طعم شیعه

 بسم الله الرحمن الرحیم

                           اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

به بهانه سوره صافات مهر88

«بخدا بر عمویت دشوار است که تو او را بآواز بخوانى و او پاسخت ندهد، یا پاسخت دهد ولى بتو سودى ندهد، آوازى که بخدا ترساننده و ستمکارش بسیار و یار او اندک است، سپس حسین (ع) او را بر سینه خود گرفته از خاک برداشت، و گویا من مینگرم بپاهاى آن پسر که بزمین کشیده میشد پس او را بیاورد تا در کنار فرزندش على بن الحسین علیهما السلام و کشته‏هاى دیگر از خاندان خود بر زمین نهاد، من پرسیدم: این پسر که بود؟ گفتند: او قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب (ع) بود.»[1] «در این هنگام جوانى (یعنى حضرت قاسم) که صورتش گویى همانند پاره ماه مى‏درخشید، به سوى میدان خارج شد، و به نبرد با دشمنان پرداخت، سرانجام ابن فضیل ازدى چنان ضربه‏اى با شمشیر بر سرش زد، که سرش را شکافت، قاسم علیه السّلام از ناحیه صورت بر روى زمین افتاد، صدا زد: «یا عمّاه! اى عموجان به دادم برس.» امام حسین علیه السّلام همچون باز شکارى، به میدان تاخت، و همچون شیر خشمگین به دشمن حمله کرد، و شمشیرى بر ابن فضیل زد، او دستش را سپر شمشیر قرار داد، دستش از آرنج جدا گردید، نعره او بلند شد، لشکر دشمن آمدند تا ابن فضیل را از دست حسین علیه السّلام نجات دهند، در این بین بدن نازنین قاسم زیر دست و پاى اسبها قرار گرفت، و همان دم به شهادت رسید. وقتى که گرد و غبار نشست، دیدند حسین علیه السّلام بر بالین قاسم علیه السّلام ایستاده، و قاسم علیه السّلام از شدّت درد، پاهایش را بر زمین مى‏ساید، و امام حسین علیه السّلام مى‏فرماید: بعدا لقوم قتلوک، و من خصمهم یوم القیامة فیک جدّک و از رحمت خدا دور باد، آن قومى که تو را کشتند، و کسى که در قیامت در مورد تو (در دادگاه عدل الهى) با آنها مخاصمه مى‏کند جدّ و پدر تو رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم و پدرت است. سپس فرمود: عزّ و اللَّه على عمّک ان تدعوه فلا یجیبک، او یجیبک فلا ینفعک صوته، هذا یوم و اللَّه کثر واتره و قلّ ناصره، سوگند به خدا بر عمویت سخت است که تو او را به یارى بخوانى، ولى او دعوتت را اجابت نکند، یا اجابت کند ولى جواب او سودى به حال تو نداشته باشد، سوگند به خدا امروز روزى است که دشمنان عمویت بسیار، و یاورش اندک است.سپس امام حسین علیه السّلام پیکر به خون تپیده قاسم علیه السّلام را بر سینه‏اش گرفت و آن را به سوى خیمه‏ها آورد و در کنار پیکرهاى شهیدان اهل بیتش، بر زمین نهاد.»[2]

 

   قسم به شهد تشبیهت، که شهد تشبیهت، مرگ را شیرین کرد؛ احلی من العسل.

شیرین تر از عسل! مرگ، به اشاره شیرین تو بود، که شیعه شد؛ و در امتداد شیرین کلامت بود، که ایستاد و طعم گرفت.

صف کشیدن حُسن در امتداد تو بود! که تو،  قاسم حسنی؛ سهم هر صف کشیدنی به تقسیم نیکوی توست و در تقسیم نیکوی تو بود، که صف، صف کشید. والصافات صفاً.

شیعه ترین فریاد! از زجره ات، حقیقت، صف شکست؛ که بر حقیقت، گران می آمد اگر، صدایش می زدی و او نمی توانست اجابتت کند.[3] ترتیب سرخ تو و اکبر، تلاوت ذکر بود که بر لبان خشکیده زمین، صف می کشید که پیش از این، پای ساییدنت بر خاک، خاک را شیعه کرد.

شیرین ترین تأکید! از شهد اخلاصت، توحید شیعه شد و از شیرابه یقینت، یقین حاصل شد که انّ الهکم لواحد.

افروخته ترین شهاب! از صف کشیدن حسن و غیرت و جلالت، آیه ها در خیمه ها اشراق کردند و ملأ اعلایشان از گوش شیاطین محفوظ بود که اگر  نامحرمی کلامی می شنید، تعقیب می شد و از هر سوی، هدف قرار می گرفت.

شیرین ترین نفس! آنجا که در صفوف به هم پیوسته حیات، نفس در سینه ات شیعه شد؛ که رفت و  دیگر نیامد، انبیای نجات چشیده عالم، به صف شدند تا به وجوب پاسخ سلامشان، حسین نفس کشد واز کرب عظیم نجات یابد.

شیرین ترین جزا! نوح و ابراهیم و موسی و هارون و الیاس و لوط و یونس را به صف کشیدی؛ که انبیای مخلص، شیعیان تو بودند. و اینچنین به محسن بودنشان، جزا داده شد.

عزیز ترین توحید! توصیفی که در صف تو نباشد، شرک است؛ عزیز نیست؛ که تو حید عزیز، ترجمان شیعه تو بودن است.

 شیرین ترین سلام! تو مفهوم سلام خدا بر مرسلین هستی؛ و تفسیری برگزیده وشیرینی از تعبیر الحمدلله ربّ العالمین.

[1] ارشاد، ترجمه رسولى محلاتى، ج‏2، ص112

[2] سیدبن طاوس، لهوف، ص 140

[3] «عزّ و اللَّه على عمّک ان تدعوه فلا یجیبک، او یجیبک فلا ینفعک صوته، هذا یوم و اللَّه کثر واتره و قلّ ناصره.»

/ 1 نظر / 6 بازدید
!

الا بعدا لقوم قتلوک...