است و آنجا که رشته رگ و تینم حمایل است و آنجا که پرده قلبم و قطعات اطراف جگرم بدان مرتبط است  و شراسیف (دنده‏هاى) استخوان و غضروف پهلو و سربندهاى مفاصل من و قبض (و بسط) قواى عامله من و سر انگشتان من  و گوشت و خون و موى و پوست و اعصاب و ورید و شریان من و استخوانها  و مغز و رگ و پى‏هاى من و تمام اندامم انساج پرده‏ها و غشاهایى که دوران شیر خوارگیم منسوج شده و آنچه زمین از من در پشت خود برداشته است و خواب و بیدارى من و آرامش و جنبش من و رکوع و سجود من  که از بسیارى آنها اگر به قصد و کوشش در ضبط آنها عمرى بپردازم طول مدت عصرها و بلکه قرنها اگر عمر کنم شکر یکى از آن نعمتها را نتوانم کرد مگر باز به نعمت دیگرت که آن نیز بر من شکرى سر از نو و ستایشى تازه واجب گرداند آرى و اگر من و تمام حساب دانان عالم خلقت بخواهیم نهایت نعمتهایت از گذشته و حال و آینده را احصاء و شماره کنیم هرگز بر حساب و شماره‏اش و درک نهایتش قادر نخواهیم بود  هیهات کجا توانیم در صورتى که تو خود در کتاب ناطق قرآن (که مبین حق و حقیقت است) بیان فرمودى که اگر خواهید که نعمتهاى خدا را بشمار آرید هرگز نتوانید...»[6]

احسان الهی در تعابیر پیش رو، صراحت سیاسی بیشتری می یابد و توحید را با مفهوم مبارزه و جهاد و شهادت پیوند می دهد. این همه، به استناد گزاره های قرآنی است که از سیره انبیاء و داستان های مربوط به آنها احصاء شده است و عالی ترین معارف توحیدی را شکل داده است: «و تو به یاریت مرا بر دشمنان ظفر مى‏بخشى که اگر نصرتت نبود من مغلوب دشمن مى‏شدم.....اى صاحب کرمى که هرگز احسانش منقطع نشود  اى آنکه قافله (مصر) را براى (نجات) یوسف در بیابان فقر نگاهداشتى و از قعر چاهش برآوردى و پس از بندگى به او شاهى رسانیدى اى که یوسف را به یعقوب باز گردانیدى پس از آنکه دو چشمش از خون و اندوه سفید گشت و غم دل پنهان مى‏داشت اى برطرف کننده رنج و آلام ایوب و نگهدارنده دو دست ابراهیم خلیل در سن پیرى و پایان عمر از ذبح فرزندش اسمعیل اى آنکه دعاى زکریا را مستجاب کردى و یحیى را در پیرى به او عطا فرمودى و او را تنها و بى‏کس (و وارث) نگذاشتى اى آنکه یونس را از شکم ماهى بیرون آوردى اى آنکه دریا را براى بنى اسرائیل شکافتى و آنان را نجات دادى و فرعون و سپاهش را غرق دریاى هلاکت نمودى  اى آنکه بادها را به بشارت پیشاپیش (باران) رحمت فرستادى  اى آنکه در کیفر معصیت کاران خلق تعجیل نفرمایى اى آنکه ساحران عصر موسى را بعد از مدتها کفر و انکار ازعذاب نجات بخشیدى در صورتى که دایم به نعمتت متنعم بودند و روزیت را خوردند و غیر تو را پرستیدند و به دشمنى خدا و شرک به او برخاستند و پیمبرانش را انکار کردند اى خدا اى خدا ...» [7]

نتیجه اینکه: گزاره های توحیدی در این عصر، دو جهت کلی و عمومی دارد که هر دو، نسبت محسوس و ملموسی با موضوعات فکری و اعتقادی دیگر و نیز موضوعات گفتمان اجتماعی دارد؛ یکی از دو جهت یادشده مربوط است به اصلاح باورهای مردم در خصوص قضا و قدر و سرنوشت؛ و دیگری، یادآوری و تأکید بر قدیم الاحسان بودن خداوند و تأکید بر الطاف بی حساب و بی منّتی است که خداوند به بندگانش اعطا کرده است.

2-2. تفسیر، انس و مباحث کلی قرآن

   عصر و دوره امام حسین(ع) و البته دو دوره قبل از آن، بشکل برجسته و محسوسی، اولاً تکیه بر انس لفظی با قرآن، و ثانیاً تمرکز بر تقسیمبندی های تدبّری دارد، بهره گیری از روش جری و تطبیق، که بیشترین حجم روایات تفسیری را به خود اختصاص داده است، در این دوره رنگ و طعمی ویژه می یابد بخصوص آن دسته از جری و تطبیق ها که مبیّن جایگاه امیرالمؤمنین(ع) است. نکته قابل تأمل و جالب در این گفتمان، رویکردی است که امام حسین(ع) بر روی گزاره های قرآنی در زندگی انبیاء(ع) دارند؛ بدین شکل که ایشان با قرائت آیاتی از قرآن که در واقع نقل قول انبیاء از زبان قرآن است، شرایط خاصی را که در آن قرار داشته اند را بگونه ای ترسیم می کنند که تحلیل و تطابق آن، با قرآن میسر باشد.

در ذیل نمونه ای از روایاتی که طی آن امام(ع)تقسیمبندی تدبّری ارائه می کنند، آمده است: «حسین بن علی(ع) فرمود: کتاب خدای عزیز و بزرگ، بر چهار چیز استوار است: بر عبارت و اشاره و لطایف و حقایق؛ پس عبارت برای عوام است و اشاره برای خواصّ است و لطایف برای اولیاء است و حقایق برای انبیاء است.»[8]

تعدادی روایت وجود دارد که اگر چه مربوط به دوره های بعد می شوند، اما ربط مستقیمی با وجوه شخصیتی امام حسین(ع) و گفتمان عصر او دارند؛ در روایت پیش رو که نمونه ای از موارد یاد شده است، گویی تبیین تدبر گونه مبتنی بر سوره ای از قرآن را شاهد هستیم که می تواند در چینش گزاره های فکری و اجتماعی مفید باشد: «امام صادق علیه السّلام فرمودند: سوره فجر را در نمازهاى واجب و مستحب بخوانید. زیرا همانا این سوره از آن امام حسین علیه السّلام است و کسى که آن را بخواند، در روز قیامت با امام حسین علیه السّلام در درجه او در بهشت مى‏باشد. همانا خداى عز و جل عزیز و حکیم است.»[9]

همانطور که پیش از این اشاره شد، روایات بسیاری وجود دارند که حکایتگر انس و رابطه استثنایی امام و تفکر و شعاع تأثیرات ایشان با قرآن دارد؛ چنین روایاتی بخوبی می توانند ترسیمگر وجودی باشند که عشق او به کتاب خدا، به خودی خود مشوق روی آوردن مردم به قرآن می توانست باشد: «راوى گفت: حسین علیه السّلام که دید مردم حریص‏اند تا هر چه زودتر جنگ را شروع کنند و از رفتار و گفتارهاى پند آمیز هر چه کمتر بهر‏مند می شوند به برادرش عبّاس فرمود: اگر بتوانى امروز اینان را از جنگ منصرف کنى بکن شاید امشب را در پیشگاه الهى بنماز بایستیم که خدا میداند من نماز گزاردن و قرآن خواندن براى او را دوست می دارم.»[10] در روایت بعدی نیز بوضوح نکته پیش گفته و موارد تشویق امام(ع) قابل مشاهده است: « چون حبیب بن مظاهر به شهادت رسید، امام فرمود: آفرین بر تو ای حبیب! تو شخص فاضلی بودی که یکشبه قرآن را تمام می کردی.»[11] در روایت بعدی، امام خداوند را شاکر است و حمد می گوید، بر اینکه ایشان را بواسطه پیامبر گرامی داشته و قرآن را به آنها آموخته است: «امام حسین(ع)فرمود: اللهم انی احمدک علی ان اکرمتنا بالنبوّة و علّمتنا القرآن»[12] گویی حسین بن علی(ع) می خواست حسّی را که خود به قرآن دارد، و همه بزرگواری و رحم و شفقت و حق طلبی ناشی از این حس را، به کسانی که قصد جان او را داشتند، القاء نماید؛ و بدینسان نشان دهد که جنگ او از سر اجبار بوده و تنها راه احقاق حق است؛ که اگر راهی برای متارکه آن وجود داشته باشد، همان بازگشت به قرآن بعنوان اصل اولیه اسلام است: « حسین(ع) در روز عاشورا قرآن به دست، در برابر لشکر دشمن حاضر شد.»[13]

در روایت پیش رو نیز، مشخص می شود که، حسین(ع) ظاهراً مدتها پیش از فاجعه عاشورا، قصد داشت با پیوند دادن مردم و گفتمان فکری و اعتقادی ایشان با قرآن، مقدمه ای را ایجاد کند که اگر روزی مشابه عاشورا، قرآن و حقایق آن را دستمایه بازگشت به انسانیت و اسلامیت قرار داد، مؤثر بیافتد؛ و مردم به حرمت قرآن بر مدار حق بازگردند: «امام حسین(ع) فرمود: کسی که یک آیه از قرآن در نماز خود ایستاده بخواند، برایش به ازای هر حرفی، صد پاداش نوشته می شود. اگر در غیر نماز بخواند به هر حرفی ده پاداش نوشته می شود. پس اگر فرآن را بشنود، به ازای هر حرف، پاداشی خواهد داشت. و اگر کسی تمام قرآن را در یک شب بخواند، فرشتگان بر او درود می فرستند تا صبح شود. و اگر در روز بخواند، فرشتگان بر او درود می فرستند تا شب؛ و  دعای او بر آورده است؛ و به اندازه آنچه که بین آسمان و زمین است به او پاداش می دهد. راوی می گوید از امام پرسیدم: این ثواب خواننده قرآن است؛ اما کسی که نمی تواند قرآن را بخواند چه؟فرمود ای برادر بنی اسدی خداوند دارای جود و مجد وکریم است. وقتی خوانده شود به هر میزان که از اوست؛ پاداش هایی که یاد کردم را خواهد بخشید.»[14]

همانطور که گفته شد بیشترین حجم روایات در هر دوره ای، مربوط به روایاتی می شوند که به روش جری و تطبیق به تبیین مناقب اهل بیت رسول خدا(ص) پرداخته اند؛ البته در این مورد بتفصیل در مبحث گفتمان مرتبط با اهل بیت و امامت بحث خواهد شد؛ اما بقصد ذکر نمونه ای از روایات یادشده، مرور روایت ذیل بسیار مفید خواهد بود: « امام باقر(ع) فرمود: حارث بن عبدالله اعور، به امام حسین(ع) عرض کرد: ای فرزند رسول خدا(ص) جانم به فدایت از تفسیر  این کلام خدا که:« سوگند به خورشید و تابش هنگام برآمدنش(شمس:آیه 1)»مرا آگاه فرما. حضرت فرمود: ای حارث! منظور از آفتاب، محمد(ص) پیامبر خداست. گفت: عرض کردم: فدایت شوم«و قسم به ماه آنگاه که از پی آفتاب برآید»فرمود: مراد از ماه علی بن ابی طالب(ع) است که از پی محمد(ص) آید. گویدک عرض کردم:«و سوگند به روز همگامی که جهان را روشن کند.» فرمود: مراد از روز قائم آل محمد(عج) است که گستره زمین را از عدل و قسط پر کند.»[عرض کرد: ]«و سوگند به شب وقتی که جهان را در سیاهی کشد.»فرمود: بنی امیه است.»[15] روایات بسیاری هستند که ضمن تصویر گری از دغدغه های مرتبط با قرآن و موضوع تفسیر در عصر امام حسین(ع)، پاسخ های دقیق ایشان را که در جوف خود، روش و متد مطالعه قرآن را داشتند، قابل ملاحظه می نماید: «وهب بن وهب قرشى گفت که حدیث کرد مرا حضرت صادق جعفر بن محمد(ع) از پدرش حضرت باقر از پدرش علیهم السلام که اهل بصره عریضه بحضرت حسین بن على علیهما السلام نوشتند و او را از معنى صمد سؤال می کردند پس حضرت بسوى ایشان نوشت که بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اما بعد پس در قرآن فرو مروید و در آن مجادله و گفتگو نکنید و بدون علم در آن سخن مگوئید چرا که از جدم رسول خدا شنیدم که میفرمود هر که در قرآن بدون علم چیزى بگوید جاى خود را مهیا گرداند در آتش دوزخ و از آن جاى بگیرد و منزل گزیند و بداند که از اهل جهنم است و بدرستى که خداى سبحانه صمد را تفسیر فرموده و فرموده که اللَّهُ أَحَدٌ  اللَّهُ الصَّمَدُ بعد از آن آن را تفسیر فرموده و فرموده که لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ  وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ یعنى نزاد و زاده نشد و نبود او را هیچ کس مانند و همتا و حضرت فرمود لم یلد یعنى چیز کثیفى از او بیرون نیامده چون فرزند و سائر چیزهاى کثیفى که از آفریدگان بیرون مى‏آید و نه چیز لطیفى چون نفس و عوارضات که پدید مى‏آید از او منشعب و پراکنده نمیشوند چون چُرت و خواب و اندیشه که در دل در آید و غم و اندوه و خوشحالى و خنده و گریه و ترس و امید و رغبت و دلتنگى و گرسنگى و سیرى و خدا از آن برتر است که چیزى از او بیرون آید و آنکه چیز کثیف یا لطیفى از او متولد شود و لم یولد یعنى از چیزى متولد نشده و از چیزى بیرون نیامده چنان که چیزهاى کثیف از اصلهاى خود بیرون مى‏آیند چون چیزى از چیزى و حیوان از حیوان و گیاه از زمین و آب از چشمها و میوه‏ها از درختها و نه چنان که چیزهاى لطیف از مرکزهاى خرد بیرون مى‏آیند چون دیدن از چشم و شنیدن از گوش و بوئیدن از بینى و چشیدن از دهان و سخن از زبان و شناختن و تمیز دادن از دل و چون‏آتش از سنگ نه بلکه او خداى صمدیست که نه از چیزى است و نه در چیزى و مخترع چیزها است و آفریننده آنها و پدید آورنده چیزها است بقدرت خویش که آنچه از براى فناء و نیستى آفریده بخواستش از هم می پاشند و آنچه از براى بقاء و ماندن خلق کرده بعلمش باقى میماند پس این خداى صمدیست که نزاده و زاده نشده و داناى نهان و آشکار و بزرگیست صاحب برترى و هیچ کس او را همتا نبوده و نخواهد بود..»[16]چند نکته در روایت فوق، شایسته توجه مضاعف است: یکی تأکیدی است که حضرت بر عدم بحث و مجادله غیر عالمانه داشتند؛ که البته حکایت از نگرانی های ویژه ایشان از روندی دارد که در شرف و آستانه غلبه بر گفتمان عصر مذکور بود؛ دیگری روشی است که ایشان در بررسی این سوره برای تبیین کلمه صمد برگزیدند که بسیار اعجاب انگیز است؛ ایشان هر عبارت از سوره توحید را توضیح دهنده و مفسر عبارت دیگر بر شمردند و در واقع سوره توحید را بگونه ای بررسی و تفسیر کردند که گویی اگر پرسیده شود صمد بودن خداوند چیست؟ مفهوم احدیت و یا نزادن و زاییده نشدن و نیز کفو و همپایه نداشتن، بتواند آن را توضیح دهد؛ ایشان از بین تمام عباراتی که می توانست تبیینگری مفهوم صمد را نماید زادن و زاییده شدن را ملموس تر تشخیص داده و بطرزی نیکو تبیین کردند تا پاسخی قاطع و بی نیاز کننده به سؤال یاد شده داده باشند.

روایت بعدی نیز متضمن نوعی روش تفسیری دیگر است؛ که از نظر امام حسین(ع) می تواند موجب توانایی هایی ویژه در انسانها شود: «مردی از امام حسین(ع) درباره  کهیعص(مریم: آیه1) پرسید؛ حضرت در پاسخ او فرمود: اگر آن را برای تو تفسیر کنم، بر آب راه روی!»[17]

جهت عملی و تسلط عینی تفاسیر امام حسین(ع) در روایت ذیل نیز کاملاً مشهود است: « ابن منذر نقل می کند: دیده شد که حسین بن علی(ع) در فاصله میان مغرب و عشاء نماز می خواند؛ از آن حضرت در این مورد سؤال شد، فرمود این نماز از عبادت شب«ناشئة اللیل» بشمار می رود.»[18]

روایت بعدی، متضمن روش و مشی فکری از امام حسین(ع) است که با شکوه و عظمتی خاص، حکایت از منطقی دارد که بر پایه آن، زندگی حسین بن علی(ع) بازخوانی اتفاقاتی خواهد بود، که برای پیامبران خدا(ع) در طول تاریخ و به روایت قرآن، واقع شده است؛ بر اساس این منطق می توان مدعی شد که از نظر حسین بن علی(ع) قرآن در طول تاریخ بشکلی عینی و عملی، در جریان است؛ بگونه ای که گویا هر دوره ای و هر گفتمانی -و البته هر زندگی،- ختم و مرور آیات آن بشمار می رود: «حسین علیه السّلام بسوى مکه رهسپار شد و این آیه را می خواند: «فخرج منها ... یعنى (موسى از شهر مصر) بیرون رفت هراسان و چشم براه، و گفت پروردگارا نجاتم ده از گروه ستمکاران» (سوره قصص آیه 21) و راه (متعارف و جاده) بزرگ را در پیش گرفت، خاندان آن حضرت گفتند: اگر از بى‏راهه بروى چنانچه پسر زبیر رفت که تعقیب‏کنندگان بشما نرسند بهتر است؟ فرمود: نه بخدا من از راه راست بدر نروم تا خداوند آنچه خواهد میان ما حکم کند! و چون حسین علیه السّلام بمکه در آمد شب جمعه سوم شعبان بود و هنگام وارد شدن بآنجا این آیه را میخواند (که دنبال آیه گذشته است): «و چون روى آورد بسوى (شهر) مدین گفت امید است پروردگار من رهبریم کند براه راست» »[19] نظیر تطابق فوق، میان گزاره های قرآنی از زندگی جناب یحیی بن زکریا(ع) و نیز نوح(ع) و دیگر انبیاء(ع) با حیات پر برکت حسین بن علی(ع) نیز در برخی نقل ها، پیوند برقرار شده است که  در قسمت های آتی مورد ملاحظه قرار خواهد گرفت.

در روایت بعدی، بگونه ای دیگر، نه بشکل گزاره های مصداقی از حیات انبیاء(ع)، بلکه با تطابق آیات غیر داستانی، با زندگی شریف و ساحت گفتمان عصر حسین بن علی(ع)، منطق پیش گفته، دنبال می شود. گفتنی است که قرائت آیات از زبان حسین(ع) بگونه ای بود که هر کسی می فهمید که او در حال تحلیل شرایط اکنون است: «ضحاک بن عبد اللَّه گوید: در آن شب سوارى چند که از طرف ابن سعد براى نگهبانى ما پاس میدادند بما گذر کردند و حسین علیه السّلام (در خیمه خود قرآن مى‏خواند و) این آیه را میخواند «و نپندارند آنان که کفر ورزیدند اینکه مهلت دادیم بدانان براى آنان نیک است، جز این نیست که مهلت دهیمشان تا بیفزایند در گناه و ایشان را است عذابى خوارکننده، نیست خدا که باز گذارد مؤمنان را بر آنچه شما برآنید تا جدا گرداند پلید را از پاکیزه». (سوره آل عمران آیه 178). مردى از آن سواران که نامش عبد اللَّه بن سمیر بود آن را شنید، و او مردى شوخ و دلاور و سوارى دلیر و بى‏باک و شریف بود، پس گفت: بخداى کعبه سوگند ما پاکیزه‏گانیم که از شما جدا گردیم! بریر بن خضیر باو گفت: اى فاسق (نابکار) ترا خدا از پاکیزه‏گان قرار دهد (زهى بى‏شرمى!) گفت: تو کیستى؟ بریر گفت: من بریر بن حضیر هستم، پس آن دو بهم دشنام داده (از هم دور شدند).»[20]

نتیجه اینکه: پاسخ های امام حسین(ع) در عرصه گفتمان فکری و اعتقادی در موضوع قرآن، مشتمل بود بر: تکیه بر انس لفظی با قرآن، تمرکز بر تقسیمبندی های تدبّری، بهره گیری از روش جری و تطبیق، -که بیشترین حجم روایات تفسیری را به خود اختصاص داده است،- روش اخیر در این دوره، رنگ و طعمی ویژه می یابد بخصوص آن دسته از جری و تطبیق ها که مبیّن جایگاه امیرالمؤمنین(ع) است. نکته قابل تأمل و جالب در نوع پاسخ های امام(ع) به این گفتمان، رویکردی است که ایشان بر روی گزاره های قرآنی در زندگی انبیاء(ع) داشتند؛ بدین شکل که ایشان با قرائت آیاتی از قرآن که در واقع نقل قول انبیاء از زبان قرآن است، شرایط خاصی از زندگی را که در آن قرار داشتند، بگونه ای ترسیم می کردند که تحلیل و تطابق آن، با قرآن میسر باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

3-2. اهل بیت(ع) و امامت 

  پیش از این در تبیین عرصه گفتمان فکری در عصر امام حسین(ع) و در موضوع تفسیر، انس و مباحث کلی قرآن گفته شد که حجم عمده ای از روایات مربوط و مستقیم قرآنی، -که نوعاً متضمن آیه یا سوره هایی هستند،- اختصاص به روایاتی دارند که به روش جری و تطبیق به موضوع اهل بیت(ع) مربوط می شوند. ظاهراً حساسیت بر روی چنین روایاتی از سوی امام حسین(ع) در این عصر بیش از هر دوره دیگری بروز کرد زیرا به استناد نقل پیش رو پس از شهادت امام حسن(ع) و در آغاز دوره و عصر حسین بن علی(ع) بدستور و با بخش نامه معاویه ضمن ابتدا نقل احادیث و تفسیر قرآن بگونه ای که متضمن مناقب علی(ع) و اهل بیت پیامبر باشد، منع شد وبعد با دعوت قاریان فاسد و عموم کسانی که می توانستند احادیثی جعل کنند، هجمه فرهنگی مضاعفی اهل بیت(ع) را در فشار گذاشت؛ این مسأله توأم با خونریزی ها و وحشیگری های بود که جان بسیاری از شیعیان را می گرفت و بستری از رعب را فراهم آورده بود؛ در چنین فضایی با تمهید امام حسین(ع) و با بهره گیری ایشان از فرصت حج، آنچه که در قالب روایت، ضمن تفسیر قرآن به مناقب علی(ع) باز می گشت، گویا در قالب مرور و ختمی از قرآن عرضه شد و با چنین اقدامی هجمه ارعاب توأم با انبوه گزاره های جعلی، اثر نابود کننده خود را از دست داد؛ روایت ذیل، تفصیلی از نکات یاد شده است: « از سلیم بن قیس نقل است که معاویه در ایّام خلافتش به قصد حجّ به مدینه وارد شد و اهالى شهر به استقبالش آمدند، ولى در میان ایشان احدى جز قریش ندید، پس پیاده شده و گفت: انصار را چه شده که هیچ کدامشان به استقبال من نیامدند؟!.یکى گفت: ایشان افراد نیازمندى هستند که مرکب سوارى ندارند.معاویه گفت: پس شتر نخلستانهاشان کجاست؟! قیس بن سعد بن عباده که بزرگ انصار و فرزند سرور ایشان بود به طعن گفت: شترهاشان را در کارزار بدر و احد و دیگر مواقع در رکاب رسول خدا فنا ساخته‏اند، آن روزها که به تو و پدرت بخاطر اسلام ضربه زدند تا اینکه بر خلاف میل شما امر الهى ظاهر شد! معاویه سکوت کرد، قیس ادامه داد: بدان که رسول خدا با ما عهد فرموده که ما پس از او مواجه با یک حقّ کشى خواهیم شد.معاویه گفت: چه دستور به شما فرموده؟ گفت: صبر کنیم تا به او ملحق شویم.معاویه گفت: پس صبر کنید تا به او ملحق شوید! سپس معاویه به گروهى از قرشیان گذشت با دیدن او همه برخاستند جز عبد اللَّه بن عبّاس، به او گفت: اى ابن عبّاس، تنها چیزى که مانع تو شد که مانند دوستانت برخیزى این بوده که من در کارزار صفّین با شما جنگیدم، این را بخود مگیر چرا که پسر عمویم عثمان مظلومانه به قتل رسیده بود!.ابن عبّاس گفت: عمر بن خطّاب هم مظلومانه کشته شد (پس چرا براى او قیام نکردى)؟! گفت: عمر را فرد کافرى به قتل رساند.ابن عبّاس گفت: عثمان را که کشت؟ گفت: مسلمانان، گفت: این بهترین جواب در ردّ و ابطال برهان توست!. معاویه گفت: ما در سرتاسر عالم از ذکر مناقب علىّ و أهل بیتش نهى نموده‏ایم، پس حرف نزن!.ابن عبّاس گفت: اى معاویه آیا از قرائت قرآن نیز ما را نهى مى‏کنى؟ گفت: نه.گفت: آیا از تأویل آن ما را نهى مى‏کنى؟ گفت: آرى، ابن عبّاس گفت: پس قرآن را بخوانیم ولى از مراد خداوند سؤال نکنیم؟- و ادامه داد- کدامیک بر ما واجب‏تر است:خواندن یا عمل بدان؟! گفت: عمل کردن به آن.گفت: چگونه به آیه‏اى عمل کنیم که در آن از مراد خداوند بى‏خبریم؟ معاویه گفت: تأویل آن را از کسى که همچون شما و أهل بیتت تأویل نمى‏کند بپرس.گفت: خداوند این قرآن را فقط بر أهل بیت من نازل فرموده؛ نکند انتظار دارى آن را از آل أبى سفیان سؤال کنم؟ اى معاویه، آیا مخالف این هستى که خداوند را با رعایت حلال و حرام آن در قرآن عبادت کنیم؟ اگر این امّت امور قرآنى خود را نپرسد بحتم به وادى هلاکت و اختلاف خواهند افتاد.معاویه گفت: قرآن را قرائت کرده و تأویل کنید ولى هیچ مطلبى که خداوند در باره شما نازل کرده است را نقل نکنید، و جز آن را روایت کنید.ابن عبّاس گفت: خداوند در قرآن مى‏فرماید: «قصد دارند که نور خداوند را با دهانهاشان خاموش سازند و خداوند جز کمال نورش را نخواسته هر چند کافران را ناخوش آید- توبه: 32».معاویه گفت: اى ابن عبّاس کوتاه بیا و جلوى زبانت را بگیر، و اگر ناگزیر از آن هستى این کار را مخفیانه و پنهانى انجام بده. سپس به خانه‏اش رفته و صد هزار درهم برایش فرستاد. و منادى معاویه ندا سر داد که نقل روایات در مناقب علىّ بن ابى طالب و أهل بیتش از امروز ممنوع و گوینده‏اش برى‏ء الذّمّه است!!.و مردم کوفه در این ممنوعیّت بیش از دیگران در سختى و مشقّت بودند، چرا که آنجا بیش از دیگر مکانها شیعه داشت، به همین جهت معاویه، زیاد را والى عراقین: کوفه و بصره ساخت، او نیز به تعقیب شیعه پرداخته و نیک به ایشان عارف بود و ایشان را در هر جا مى‏یافت مى‏کشت، او شیعیان را ترسانده و دست و پایشان را مى‏برید و بر درخت خرما دارشان مى‏زد، و چشمانشان را از حدقه در آورده یا تبعید کرده‏ و فرارى مى‏داد، تا آنجا که دیگر در عراق شیعه مشهورى نماند، و افراد باقیمانده، یا مقتول بودند یا مصلوب یا زندانى یا تبعید و یا فرارى. و معاویه به تمام عاملان خود در تمام بلاد نوشت که شهادت و گواهى هیچ یک از شیعیان علىّ و أهل بیتش را نپذیرید، و بدنبال شیعیان عثمان و محبّین او و أهل بیت و أهل ولایتش باشند، و به مجالس راویان فضل و مناقب او نزدیک شده و وسائل قرب آنان به خود را فراهم نموده و اکرامشان کنید، و نام افرادى که مناقب او را نقل مى‏کنند را بهمراه اسامى پدر و قبیله‏اش یادداشت کنید. همین کردند تا جایى که روایات در مناقب عثمان زیاد شد، و این روایات را براى آن هدایا و لباسها و زمینهایى ساختند که از سوى عرب و موالى به ایشان داده مى‏شد، و این افراد در شهرها زیاد شدند، و براى تصاحب خانه و زمین تلاش نموده و دنیا بر ایشان وسعت یافت، کسى نبود که در باره عثمان مدح و منقبتى نقل یا فضیلتى ذکر کند جز آنکه نامش نگاشته و مقرّب شده و جایزه مى‏گرفت. و مردم مدّتى طولانى به این صورت بودند. سپس معاویه به عاملانش نوشت: حدیث در باره عثمان زیاد و شایع شده، اکنون مردم رابه نقل روایات در فضیلت و سوابق معاویه بخوانید، که این نزد ما محبوب‏تر و خوشایندتر، و در برابر برهان أهل این بیت کوبنده‏تر و سخت تر است. پس هر یک از والیان و قضات او متن نامه را براى مردم خواندند، مردم نیز بر سر منابر در هر روستا و مسجدى شروع به بافتن روایات در فضیلت معاویه نمودند، و این را به معلّمان مدارس دیکته کردند که همچون تعلیم قرآن به بچّه‏ها بیاموزند، تا اینکه به دختران و زنان و ملازمانشان نیز آموختند، پس روزگارى این چنین بر مردم گذشت.و زیاد بن أبیه نامه‏اى در باره حضرمیّین به معاویه نوشت که اینان معتقد به دین علىّ و نظر اویند. معاویه نوشت: تمام طرفداران و معتقدان علىّ بن أبى طالب را بکش. او نیز اینان را از لب تیغ گذراند و مثله کرد. و معاویه طىّ نامه‏اى به تمام کشور نوشت: هر که ثابت شد که از دوستداران علىّ است نامش را از دیوان حقوقى پاک کنید. و طىّ نامه دیگرى گفت: هر فرد متّهم به تشیّع را بدون شاهد بکشید. اینجا بود که شیعیان را به مجرّد اتّهام و گمان و شبهه در هر جایى کشتند، تا آنجا که اگر مردى کلمه‏اى اشتباهى از دهانش خارج مى‏شد گردنش را مى‏زدند، و اگر فردى معروف به زندیق و کفر بود احترام مى‏شد و هیچ کس متعرّض او نمى‏شد، و شیعیان در هیچ جایى خصوصاً کوفه و بصره امنیت نداشتند، و کار بدان جا کشیده بود که اگر یکى از شیعیان قصد گفتگوى سرّى را با دوست خود داشت از خادم و برده او در هراس بود، و نقل حدیث را پس از سوگند و پیمانهاى سخت بر زبان مى‏راند، این مسأله روز بروز شدیدتر مى‏شد و بچّه‏ها به این صورت پرورش یافتند. بارى آن دسته از مردم که بیش از همه به این فتنه مبتلا شدند قاریان ریاکارى بودند که اظهار خشوع و ورع مى‏کردند، بعد دروغ بافته و به جعل حدیث مى‏پرداختند تا نزد والیانشان نصیبى داشته و در مجالس آنان راه یابند و به اموال و زمینها و خانه‏ها برسند. تا کار بدان جا رسید که آن احادیث و روایات جعلى آنان بدست کسانى افتاد که گمان مى‏کردند اینها مطالب حقّ و راست است، لذا آنها را روایت کرده و پذیرفته و یاد مى‏گرفتند و به دیگران مى‏آموختند و طبق آنها اظهار محبّت نموده و بر کسى که آنها. (جعلیات) را ردّ یا کوچکترین شکّ و تردیدى ابراز مى‏نمود بغض و کینه مى‏ورزیدند، کار این فتنه بدان جا کشید که تمام آن جماعت بر آن اجماع کرده و تمام آن روایات بدست مردم متدیّنى افتاد که دروغ را جایز ندانسته و أهل دروغ را مبغوض مى‏داشتند، آنان این احادیث جعلى را بعنوان مطالب حقّ پذیرفتند، در حالى که اگر مى‏دانستند جعلى است حتماً از آن اعراض نموده و نمى‏پذیرفتند و هیچ کینه‏اى به مخالفان آن احادیث نمى‏ورزیدند، پس در آن روزگار حقّ نزد ایشان تبدیل به باطل و باطل به حقّ، و دروغ به راست و راست به دروغ شد. و کار این بلا و فتنه پس از وفات حسن بن علىّ علیهما السّلام بالا گرفته و زیاد شد، و اثرى از اولیاى خدا نماند جز آنکه بر جان خود در هراس بود یا الباقى مقتول یا در تبعید یا فرارى بود، تا اینکه دو سال پیش از هلاکت معاویه امام حسین علیه السّلام قصد حجّ خانه خدا نموده و همراهش عبد اللَّه بن جعفر و عبد اللَّه بن عبّاس نیز بودند. در آنجا امام حسین علیه السّلام مردان و زنان و موالى و شیعیان بنى هاشم را گرد آورد- چه افرادى که حجّ کرده‏اند و چه انجام نداده‏اند- و از گروه انصار که طرفدار او و أهل بیتش بودند، و احدى از أصحاب رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را وانگذاشته و فرزندانشان و تابعین و افرادى از انصار که معروف به صلاح و عبادت بودند را در جماعتى بیش از هزار مرد در سرزمین «منى» گرد آوردکه اکثر آنها از تابعین و فرزندان صحابه بودند و امام حسین در حالى که در خیمه‏اش نشسته بود به قصد ایراد خطبه برخاسته و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: امّا بعد؛ این فرد طغیانگر در باره ما و شیعیانمان آنچه دیدید و مى‏دانید و حاضر بوده‏اید روا داشت! و من قصد آن دارم در باره مطالبى از شما پرسشى کنم، اگر راست گفتم تصدیقم کنید و اگر خلاف بر زبان راندم مرا تکذیب کنید، گفتارم را گوش کنید و آن را در سینه‏هاتان جا داده سپس به شهرها و قبائل خود بازگشته و به افراد مورد اطمینان مطالب مرا باز گویید، چرا که من خوف آن

/ 0 نظر / 10 بازدید