جایگاه زن درعصر امامت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)

 مقدمه

   ظهور اسلام، تغییراتی بنیادین در رویکرد به  مقوله «زن»ایجادنمود وجایگاه زن را ازبیشترین مسئولیت، درقبال کمترین احترام، به متناسب ترین مسئولیت، درقبال بیشترین احترام ارتقاءداد. بعد ازرحلت پیامبر اسلام(ص) ودردوره اول امامت علی(ع) این سیاست ازسوی خلفا، بیست وپنج سال متروک ماند وآن طور که باید دنبال نشد، نتیجه این شد که دردوره بعدی ودرفاصله چهار سال واندی که حضرت علی(ع) فرصت حکومت بدست آورد، بازگرداندن آب ازجوی رفته، بسیاردشوارگردید. چرا که تنها این حکومت نبود که می بایست افق دیدش را نسبت به زن تغییرمی داد بلکه زدودن زنگار جهالت، بیداری زنان را نیز می طلبید.  شاید بیش ازهمه، خود زنان درپایمال شدن حقوقشان مقصر بودند.آنها فرصت استثنایی وتاریخی را که رسول خدا(ص) دراختیارشان قرارداده بود، بعد از رحلت آن حضرت، سخاوتمندانه واگذار کردند وپیامد این بی تدبیری، جایگاه ایشان را دستخوش امواجی سهمگین از افراط ها وتفریط هانمود.باید توجه داشت که اگربخواهیم درک درستی از موقعیت زن در این دوره ها داشته باشیم، ابتدا باید درک درستی ازاین موقعیت در دوران جاهلیت داشته باشیم. تحلیل صحیح از موقعیت زن نیز، در عصر رسول خدا (ص)وتشکیل جامعه نبوی ضروری است.آنگاه پیگیری این موضوع ازبعد رحلت پیامبر(ص)ودر دوره امامت امیرالمؤمنین علی(ع)دقیق تر خواهد بود. بازبینی آیات وسوره های مرتبط قرآن دراین خصوص(یعنی موضوع زن)،نیز ضروری به نظر می رسند. چرا که دأب ودغدغه پیامبراسلام(ص) و علی(ع) عملی نمودن محتوای این کتاب بوده است.درواقع منشور فرهنگی سیاسی واجتماعی وانسانی درطول هر دو دوره(درعصر تنزیل وتأویل قرآن) یکی است. پس دانستن محتوای این منشور مترادف باداشتن تحلیلی دقیق تر از این موضوع است.گفتنی است که درقرآن، سوره هایی هستند که محوریت آنها موضوعاتی است که به شکل خاص وویژه، به مقوله زن درنظام اجتماعی وخانوادگی پرداخته اند.پیش از بازگوکردن برخی از این موضوعات وارائه تصویر برخی از سوره های مذکور، چند نکته را که البته خود، نتیجه وبرآیندی از این سوره هاست، می بایست لحاظ نمود.اولاًباید درنظر داشت که قرآن،نگاه مشترکی به زن ومرد از حیث تکالیف انسانی دارد یعنی آنها به استناد وجه مشترکشان در انسان بودن، مشمول قوانین وتکالیف مشترکی در فضایل اخلاقی وگزاره های اعتقادی واحکام عبادی هستند.آنچه که متفاوت است، حکم تبصره ها واستثنائاتی را دارد که متأسفانه مورد توجه قرار نمی گیرند وبرخی تامبحث زن ومرد مطرح می شود ونظری که اسلام دراین خصوص دارد، دقیقاً نقاط افتراق واستثنائات وتبصره هادرذهنشان تصویرمی شود.ثانیاًاحکام درخصوص اجتماع وعناصر اصلی آن یعنی زن ومرد، هویتی یکپارچه دارند. که در اجرا نیزیکپارچگی خود را می بایست حفظ کنند. عملی شدن برخی درکنار نادیده گرفتن برخی دیگر قطعاً نتایجی ناخواسته را درپی خواهد داشت.هردو نکته مطرح شده درصورتی قابل احصاءواثبات است که نقشه جامعی مبتنی برقرآن دراختیار باشد.نقشه ای که بامشخص نمودن جایگاه زنان ومردان، نقش هریک را درجامعه بشری مشخص نماید.لذا ذکر پاره ای از وقایع تاریخی که صرفاًلیستی از مشارکت اجتماعی زنان درعصر پیامبر(ص) ودوره حکومت علی(ع)باشد، بدون درنظرگرفتن این نقشه جامع، کمکی به فهم تاریخی مانمی کند. براین اساس، نوشتارحاضر، به تبیین این رویکرد ناقص درتحلیل تاریخی پرداخته، ودرمواردی نسبت بدان تشکیک نیز وارد کرده است.

 

زن درهندسه جامعه عصرجاهلیت

   برخلاف نظرات مشهور، عصرجاهلیت هرگز مترادف با کنارگذاشتن زنان از عرصه های اجتماعی نبوده است بلکه به عکس دراین دوره، حضوری فعال  وهمه جانبه از زنان درعرصه های مختلف سیاسی واجتماعی واقتصادی به چشم می خورد. شاید دراجتماع جاهلیت، گرده ودوش زنان متحمل باری به مراتب سنگین تر از  مردان بوده است، تاجایی که مردان به دلیل این جابجایی در نقش ها و از سر فراغت وبیکاری، ترتیب بسیاری از اتفاقات زشت وناپسند، نظیرجنگ ها وخونریزی ها رامی دادند.البته باید درنظر داشت که مسئولیت سنگینی که دراجتماع وخانواده، بر دوش زنان عصر جاهلیت بود، هرگز مفهوم احترام وآزادی نداشت بلکه حکایتی بود از وضع زندگی رقّت باری که در خدمتکاری وفساد وبهره کشی سوجویانه خلاصه می شد.درواقع زنان حکم ابزاری را داشتند که علاوه بر به گردش درآوردن چرخه اقتصاد واجتماع، از هرجهت مایه تأمین منویات وسودجویی های مردان می شدند. حال فرقی نداشت چه در خانواده وطبقه ای شریف وثروتمند باشند؛ یاکنیزکانی که خرید وفروش شوند.مهم نوع نگاه به ایشان بود که قطعاًاین نگاه درعصر جاهلیت خالی از هرگونه احترام بوده است.در قرآن کریم، به طور مستقیم در چهار مورداصطلاح جاهلیت بکار رفته است. یکی از مواردی که این اصطلاح استفاده شده است، آیه ای است که در آن تعبیر «تبرّج جاهلیه»[1] (قرآن سوره احزاب:33 ) ذکر شده است. این عبارت ارتباط مستقیم با فرهنگ وعادات خاص برخی زنان آن روزگارپیدا می کند و منظور از آن خود نمایی و نوعی مذموم از فعالیت های اجتماعی است که آسیب های ناشی از آن به زنان و خانواده ها و اجتماع لطمه وارد می کرد.بنا بر نظر برخی ازمفسرین ومحققین آشنا با این دوره تاریخی، «نوع نگرش اعراب به زن در تلفیقی از نوع نگرش جوامع و تمدن های مطرح آن روز نظیر ایران و روم  ومصر با جوامع عقب افتاده و ابتدایی تر خلاصه می شد» . (طباطبایی، محمدحسین،  بیتا،ص6) اعرب برای زنان استقلالی قائل نبوند و حرمت وشرافتی برای آنها جز حرمت وشرافت خانواده نمی شناختند به زنان ارث نمی داند و تعدد زوجات را مانند یهودیان بدون هیچ محدودیتی جایز میدانستند و همچنین طلاق را بدون هیچ قیدو شرطی تجویز می نموند دختران را زنده به گور می کرند و عار می شمرند چنانکه اگر خبر زایش دختری به پدر داده می شد بواسطه ی آن خبر شوم، خود را از مردم پنهان می کرد ولی پسر را خوش میداشتند و در زیادی آن ولو بوسیله پسر خواندگی، نزاع در می گرفت. ظاهراً در برخی از خانواده ها برای زنان و بویژه دوشیزگان در امر ازدواج کم و بیش استقلالی پیداشده بود که حاصل تاثیر فرهنگ طبقات ممتاز ایرانی بود. باید توجه داشت که محرومیت های اجتماعی زنان، ناشی ازتقدیس روسای خانواده وپرستش آنها نبود بلکه احتمالاً از باب غلبه زبردست برزیردست بود.در نتیجه این محرومیت ها وبدبختی هایی که زنان داشتند چنان شخصیت هایشان زبون وخواروفکرشان ناتوان شده بود که در حوادث ووقایع مختلف اوهام وخرافات عجیبی درنظرشان مجسم می شد که در کتب تاریخ ثبت شده است. درک وبازشناسی برخی پدیده ها، همچون دومسأله «ارث» و «ازدواج» که شاخصه ها وواحدهای تشکیل دهنده موضوعی تحت عنوان« نسب» درجوامع بشری هستند، می تواندچرایی بسیاری ازابهامات درخصوص ظلم تاریخی به زن درطول تاریخ، والبته عصرجاهلیت را تاحدی، مشخص نماید؛ اما مگرنسب ورابطه خویشاوندی، چه اهمیتی دارد وچگونه با موضوع یاد شده ارتباط پیدا می کند؟ درپاسخ باید گفت: ظاهراً رابطه نسب و خویشاوندى- یعنى همان رابطه‏اى که یک فرد از انسان را از جهت ولادت و اشتراک در رحم، به فرد دیگر مرتبط مى‏سازد،- اصل و ریشه رابطه طبیعى و تکوینى در پیدایش شعوب و قبائل است، و همین است که صفات و خصال نوشته شده در خونها را با خون به هر جا که او برود مى‏برد، مبدأ آداب و رسوم و سنن قومى هم همین است، این رابطه است که وقتى با سایر عوامل و اسباب مؤثر مخلوط مى‏شود، آن آداب و رسوم را پدید مى‏آورد.درواقع جوامع بشرى، چه مترقیش و چه عقب مانده‏اش یک نوع اعتنا وارتباط به این رابطه پیدا می کنند. این اعتنا در بررسى سنن و قوانین اجتماعى به شکل کلی مشهود وقابل بررسی است. مثلاً قوانین نکاح و ارث و امثال آن، و این جوامع علی رغم وابستگی به آن، همواره در این رابطه( یعنى رابطه خویشاوندى) دخل و تصرف نموده، زمانى آن را توسعه مى‏دهند، و زمانى دیگر تنگ مى‏کنند، نتیجه این دخل وتصرف هاست که می بینیم، غالب امتهاى سابق از یک سو اصلاً براى زن قرابت رسمى قائل نبودند، و از سوى دیگر براى پسر خوانده قرابت قائل مى‏شدند، و فرزندى را که از دیگرى متولد شده به خود ملحق مى‏کردند، ظهوراسلام، این رویه را برهم زد. چرا که براى زنان قرابت قائل شد. و به همین دلیل زنان را در اموال ونیز دراراده وعمل حریت کامل داد، در نتیجه، برخلاف عصرجاهلیت، پسر و دختر خانواده در یک درجه از قرابت و رحم رسمى قرار گرفتند. پس همانطور که گفته شد، موضوع  نسب، دراوج اهمیت قرار دارد وبه عنوان اصل و ریشه رابطه طبیعى و تکوینى در پیدایش جوامع وآداب ورسوم مطرح است. اماهمین عنصر حیاتی ولازم برای بقاء وشکل گیری اجتماع، وقتی شکل مسخ شده ومنحرف، درعصر جاهلیت پیدا کرد، ونقش زنان را درعینیت بخشیدن به آن نادیده گرفت، تبدیل به عنصری تبعیض آمیز ودستمایه ای ظالمانه درجهت محرومیت زنان ازحقوق مسلم خانوادگی واجتماعی شان گردید.پس سه کلید واژه ازدواج،ارث، نسب درعصرجاهلیت، می توانند آیینه تمام نمایی، از محرومیت های زنان، علی رغم حضور فعال ایشان در عرصه اجتماع باشند. نقل هایی که درادامه بحث آورده می شوند، منعکس کننده جایگاه زن، درهندسه جامعه عصرجاهلیت هستند:

 در، درالمنثور آمده است که دو نفر یعنى ابن جریر و ابن ابى حاتم از ابن عباس روایت آورده‏اند که گفت: وقتى آیه فرائض یعنى سهامى که خدا براى ارث فرزندان دختر و پسر و براى پدر و مادر نازل شد مردم خوششان نیامد، یا حد اقل بعضى از مردم به اعتراض برخاسته، گفتند: یک چهارم و یا یک هشتم مال را به همسر میت بدهیم؟ و نصف مال را به یک دختر؟ و آیا به کودک صغیر هم ارث بدهیم؟ با اینکه اینگونه بازماندگان نمى‏توانند با احدى جنگ کنند، و غنیمتى به دست آورند؟ و منشا این اعتراض رسم دوران جاهلیت آنان بود، که ارث را تنها به‏وارثانى مى‏دادند که مى‏توانستند کار زار کنند، در نتیجه ارث هر کس تنها به قوى‏تر و بزرگترین فرزندان او و یا اقوام او مى‏رسید.( عبدالرحمن سیوطی، بیتا، ص125 )

 «در دوران جاهلیت به طورى که در تاریخ و در روایات آمده رسم چنین بوده که همسر مردى که مى‏مرده اگر مادر وراث نبود، جزء ارث به حسابش مى‏آوردند، ورثه، او را نیز مانند اموال میت به ارث مى‏بردند، و در اینکه کدامیک از ورثه، همسر میت را ارث ببرد رسم چنین بود که هر کس مى‏خواست، جامه‏اى بر سر او مى‏انداخت، و زن از آن او مى‏شد، اگر دلش مى‏خواست با او ازدواج مى‏کرد، آن هم بدون مهریه، چون او را ارث برده بود، و اگر علاقه‏اى به این کار نمى‏داشت نزد خود نگه مى‏داشت تا به نحوى از او استفاده مادى کند، یا شوهرش دهد، و مهریه‏اش را بگیرد و خرج کند، و یا اگر خواستگارى نمى‏داشت- در خانه‏اش بماند و بمیرد تا اموالش را- اگر مالى داشت- به ارث ببرد.»( طباطبایی، محمدحسین، 1374ش، ج4ص402)

بعضی روایات حکایت از آن دارند که در آن جامعه مرسوم بود بعضی مردان مهریه ی زنی را زن دیگر قرار دهند ( مهریه ی مذکور به زن تعلق نمی گرفت ) یعنی مثلا مردی در ازای ازدواج با خواهر خواستگار با ازدواج دخترش با آن خواستگار موافقت مینمود به این رسم نا پسند «شغار» می گفتند. (صدوق، معانی الاخبار، 1377 ش، ص111)

« بدل » رسم ناپسند دیگری بود و آن اینگونه بود که فرد در عوض همسرش از دیگری درخواست می کرد که همسر خود را به او بدهد.(  صدوق،1377 ش، ص161)

آشفتگی اجتماع جاهلیت چنان محیط ناامنی را درخانواده ها به وجود آورده بود که هیچ مردی به همسرش اطمینان خاطر نداشت.بروز این بی اعتمادی هنگامی بیشتر می شدکه فرزندی متولد می شد که شباهتی به پدر نداشت آن وقت پدر خانواده به جان همسرش می افتاد تا ثابت شود که فرزند متولد شده متعلق به اوست و یا همسرش خیانت نموده است تقریبا هیچگاه این شک برطرف نمی شد مگر اینکه تفأل و یا تأیید یک قیافه شناس به او اطمینان خاطر دهد.

استفاده از تفأل منحصر در مورد یادشده نبود بلکه هرگاه یک عرب دچار تردید و دودلی در امور خود می شد به آن روی می آورد.[2]

این موارد همیشه صرف سوءظن و تهمت نبود و گاه واقعا زنان گنهکار بودند در روایات زنان « واصله » که کارشان زنا بود و زنان « مستوصله » که اشتغال به تهیه ی مقدمات این عمل زشت داشتند لعن شده اند. (صدوق، 1377 ش، ص159 ) و طبق قرائن تعدادشان در جامعه ی جاهلی اعراب کم نبود اما در هر حال بسیاری از تهمت ها نیز کاملا بی اساس بودند.

یکی از عادات زشت که از جانب برخی شاعران سر می زد این بود که برای لکه دار نمودن خانواده یا قبیله ای در وصف زنی ( که بعضا همسر نیز داشت ) شعر می سرودند و با بر سر زبان افتادن این اشعار زن بیچاره و قبیله و خانواده اش را سر افکنده می ساختند.

اسلام شدیداً با این کار به مقابله پرداخت و اینگونه شاعران را که برای زنان مسلمان شعر می سرودند به اعدام محکوم می نمود.

کعب بن اشرف یهودی و ابو عفک یهودی و پیر زنی به نام عصماءاز جمله ی این شاعران بودند که در مدینه به قتل رسیدند.( جعفریان، رسول، ج1 ،1380ش، ص497     )

پس ازذکر موارد ومصادیق فوق، که همگی معلول دیدگاه جاهلی و غیر توحیدی به زن بودند، واز تفسیر نادرست از قانون نسب ناشی شده ودرقوانین ارث ونیز نکاح تجلی می یافتند، می توان چرایی این سوءبرداشت را(از زن ومقوله نسب)، درتک تک عناوین ذیل ویا ترکیب همه آنها با هم جستجو نمود:

1. درجاهلیت، زن را انسانی هم افق با حیوان یا انسان ضعیف پستی بر میشمردند که اگر آزادی و حریّتی در زندگی به دست بیاورد و از قید تبعیت آزاد شود از فساد و شرّش نمی توان ایمن بود.

2. آنها زن را از هیکل اجتماع خارج دانسته و تنها وزنی که برای او قائل بودند این بود که او را از شرایط مورد نیاز اجتماع می دانستند مانند مسکنی که باید به آن پناه برد یا او را مانند اسیر دستگیر شده ای می شمردند که از توابع دسته ی پیروز است و باید از کارش استفاده برد و از مکرش بر حذر بود.

3.ایشان زن را از عموم حقوقی که ممکن بود از آنها بهرمند شود، محروم می داشتند مگر به مقداری که بازگشتش به نفع مردانی میشد که بر او قیّومیت داشتند.اساس رفتارشان با زن غالبیّت قوی و مغلوبیت ضعیف و به عبارت دیگر قریحه ی استخدام بود.

مجموع موارد یادشده در سطور فوق وتوضیحاتی که پیش از آن داده شد ما را به نتیجه دیگری نیز دلالت می کند وآن اینکه، مشکل زنان درعصرجاهلیت بی بهره بودن از مسئولیت های اجتماعی نبوده است بلکه زنان به دلیل نگاه تحقیرآمیز ورویکرد اشتباهی که نسبت به آنان وجود داشت، مورد ظلم واجحاف قرار می گرفتند وشأن وجایگاهشان نادیده گرفته می شد. تجلی این محرومیت وظلم، درامر ازدواج و ارث که شاخصه وعنصر ارزیابی دیدگاه یک جامعه نسبت به پدیده نسب هستند،خود را نشان می داد.

 درواقع عوامل تبعیض آمیز بعدی نظیر تبعیض درعرصه های سیاسی وتصمیمات اجتماعی وخانوادگی، معلول انحراف دیدگاه درتکوینی ترین وطبیعی ترین پدیده اجتماعی، یعنی نسب خلاصه می شد. براین اساس، فقیر وغنی بودن، تفاوت چندانی دروضعیت زنان ایجاد نمی کرد وبرخلاف نظرات مشهور، ظلم به زنان منحصر درطبقات پایین اجتماع نبود وهمه آنها اعم از غنی وفقیر را شامل می گشت.

 

ظهور اسلام، نقشه جامع قرآنی ازبشریت وجایگاه زن درآن

 عرصه ومیدانی که اسلام برای حضور وفعالیت زنان ایجاد نمود، قطعاًقابل مقایسه باجاهلیت نیست. اماابتکار ونوآوری اسلام، به تنهایی  در این مسأله خلاصه نمی شد؛ بلکه اسلام برای زنان بیش از هر چیز با خود هویت، ومنزلت واحترام توأم با تأثیر به ارمغان آورد. درواقع اسلام با تفکیک میان نقش های تکوینی، انسانی وعبادی با نقش های اعتباری وقرار دادی وبا تعیین وشفاف نمودن قلمرومسئولیت های اختصاصی ومشترک زنان ومردان، نقشه ای جامع از فضای جامعه انسانی ترسیم وبا تأکیدنقش ها ی اساسی وتاریخی،جامعه ای ایستاده وبا قوام راشکل می دهد.جامعه ای که آماده ترین حالت را برای اجرای قسط وعدل خواهد داشت.اجزاءاین نقشه که عمده عناصر آن رامی توان در سوره نساءیافت، عبارتند از کلید واژگانی نظیرخلقت، مردان، زنان، نفس واحده، ارحام، حُکم وحَکَم، طاغوت، یهود ونصاری، مستضعف، اقامه نماز، قوّام، اقامه قسط،یتیم، ارث، زناشویی و... ابتدائاً ودرآیه اول، سخن از این مطلب رفته است که، زن ومرد از «نفس واحده» آفریده شده اند وبرخلاف نظررایج در عصرجاهلیت، زن ومرد از یک جنس وبه جهت انسانی حائز یک رتبه اند. این پیوند که از آن در آیه اول سخن رفته است در آیات انتهایی جای خود را به کلمه دیگری ودر بستردیگری(بستر تشریع وقوانین) می دهد. درآنجا سخن از واژه «ارحام»  می رود گویی، قرآن،  بعد از اینکه بشر را از یک منشأ دانسته وبه نفس واحده منتسب نمود، دراین مرحله می خواهد سخن از خویشاوندی جامعه بشری به میان آورده وانسان ها را در قالب ارحام می بیند.مؤید این نکته خطاب ها ی این سوره است که درچندین جا، با لفظ «یا ایهالناس» همراه شده واین حکایت از حیثیت جهانی جامعه انسانی مورد خطاب در این سوره(سوره نساء) دارد. درواقع سیر این سوره محمل وبستری است که از خلقت ونظام تکوین شروع شده ومبدل به بستر اجتماع والبته تشریع وقلمرو ارحام می شود.در این بستر وسیع، که برخی طبیعتاًضعیف ویا به عکس قوی هستند، وجود دارند ونحوه تعامل آنها اگر برمبنای« قسط» وعدل نباشد، پدیده ای را سبب می شود که به «استضعاف» موسوم است وکسانی که متحمل استضعاف شده اند،«مستضعف» نامگذاری شده اند.«ایتام» ودختران یتیم تحت تکفل اشخاص، وکیفیت برخورد وتعامل با ایشان، به خصوص در مسأله «ارث» ویا ازدواج با آنها، بهترین مدل برای مشاهده چگونگی وکیفیت تشکیل این پدیده وطبقه(مستضعفین)درجامعه هستند.

دراین میان خطاب های صورت گرفته به«یا ایها الذین آمنوا»سه لایه از تکلیف ومسئولیت را شفاف می سازد. لایه اول به تکالیف فردی باز می گردد وشامل اقامه نماز ونزدیک نشدن به نماز در حال سکر ومستی است که ظاهراًدرحیطه عبادات فردی قرار می گیرد.لایه دوم در بستر خانواده ومربوط به مسئولیت های زناشویی است وبا لفظ «الرجال قوامون علی النساء» به مسئولیت نگاهبانی وتکیه گاه بودن مردان، نسبت به زنان در بستر خانواده اشاره دارد. ولایه سوم جهت اجتماعی داشته ومبحث «اقامه قسط» را در بستر اجتماع مورد توجه قرار می دهد.تکلیف در هر سه لایه یک چیز است وآن قیام ویا به پا داشتن می باشد.نتیجه نیز یکی است؛ تشکیل جامعه ای که قادر به برپا نمودن تکالیف فردی، خانوادگی واجتماعی است.ارتباط این سه لایه نیز جالب توجه است.ظاهراًکسی که اقامه نماز نداشته باشد، نمی تواند در خانواده قوّام وتکیه گاه مناسبی برای همسرش باشد وکسی که نتواند در تعامل با زنان وهمسرش هویت قوّام بودن خود را حفظ نماید، قطعاًقادر به اقامه قسط وداد در جامعه نیست. دیگران را به استضعاف می کشاند وخود نیز مستضعف خواهد شد وفرصت طلبان ودشمنان بیرونی(طاغوت ها)به سان حق کُشی که خود او در حق ایتام وزنان روا داشت، حق او را پایمال می کنند.این جامعه با چنین افرادی یک جامعه ایستاده وآماده برای اجرای احکام جهانی خداوند نیست. تقصیر آن نیز متوجه هر دو عنصر زن ومرد است وبه عدم توفیق آنها در کیفیت روابط شان با هم باز می گردد.زنان در این نقشه، علاوه برنقش ملاک وشاخصه بودن، اصلی ترین بازیگر هستند.طبق این نقشه، ثلث ثروت عالم مستقیماً به ایشان اختصاص دارد وتصرف وهزینه ثلثی دیگر نیزهرچنددرمالکیت رسمی آنها نیست، ولی برعهده ایشان گذاشته شده است.[3]

 زنان اصلی ترین عامل بقای نوع انسان ومهمترین عنصر درقانون تکوینی وراثت ونسب محسوب می شونداین مسأله که برگرفته از همین نقشه جامع وادبیات قرآنی است درکلامی از امام کاظم (ع)مورد اشاره قرار می گیرد وامام درپاسخ هارون که قصد داشت ثابت کند به دلیل اینکه رسول خدا فرزند دختر داشته است پس نسلی از او باقی نمانده، وعموی او(عباس بن عبدالمطلب)اولویت دارد، با ذکر مقدمه ای از آیات قرآن که می فرماید: «[و از فرزندان او (حضرت نوح یا ابراهیم علیه السّلام)] داود و سلیمان و ایّوب و یوسف و موسى و هارون را [راه نمودیم‏]، و نیکوکاران را این چنین پاداش مى‏دهیم. و زکریّا و یحیى و عیسى و الیاس را- انعام: 84 و 85» وطرح یک سؤال، اینچنین پاسخ فرمودند: « پدر عیسى کیست؟هارون گفت: عیسى پدر ندارد، گفت: پس(آیه می گوید) وى را از راه مریم علیها السّلام به سایر اولاد پیامبران ملحق نمودیم، و به همین ترتیب ما نیز از طریق مادرمان فاطمه علیها السّلام به نسل رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ملحق مى‏گردیم.»( طبرسی، 1381 ش‏،  ج1ص346)

 برپایه همین نقشه جامع قرآنی از بشریت، ونقشی که زن درپدیده نسب دارد، رسالت زن را می توان حفظ بشریت از انقراض نیز برشمرد. واز زن به عنوان اصیل ترین رکن اجتماع یاد کرد زیرا اگر با دقت در مضمون این دو آیه بررسی داشته باشیم، که: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ إِذا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»[4] در مى‏یابیم که قرآن در نقشه جامع خود از جامعه بشری، انسان را (که مراد از آن به قرینه مقابله، مرد است) با تعبیر (بشرى منتشر در زمین شدید) توصیف کرده، که منظور از انتشار کوشش در طلب معاش است، که تمامى اعمال آدمى در بدست آوردن لوازم زندگى و حتى در جنگ و غارتها به آن بر مى‏گردد، همچنان که می دانیم، اینگونه اعمال نیازمند به قوت و شدت است، و اگر انسان تنها این قسم انتشار را مى‏داشت به دو فرد تقسیم مى‏شد، یکى آنکه حمله مى‏کند دیگرى آنکه مى‏گریزد (که معلوم است در کوتاهترین زمان نسلش منقرض مى‏شد).لیکن خداى سبحان به دنبال توصیف انسان به صفت انتشار به مساله خلقت زنان پرداخت، که آنان را مایه تسکین مردان کرد. وبدین سان بین زنان و مردان، مودت و رحمت برقرار ساخت، زنان دل مردان را به سوى خود جذب کنند، واین خود مایه تلطیف وحفظ جامعه بشری از انقراض می شود پس زنان رکن اول و عامل اصیل اجتماع انسانیند.   درواقع نحوه تعامل زنان با مردان است که از یک مرد اقامه گر قسط وعدل با شاخصه داشتن روحیه جهاد وانفاق ویا برعکس، مستضعف می سازد.وجامعه را به سمت بقاء وتعالی ویا انقراض ونابودی سوق می دهد.این کارگردانی بیشتر در بستر خانواده انجام می شود ودر نقش های خانوادگی تعریف می گردد.به عبارت دقیق تر ساز وکار الهی تشکیل حکومت جهانی، بستری شبیه خانواده است. افراد همگی نسبت ارحام با یکدیگر دارند وهمگی پیکره واحدی را تشکیل می دهند که ایستاده وآماده، تصمیم به اجرا نمودن احکام جهانی ذات باری تعالی را دارد.پس با این تعبیر اصلی ترین تکلیف زن ومرد تشکیل، حفظ، ورونق بخشیدن به خانواده درمرحله اول وتعمیم آن در بستر جهانی در مرحله دوم می باشد.

براساس این نقشه بود که رسول خدا، اصلی ترین تکلیف زنان وجهاد ایشان را حسن همسر داری معرفی می کنند.«حسن تبعّل» وقتی در ازای تکلیف جهاد قرار بگیرد، معنا ومحتوای آن نیز باید با جهاد تناسب داشته باشدیعنی زمینه سازی  وفراهم آوردن بستری مطلوب از خانواده به منظور اجرای انسانی ترین وجدّی ترین تکلیف جهانی، یعنی جهاد. درواقع مسئولیت زن مجاهد پروری است.

 البته این مسأله اگر به عنوان اصلی ترین اولویت پذیرفته شود، منافاتی با حضور زنان در عرصه جهاد ندارد کما اینکه درصدر اسلام زنان مستقیماً دربسیاری از جنگ ها شرکت داشته اند.همچنین بیعت های عقبه ورضوان وغدیر نیزاز نظر رسول خدا(ص) که می بایست باحضور مستقیم وملموس زنان، همچون مردان، صورت بگیرد. چرا که آنها نقشی واقعی دارند وتشکیل حکومت جهانی وایستادن وبیداری پیکرواحد بشری مستقیماًبه آنها مربوط می شود.فعالیت های دیگر نظیر مسئولیت های بیرون از خانواده، هرگز منع نشده اند لکن به عنوان نقش درجه دوم مطرح هستند وهر جا تداخلی با نقش اصلی نداشته باشند، می توانند صورت بگیرند.

زن دردوره امامت علی(ع)

الف)وضعیت زن در دوره اول امامت علیعلیه السلام(دوره کناربودن ایشان از حکومت)

   بنابه شهادت تاریخ، علی (ع)درطول مدت امامتش، چه آن زمانی که از حکومت دور نگه داشته شده بود وچه آن دوره کوتاهی که حکومت در دست ایشان بود، بیشترین دغدغه وهمتش صرف احیای سنت هایی شد که رسول خدا(ص) آن را امضا ویا تأسیس نموده بود سنت هایی که بیم آن می رفت بعد از رحلت نبی مکرم اسلام(ص)  به بوته فراموشی یا تحریف سپرده شود[5].از آنجا که  رویکرد معقول وملاطفت آمیز وشایسته ای از جانب رسول خدا(ص) نسبت به زنان درعصر تنزیل قرآن اعمال می شده است، لذا کاملاً طبیعی است اگر همین رویکرد را از جانب وفا دار ترین شخصیت به سیره وسنت پیامبر اسلام(ص)درطول مدت امامتش ودر دوره وعصری موسوم به عصر تأویل قرآن شاهد باشیم.

این درحالی بود که  رویه وجریان رسمی اجتماع اسلامی درطول مدتی که آن حضرت از حکومت دور نگه داشته شده بود،(آغازعصرتأویل) خلاف این مسیر را می پیمود ودرادمه ودرطی دوره کوتاه حکومت ایشان نیز، بدنه فرهنگی جامعه به این روند خو گرفته بود.

دوری از روند ورویکرد تکریم مدارانه، نسبت به زنان درآغازعصر تأویل، که از سوی خلفا اعمال گردید، هرچندنمی توانست رویه را به وضع قبل از اسلام باز گرداند، امامتأسفانه نتیجه اش این شد که، زنان دراین دوران، چندان اوضاع بسامانی نداشته باشند. بی تردیداین نابسامانی، محصول سلیقه های فردی خلفا بود.

از بین خلفا، نحوه تعامل خلیفه دوم با زنان مورد توجه جدی مورخان قرار گرفته است؛ دانستن نقل هایی که دراین خصوص ذکرگردیده، ازاین جهت اهمیت دارد که اولاًترسیم کننده سیاست شخص اول جامعه اسلامی در یک دوره ده ساله حساس است وثانیاًازآنجا که سیره خلیفه دوم دردوره های بعدی بیش از سایرین درکانون توجه قرار داشته است، می شودبسیاری از عملکرد ها ودیدگاه های بعدی را تحت تأثیر این روش وسیره محسوب وتحلیل نمود.

اولین خطای خلفا به ویژه عمر، برهم زدن نظامی بود که قرآن وسیره رسول خدا برآن دلالت داشت. درواقع، علم نداشتن به نقشه جامع قرآن از بشریت، منجر به نادیده گرفتن احکامی شد که علی رغم ظاهر جزئی ودنیایی شان، نقشی اساسی در تحقق نظام توحیدی که برمبنای فطرت وقوانین هستی است، داشتند.

همانگونه که پیش از این گفته شد، عنصر نسب در جامعه، ونوع تلقّی درست یا نادرست از آن، درادامه حیات اجتماع نقشی اساسی دارد واز آنجا که احکام مربوط به ارث ونکاح، بروز وتجلی عملی ومعیار رویکرد وجهت گیری در این خصوص هستند، تغییروتحریف آنها(یعنی قوانین ارث، وازدواج) دربرهم زدن تعادل نظام اجتماع بشری نقش اساسی وبنیادین خواهد داشت وبه راحتی می تواند جامعه را ازخط سیر پیشرفت توحیدی اش دور کند.

درکتاب درالمنثور آمده است که حاکم و بیهقى از ابن عباس روایت کرده‏اند که گفت: «اولین کسى که در باب ارث، عول را سنت کرد عمر بن خطاب بود[6] که نظام آن را بر هم زد، و گفت: به خدا نمى‏دانم با شما چه کنم، و به خدا سوگند نمى‏دانم کدامتان را خدا مقدم و کدامتان را مؤخر دانسته، و به خدا سوگند در این مال بى‏ارزش چیزى بهتر از این نمى‏دانم که بطور مساوى در بینتان تقسیم کنم.»( عبدالرحمن سیوطی، بیتا، ص 127  )همچنین در این کتاب آمده است که، زبیر بن بکار در کتاب موفقیات از عبد اللَّه بن مصعب روایت کرده که گفت: عمر- بن خطاب- دستور داد زنان را بیش از چهل اوقیه مهر نکنید، که هر کس از این پس بیش از این مهر معین کند زائد بر چهل را به بیت المال مى‏اندازم، زنى که در مجلس بود- گفت: تو اى عمر چنین حقى ندارى، عمر پرسید: چرا؟ گفت براى اینکه خداى تعالى مى‏فرماید: (و اگر به زنى یک قنطار- پوستى از گاو پر از طلا- مهریه دادید حق ندارید چیزى از آن را پس بگیرید) عمر گفت: زنى در تشخیص حکم خدا به واقع رسید و مردى به خطا رفت»( به نقل از، طباطبایی، محمدحسین، 1374ش،ج4، ص: 412)

صرف نظر از وضع قوانین خود ساخته ویاتعطیل نمودن احکام وضع شده  توسط رسول خدا(ص)،  نوع معاشرت وطرز تفکر خلیفه دوم با زنان نیز مورد توجه مورخین قرار گرفته است:

«به گزارش عبدالرزاق صنعانی، ابراهیم نخعی می گوید:عمردرصفوف زنان می گشت، ناگهان بوی عطرازآنان به مشامش رسید، درآن حال گفت اگر من می دانستم این بو ازکیست، چنین وچنان می کردم؛ زنان باید خود را برای شوهرانشان معطرکنند.ابراهیم می افزاید: زنی که در آنجاخود رامعطرکرده بود، ازترس بول کرد» (عبدالرزاق، ج4، بیتا،صص343-344)درنقل دیگری آمده است،«زنی دیگربادیدن اوسقط جنین نمود»(ابن ابی الحدید،ج1، ص174)ونیز نقل شده است، «زمانی که عمر همسریزید بن ابی سفیان را بعداز مرگ شوهرش خواستگاری نمود، اونپذیرفت، دلیل او این بود که عمروقت رود وخروجش از خانه، عبوس وگرفته است. »(ابوسعیدآبی، ج4، ص61)حتی عایشه نیز با آنکه مناسبات خوبی با خلیفه داشت، به دلیل همین اخلاق خلیفه، حاضرنشدخواهرخودرا به عقد عمر درآورد.( ابن عبدالبرقرطبی، ج4، ص273)تصویری که نقل های فوق ترسیم می نماید، فضایی سختگیرانه در افراطی ترین شکل آن نسبت به زنان است.اما این فضا، وجه دیگری نیز دارد وآن بسترساده، عقب افتاده ورقّت باری است که به خوبی می تواند جایگاه زنان را درعصر تأویل ترسیم نماید.

قطعاًیک سوی این وضع رقّت بار،   متوجه خود زنان دراین دوره بوده است چرا که وقتی درعصر تنزیل،  فرصت حضور درعرصه های جدی اجتماعی وسیاسی، به آنها داده شد، سخاوتمندانه این فرصت را درعصرتأویل ازدست دادند! خطاب دختر مکرم نبی اسلام(ص) درتوبیخ وسرزنش زنان مهاجر وانصار، حکایت از این حقیقت تلخ دارد. ( طبرسی، 1381 ش‏،  ج1ص246 )

  این رویه در ادامه گذر زمان، تبدیل به معضلی دهشتناک شد چرا که روی دیگر این تفریط، درکناره گیری از امورجدی اجتماعی، افراطی بود که درقائله جمل، با محوریت عایشه همسر پیامبر(ص)، به ظهور وبروز رسید.

ب)وضعیت زن در دوره دوم امامت علیعلیه السلام(دوره حاکمیت ایشان)

   یکی ازمهمترین گزاره هایی که در تحلیل موضع امیرالمؤمنین(ع)نسبت به زن، دردوره کوتاه حکومت ایشان، همواره مورد توجه محققین وصاحبنظران بوده است، خطابه ای است که درطی آن، علی(ع)نکات قابل تأمّلی در باره زن، بیان فرموده اندوالبته همواره درباره این خطابه، تفسیرهای متفاوت وبعضاًمتضادی صورت گرفته است.

این خطبه، پس از جنگ جمل و فرونشاندن شورش بصره در سال 36 هجرى ماه جمادى الثّانى در مسجد شهر بصره، ایرادگردید. درطی آن علی(ع)سعی نمودند، رویکرد افراط گرایانه ای را کنترل کنند؛که، بی ارتباط با تفریط های گذشته نبود.ایشان درطی این خطابه، ضمن متهم نمودن زنانی همچون عایشه که خود را بازیچه سیاست بازان وسودجویانی نظیر معاویه کرده بودند به ضعف عقل وایمان، مردان را از تأثیرپذیری از ایشان برحذر داشتند.( سیدرضی،1379 ش‏،ص 127)

لحن حضرت امیرالمؤمنین(ع)دراین خطابه تند وسؤال برانگیز است به گونه ای که برخی به اشتباه این تعابیر رابه نوع نگاه وزاویه دید امیرالمؤمنین(ع)نسبت به جنس زن تفسیر نموده اند ودر نتیجه روی برّنده این سرزنش ها را به تمامی زنان تعمیم داده اند.

باید دانست که مشابه این لحن وادبیات، از علی (ع)، در خصوص دنیا، نیزمعروف وشناخته شده است اما آنچنان که درمقوله دنیا، کنایه های امیرالمؤمنین، نظر به رویکرد خاص ومنفی جامعه، به آن مسأله داشته است، وبه هیچ وجه مشمول نگاه معقول وسازنده ودرخدمت آخرت آن نمی شد،این مسأله(یعنی زنان) راهم می بایست دراعتراض به رویکرد منفی وانحرافی جامعه به مقوله زن تفسیر نمود. این نوع نگاه ولحن وادبیات درقرآن نیز(به عنوان منشور و نقشه جامع اجتماع ایدآل بشری) شناخته شده ومسبوق به سابقه است.مثلاً درآن آیاتی از قرآن که(بیش از50 فراز قرآنی) به نقاط ضعف انسان اشاره شده است وانسان مورد توبیخ وسرزنش قرار گرفته است؛ نقاط ضعفی که ظاهراًبه طبیعت انسان ها برمی گردد(نه به وجه ملکوتی وآسمانی ومقام خلیفه اللهی که آیات قرآن به آن قائل است.)همین مسأله درخصوص«زن» نیزقابل تعمیم می باشد ودرواقع آنچه که مورد حمله دراین خطابه قرار گرفته است، طبیعت جدای از فطرت زنان است؛ نه صرف زن بودن آنها.پس هرگز نمی توان ازاین سرزنش ها، به عنوان نظر ورویکردایدآلی وآرمانگرایانه قرآن و تأویل آن، به مقوله زن(به عنوان مهمترین عنصر اجتماعی)یادنمود. بهترین مؤید این مسأله، جایگاه شناخته شده خانواده وبیت شریف امیرالمؤمنین(ع)درحساس ترین لحظات تاریخ سازمی باشد. آنها در این لحظات نه تنها حضورفعال بلکه سیره ای الهام بخش وقابل احتجاج داشته اند.نمونه بارز وبرجسته تاریخی آن، اقدامات حضرت فاطمه(س) درراستای احقاق حق حاکمیت امیرالمؤمنین(ع)ودفاع ازحقوقی اقتصادی(مسأله باغ فدک) بود که بامنافع اعتقادی سیاسی، گره خورده بود.

آنچه که در ماجرای فدک، بیشترین حساسیت را داراست وخود به تنهایی می تواند به تعیین جایگاه مورد نظر رسول خدا(ص) واهل بیت ایشان درخصوص زن بپردازد، دقت به دو عبارت ودونکته ای است که متأسفانه معمولاًمغفول مانده است.

اول اینکه، فاطمه(س) وقتی با ابوبکر روبرو می شود ومطالبه حق از دست رفته اش را می کند، از اوشاهدی می خواهند که ثابت شود رسول خدا(ص)فدک را به ایشان بخشیده است.ایشان دونفر راشاهد قرار می دهند یکی علی(ع)ودیگری امّ ایمن کنیز آزاد شده رسول خداست؛ این مسأله علی رغم این است که برطبق شریعت، ظاهراًمی بایست شهادت دوزن معادل یک مرد محسوب شود.امافاطمه(س)به این استنادکه رسول خدا(ص)خبر اینکه امّ ایمن اهل بهشت است را داده اند، لذا ردّ شهادت وادعای او را نادرست برمی شمرد.منطوق این روایت، نمی تواند معنایی جزاین حقیقت داشته باشد که، سمت وسوی جامعه نبوی ونیز سیاست علی(ع) تربیت زنانی بوده است که مانند امّ ایمن بتوان بررشد وعظمت آنهااستناد نمود. «حمادبن عثمان از امام صادق(ع) روایت می کند که آن هنگام که با ابو بکر بیعت شد وتسلط او بر مهاجر وانصار تثبیت گردید، کسی را به سوی فدک گسیل داشت و وکیل فاطمه(س) را از آنجا اخراج نمود پس فاطمه به سوی ابوبکر رفت وگفت: علی رغم اینکه رسول خدا به دستور الهی فدک را میراث من قرار داد آن را از من منع می کنی ووکیل مرا اخراج می نمایی؟ابو بکر به او گفت در این باره شاهد بیاورپس فاطمه (س) با ام ایمن آمد وفرمود: ای ابا بکر اقامه شهادت نخواهم نمود مگر اینکه به فرموده ای از رسول خدا(ص) با تو احتجاج کنم.فرمود: سوگندت  می دهم ای ابو بکر آیا نشنیدی که رسول خدا فرمود امّ ایمن زنی بهشتی است؟گفت:بله. [آنگاه] ام ایمن فرمود: شهادت می

/ 2 نظر / 18 بازدید
صادقی

سلام پست پرباری هست مرسی

یعقوبی زاده

بسم الله سلام عید مبارک. بالاخره یافتم. تشکر