گفتمان فکری و اجتماعی جهان اسلام درعصر امام رضا(علیه السلام)

فصل اول: برخی از سوال ها وموضوعات اصلی در این عصر 1-1. سوالات وموضوعات مربوط به اعتقادات ومسایل فکری

   نتیجه بحث و جدل های فراوان میان مذاهب ونحله های مختلف مسلمانان و البته غیر مسلمانان در عصر مورد بررسی، خود را در طرح سؤالات و موضوعاتی منعکس ساخت؛ که برخی از مهمترین آنها بشرح ذیل است: «آیا خداوند تشبیه به موجودات می شود؟»و«آیا پیامبران دارای عصمت هستند؟» و «آیا قرآن مخلوق است یا قدیم؟» و «جایگاه امام وصف او  وفضیلت ورتبه اش چگونه است؟» و «ایمان چیست ومراتب آن به چه شرحی است؟» سه سؤال ابتدایی بیش از همه محصول تعامل با ادیان ومذاهب غیر اسلامی بود و دو سؤال اخیر را شاید به تسامح بتوان محصول منازعات ومباحثات دیرینه مسلمانان دانست. به هر حال پاسخ مثبت یا منفی به هر کدام از این سؤالات ایجاد جریانات و نحله های متعددی را در بین مسلمانان کرد. هر کدام از این نحله ها ویا جریانات پیروان بیشماری را برای خود پیدا کردند و در مسابقات و منازعات و رقابت هایشان، صفحه پر حادثه ای از تاریخ را رقم زدند.[7]

2-1. سوالات مربوط به موضوعات اجتماعی

  از خلال برخی از انبوه روایاتی که متضمن آثار اجتماعی در این دوره هستند، می توان سؤالات ذیل را احصاء کرد: «آیا پذیرش ولایتهدی طاغوت جایز است؟» و «آیا می توان با زنان اهل کتاب ازدواج کرد؟» و «خوردن گوشت مردار در چه صورتی جایز است؟» و«چرا خوردن گوشت مردار حرام است؟» «چرا ربا حرام است؟» و «علت حکم سه طلاقه چیست؟» و «حکمت احکامی نظیر روزه گرفتن و یا وضو ساختن چیست؟» و «اختلاط با اهل کتاب چگونه باید باشد؟ وتا چه حد مجاز است؟» و «دزدی و شکار، چه حکمی دارد؟» و« پرسش در خصوص سحر» و «تهلکه چیست؟» و غیره.

 

 

 

 

 

 

فصل دوم: برخی ازپاسخ های امام رضا(ع)به موضوعات و سؤالات فکری 1-2. تشبیه خداوند و جریان مشبهه، بداء، اراده الهی

    مسأله تشبیه و نحله مشبهه در دوره مورد بررسی، هرگز بعنوان یک مسأله فکری جدید و یک پدیده اجتماعی تازه مطرح نبود؛ اما بدلایلی که شاید در ادامه مشخص شود، در این عصر برجستگی و موضوعیت بیشتری پیدا کرد؛ تا جایی که بعنوان یکی از اصلی ترین سؤالات گفتمان فکری این برهه ازتاریخ درآمد. آنچه مسلم بنظر می رسد، این است که به احتمال، می توان ریشه ها و سرمنشأ این مسأله را در خارج از محیط فکری مسلمانان جستجو کرد؛ هر چند، یک مسأله را نباید فراموش کرد و آن نقشی است که متن قرآن کریم، بشکل مستقیم یا غیر مستقیم در این مسأله دارد.

 همانطور که در قسمت های قبل گفته شد، قرآن کریم، هم از جهت ایجاد سؤال و هم از جهت توجیه و استناد، بعنوان منبع مورد رجوع مباحثات در این دوره بوده است. یقیناً یکی از بیشترین موضوعات مورد استفاده، از قرآن، در مباحثات کلامی این دوره، مسأله تشبیه خداوند به مخلوقات بود؛ چرا که در صد قابل توجهی از آیات  قرآن را براحتی می توان تفسیر به تشبیه کرد؛ مثلاً آیه ای که تعبیر شیء در مورد خداوند[8] بکاربرده است؛ ویا آیه ای که تعبیر از دست(ید)[9]برای خداوند کرده است؛ و یا آیه ای که از خداوند، تعبیر به نور کرده است[10]  و همچنین آیاتی که تعبیر به فراموشی خداوند(به این  عنوان که در صورت فراموشی خدا در این دنیا اونیز در قیامت انسان فراموشکار را فراموش خواهد کرد)کرده است.[11] و یا آیه ای که تعبیر به حجاب از خداوند کرده است[12]  و نیز، آیه ای که تعبیر به آمدن خداوند همراه با ملائکه در قیامت کرده است[13]  و آیه ای که حکایت از به سخره گرفتن و استهزاء و مکر و خدعه از جانب خداوند دارد[14]  و آیه ای که حکایت از در غل و زنجیر نبودن دستان خداوند دارد.[15] و آیه ای که حکایت از عرش و تخت خداوندی، که بر روی آب قراردارد[16] وغیره. نمونه هایی همچون آیات فوق، که قابلیت تفسیر به تشابه خداوند به مخلوقات را دارا هستند، عینا ًهمگی در دوره یاد شده محل بحث بودند و امام رضا(ع) قسمت عمده ای از مناظراتشان ، اختصاص به پاسخگویی سؤالات مربوط به آنهاداشت.

ایشان با شگرد های ویژه و روشمند خود، تفسیر این آیات را بگونه ای مطرح می کردند که برداشت تشبیه خداوند به مخلوقات از آنها نشود. خوشبختانه متن این مناظرات و سؤالات در منابع ضبط است  و ما تعدادی از آنها را که در واقع، انعکاس دهنده فضای گفتمان فکری آن روز تاریخ بوده اند، نقل و بررسی می کنیم.  امام علی بن موسی الرضا(ع) در ضمن سؤالی که از محمدبن عیسی بن عبید- یکی از یارانشان- دارند، می پرسند که چه جوابی داری بگویی اگر از تو پرسیده شود در مورد خداوند عزوجل که «شیئ» است یا نه؟ پاسخ محمدبن عیسی وتوضیحات بعدی امام رضا(ع) در بردارنده نکات بسیار مهمی است: «محمد می گوید: به آن حضرت عرض کردم که خداى عز و جل خودش را چیزى ثابت نموده در آنجا میفرماید قُلْ أَیُّ شَیْ‏ءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ یعنى بگو که چه چیز بزرگتر است از روى شهادت و گواهى بگو که خدا گواهست در میان من و میان شما و میگویم که آن جناب چیزیست نه چون چیزها زیرا که در نفى چیز بودن از او ابطال و نفى او است حضرت به من فرمود که راست گفتى و درست یافتى بعد از آن امام رضا (ع) فرمود که مردم را در توحید سه مذهب است یکى نفى و دیگرى تشبیه و سیم اثبات بدون تشبیه پس مذهب نفى جائز نیست و مذهب تشبیه روا نباشد زیرا که خداى تبارک و تعالى چیزى باو شباهت ندارد و راه درست در طریقه سیم باشد که اثبات است بدون تشبیه.»[17]  ملاحظه شد که، امام(ع) ضمن تأیید درست بودن برداشت و فهم او، دیدگاه مردم را در خصوص توحید، به سه دسته تقسیم کردند و یکی از این سه دسته را تأیید و دو دسته دیگر را رد کردند.

 سه دسته یادشده عبارتند از: دسته اول که نفی می کنند، دسته دوم که او را تشبیه می کنند و دسته سوم که او را بدون تشبیه اثبات می کنند؛ امام(ع)، مورد اخیر را تأیید کردند. آنچه که از این نقل می شود برداشت کرد، یکی وجود دغدغه علی بن موسی الرضا(ع)در خصوص این مبحث است که، حکایت از اهمیت موضوع دارد؛ و دیگری اهتمام ایشان به تصحیح نظرات در جامعه به خصوص اطرافیانشان است؛ و دست آخر تقسیم بندی کلی ایشان از برداشت های مختلف در مقوله توحید،که خود انعکاس تامّ و تمامی از فضای فکری جامعه آنروز دراین خصوص است . دقت بیشتر در متن حاضر می تواند جایگاه و اهمیت مسأله تشبیه و غلبه این تفکر در جامعه آنروز را بخوبی روشن کند. غلبه ای که از نظر علی بن موسی الرضا(ع) نامطلوب تلقی می شد چرا که از بین سه نوع رویکرد به مقوله توحید، این رویکرد یکی از دو رویکرد انحرافی بود. روایتی هم که از قاسم بن ایوب علوی نقل شده است، همین مسأله را از زاویه ای دیگر مورد بررسی قرار می دهد: « قاسم بن ایوب علوی می گوید: وقتی مأمون خواست، امام رضا (ع) رابرای ولیعهدی برگزیند، بنی هاشم راگرد آورد وگفت: من می خواهم رضا را پس از خود براین کار بگمارم. بنی هاشم بر او حسد ورزیده و گفتند که آیا شخص نادانی را که بینش لازم را ندارد، برکارخلافت بر می گزینی؟ کسی را درپی او بفرست تا او را بیاورند و از آنچه علیه او استدلال می گردد نادانی او را مشاهده کن. کسی را درپی او فرستاده و او را آوردند. بنی هاشم گفتند: ای ابوالحسن بر منبر برو ویژگی برایمان بیان دار تا برآن پایه خداوند را عبادت کنیم.

آن حضرت بر منبر شد ومتفکرانه نشست و سربه زیر، قدری سکوت کرد و آنگاه حرکتی به خود داد و برخاست و سپاس خدا گفت و براو ثنا فرستاد و بر پیامبر(ص) وخاندان پاکش درود گفت وآنگاه فرمود: نخستین گام پرستش خدا شناخت اوست و پایه شناخت خدا یگانگی اوست....آنکه خدا را به تشبیه شناخته، ذات اورا نشناخته...»[18] صرف نظر از نکات بسیاری که از متن و منطوق همین فراز ابتدایی، از روایت یاد شده می توان برداشت کرد، یک نکته بیش از هر چیزی جلب توجه می کند وآن طرح مسأله تشبیه، و ردّ آن، در پاسخ این درخواست است؛ که: «برایمان ویژگی را بیان دار تابرآن پایه خداوند را عبادت کنیم» در واقع سؤال این است که چگونه و با چه معیاری می توان خداوند را عبادت کرد؟ اما جواب، هر چه هست به یک چیز توجه و تأکید بیشتر دارد و آن، نفی تشبیه خداوند است؛ که این خود صرف نظر از انگیزه پرسش کنندگان-که به خوبی هدفشان از طرح سوال معلوم است- حکایت از وجود این معضل بعنوان پرسمان در جامعه آن روز دارد.

مسأله تشبیه درنقلی دیگر از توحید صدوق(ر،ه) از زبان یک راوی به نام داود بن قاسم اینگونه آمده است: «از حضرت رضا (ع) شنیدم که هر کس خدا را به خلق او تشبیه کند، مشرک است و هر کس ا ورا به مکان وصف کند کافر است و هر کس آنچه که از آن نهی شده به اونسبت دهد دروغگو است. و آنگاه این آیه را خواند: «جز این نیست که نسبت دروغ را کسانی می دهند که به آیه های خداوند ایمان نیاوردند وآنان همان دروغگویان هستند.» »[19]

مسأله تشبیه در نقلی دیگر درضمن پاسخ گفتن به پرسش مأمون، اینچنین از زبان علی بن موسی الرضا(ع)بیان شد: «غرض ابراهیم (ع) از همراهی ظاهریش با پرستندگان زهره و ماه وخورشید، اثبات این نکته بوده است که مخلوقاتی که همچون زهره و ماه وخورشید صفت افول نمودن دارند لایق پرستش نیستند ودر واقع مشابهت خداوند به مخلوقات، دلیلی است بر شایستگی عبادت نداشتن.....»[20] این روایت،گویای عمق  وخامت در چنین رویکرد و برداشت از خداوند، در حضور مأمون، که بظاهر عنوان حاکم جامعه اسلامی را داشت، خواهد بود. روایت بعدی نیز، که گویای وضعیت شیوع این تفکر در جامعه آن روز و متضمن روش درست استفاده از قرآن در این راستا است، بخوبی نحوه پاسخگویی و محتوای پاسخ امام رضا(ع) را مشخص می کند: «صفوان بن یحیى که گفت ابو قره محدث، از من خواهش کرد که او را بخدمت حضرت امام رضا (ع) برسانم من در این باب از حضرت اذن خواستم و مرا اذن داد بعد از آن ابو قره بخدمت آن حضرت رسید و او را از حلال و حرام و احکام خدا سؤال نمود تا آنکه سؤال او بتوحید و خداشناسى رسید ابو قره عرض کرد که روایت بما رسیده که خدا دیدن و سخن گفتن را در میانه دو پیغمبر قسمت فرموده پس قسمت موسى را سخن گفتن و قسمت محمد را دیدن قرار داده حضرت فرمود که پس کیست آنکه تبلیغ رسالت نموده از جانب خدا بسوى ثقلین از جن و انس که لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ آیا رساننده محمد نیست؟ ابو قره عرض کرد که بلى حضرت فرمود که چگونه مردى مى‏آید بسوى همه خلائق و ایشان را خبر میدهد که از جانب خدا آمده است باینکه ایشان را بسوى خدا دعوت میکند بفرموده خدا میگوید که لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً و لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ بعد از آن میگوید که من او را بچشم خود دیده‏ام و بذات او از روى دانش احاطه کرده‏ام و او بر صورت آدمى است آیا شرم نمیکنند که این نوع نسبتها بپیغمبر و خدا میدهند زنادقه نتوانستند که آن حضرت را متهم کنند باینکه چنین باشد که از نزد خدا چیزى را بیاورد بعد از آن خلاف آن را بیاورد از راه دیگر چه از احوال آن حضرت بر هر که او را شناخته معلوم است که ساحت معرفتش بغبار این نوع اتهام آلوده نمیگردد و میتواند که کلام خبر نباشد بلکه استفهام باشد و معنى آن این باشد که آیا زندیقان نتوانستند که آن حضرت را متهم کنند تا آخر یعنى وجوه اتهام بسیار است چرا این وجه را که بطلانش ظاهر و هویدا است برگزیدند ابو قره عرض کرد که آن جناب مى‏فرماید که و لقد راه نزلة اخرى یعنى و هر آیینه بحقیقت که دید پیغمبر او را یک بار دیگر حضرت امام رضا (ع) فرمود که بعد از این آیه چیزى هست که دلالت میکند بر آنکه چه دیده در آنجا که فرموده ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏ یعنى دروغ نگفت دل آنچه را که دید حضرت فرمود که خدا مى‏فرماید که دروغ دل محمد آن چیزى را که چشمهاى آن حضرت دید و این آیه در قرآن مجید پیش از آیه اولیست نه بعکس چنان که در این حدیث است و وجه آن اینست که یا راوى اشتباه کرده یا کاتب غلط نوشته یا در قرآن اهل بیت علیهم السلام چنین است و حضرت فرمود که خدا بعد از آن بآنچه پیغمبر دیده خبر داده و فرموده که لَقَدْ رَأى‏ مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى‏ یعنى هر آینه بحقیقت که دید محمد (ص) از نشانهاى پروردگار خویش نشانه بزرگتر یا از نشانهاى بزرگترین او را از حیثیت دلالت بر کمال قدرت حضرت عزت مانند دیدن جبرئیل به صورت اصلى و غیر آن که در تفاسیر مذکور است و حضرت فرمود که پس آیات و نشانهاى خدا غیر خدا است چه مضاف و مضاف الیه غیر یک دیگراند و حال آنکه خدا فرموده که وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً یعنى و احاطه نمیتوانند نمود بذات خدا از روى علم و دانش پس هر گاه چشمها او را ببیند و احاطه نموده از روى علم و معرفت خدا واقع شود ابو قره عرض کرد که پس روایتها را تکذیب میکنى و آنها را بدروغ نسبت میدهى؟‏ حضرت فرمود که هر گاه روایات با قرآن مخالفت داشته باشد آنها را تکذیب میکنم با آنچه مسلمانان بر آن اجماع کرده‏اند که احاطه نمیشود باو از روى علم و چشمها او را در نیابند و هیچ چیز مانند او نیست‏.»[21] در روایت، فوق ابتدا شخص پرسشگر(ابوقره) روایتی نقل می کند که حاکی از تشبیه خداوند است. امام رضا(ع)با استناد به این آیات که: «دیده ها اورا نمی بینند ولی او دیده ها را می بیند( انعام:103)» و«از نظر علمی براو احاطه پیدا نمی کنند طه:110» و «چیزی چون او نیست. شوری:11»  پرسیدند: آیا این آیات را رسول خدا(ص) نیاورده؟وقتی ابوقره تأیید کرد، تناقض روایتی را که او نقل کرده بود، با این آیات متذکر شده و یاد آور شدند که نسبت دادن اینگونه روایات به پیامبر(ص)، برغم آیات یاد شده، بهانه بدست زنادقه خواهد داد. وقتی ابوقره در موضع پافشاری، استناد به این آیه نمود که «و بار دیگر او را دید نجم:13» امام رضا(ع) ابوقره را به آیه دیگر از همان سوره نیز توجه دادند که می فرماید: «دل آنچه را که دیده دروغ نمی داند نجم:11» واین آیه که، «از آیات بزرگ پروردگارش دید نجم:18» سپس اینگونه نتیجه گرفتند که منظوراز رؤیت، دیدن آیات خدا بوده است نه دیدن خداوند. و به این استناد که رؤیت، لازمه اش احاطه است و این امر به فرموده قرآن در مورد خداوند ممکن نیست، استدلال خود را تکمیل کردند. در ادامه وقتی ابوقره پرسید: آیا شما روایت را رد می کنید؟حضرت دو شاخصه را در پذیرش روایات مطرح فرمودند که نوع جواب، گویای شگرد و روش علمی ایشان در بهرمندی از قرآن است. ایشان فرمودند: روایتی صحیح است که با قرآن مطابقت داشته باشد. و البته از سبک استدلال ایشان پیدا بود که روش این مطابقت باید چگونه باشد.

 روایت بعدی نیز گویا ی مضمون ذکر شده است؛ با قید این توضیح بیشتر که، منظور از دیده هایی که او(خدا) را در نمی یابند منحصر در چشم نیست و دیدن با اوهام قلوب (تصورات) را هم که به تعبیر امام (ع) وسیع تر از چشم هستند، شامل می شود: «احمد بن محمد از ابو هاشم جعفرى نقل می کند که از آن حضرت سؤال کردم درباره خداى عز و جل، که آیا وصف مى‏شود یعنى روا است که او را وصف کنند و نشان دهند؟ فرمود که آیا نمیتوانى که قرآن را بخوانى یا آن را نمیخوانى عرض کردم بلى میتوانم یا میخوانم فرمود آیا فرموده خداى عز و جل را که لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ نمیخوانى؟ عرض کردم بلى میخوانم فرمود که ابصار را مى‏شناسید و میدانید که معنى آن چیست عرض کردم بلى مى‏شناسم فرمود که ابصار چیست عرض کردم که ابصار عبارت از چشمها است فرمود که وهمها و خیالها که در دلها سر میزند از دیدن چشمها بزرگتر و بیشتر است و آن جناب چنانست که خیالها او را در نیابند و او خیالها را دریابد و همه را بداند.»[22]  در روایت ذیل نیز، حضرت تعبیر قرآنی«چهره هایی که در قیامت خرم ونورانی هستند وپروردگارشان را ناظرند(قیامه:22)» را، تعبیر به چهره های خرم و نورانی که در انتظار ثواب و پاداش پروردگارشان هستند؛ کردند: «حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ  إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ یَعْنِی مُشْرِقَةٌ تَنْتَظِرُ ثَوَابَ رَبِّهَا»[23]

اما طی روایت مفصلی، علی بن موسی الرضا(ع)در پاسخ عبد السلام بن صالح هروی که حدیثی را از اهل حدیث مبنی براینکه: « مؤمنین درمنازلشان دربهشت خداوند را زیارت می کنند»کرده بود، توضیحات مبسوطی فرمودند که از جهات مختلف گویای گفتمان رایج اعتقادی آن دوره و نیز نوع پاسخ امام رضا(ع) است:

«حضرت (ع) فرمود که اى ابو الصلت بدرستى که خداى تبارک و تعالى پیغمبرش محمد (ص) را زیادتى داد بر همه آفریدگانش از پیغمبران و فرشتگان و طاعت او را اطاعت خود و متابعت او را متابعت خود و زیارت او را در دنیا و آخرت زیارت خود قرار داد پس آن جناب عز و جل فرمود که مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ یعنى هر که رسول و فرستاده خدا را که محمد است فرمان برد پس بحقیقت که خدا را فرمان برده و فرموده که إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ یعنى بدرستى که آنان که با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خدا بیعت میکنند دست خدا در بالاى دستهاى ایشان است وپیغمبر (ص) فرمود که هر که مرا زیارت کند در حیوة من یا بعد از وفات من بحقیقت که خداى تعالى را زیارت کرده و درجه پیغمبر (ص) در بهشت از همه درجه ها بلندتر است پس هر که او را زیارت کند در بهشت و از منزل خود بسوى درجه آن حضرت رود، بحقیقت که خدا تبارک و تعالى را زیارت کرده ابو الصلت میگوید که به آن حضرت عرض کردم که یا ابن رسول اللَّه معنى خبرى که روایت کرده‏اند که ثواب لا اله الا اللَّه نظر کردن بوجه خدا است چیست؟ حضرت (ع) فرمود که اى ابو الصلت هر که خدا را وصف کند بوجه و روئى چون رویها بحقیقت که کافر شده و لیکن وجه خدا پیغمبران و رسولان و حجتهاى اویند صلوات اللَّه علیهم و ایشان آنانند که بایشان بسوى خدا و بسوى دین و معرفتش توجه مى‏شود و خداى عز و جل فرموده است که کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ  وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ یعنى هر که بر روى زمین است نیست خواهد شد و باقى میماند وجه پروردگار تو و آن جناب عز و جل فرموده است که کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ که ترجمه آن و وجوهى که در آن متصور است در باب خود مذکور خواهد شد و ظاهر این حدیث چون ظاهر آیه آنست که ضمیر وجهه بخدا برگردد و حضرت (ع) فرمود. پس نظر کردن بسوى پیغمبران و رسولان و حجتهاى خدا در درجه هاى ایشان در روز قیامت ثواب عظیمى  است از براى مؤمنان و بتحقیق که پیغمبر (ص) فرمود که هر که خاندان من و عترت مرا دشمن دارد در روز قیامت مرا نبیند و من او را نبینم و آن حضرت (ع) فرمود که در میان شما کسى هست که بعد از آنکه از من مفارقت کند مرا نبیند اى ابو الصلت بدرستى که خداى تبارک و تعالى وصف نمیشود بمکانى و بدیدها و خیالها دریافته نمیشود ابو الصلت میگوید که بآن حضرت عرض کردم که یا ابن رسول اللَّه مرا خبر ده از بهشت و دوزخ که آیا آنها امروز آفریده شده‏اند فرمود آرى و بدرستى که رسول خدا (ص) داخل بهشت شد و دوزخ را دید در هنگامى که او را بسوى آسمان بالا بردند أبو الصلت میگوید که عرض کردم که گروهى میگویند که آنها امروز مقدرند و غیر مخلوقند که هنوز آفریده نشده‏اند حضرت (ع) فرمود که آن گروه از ما نیستند و ما از ایشان نیستیم هر که آفریدن بهشت و دوزخ را انکار کند بحقیقت که پیغمبر (ص) را بدروغ نسبت داده و ما را تکذیب کرده و از ولایت ما بر هیچ نیست و در آتش دوزخ مخلد و جاوید باشد خداى عز و جل فرموده که هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ  یَطُوفُونَ بَیْنَها وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ یعنى اینک آن دوزخى است که تکذیب میکردند بآن گناهکاران و آن را باور نمیداشتند میگردند میان دوزخ و میان آب گروهى که گرمى آن بغایت رسیده و پیغمبر (ص) فرموده که چون مرا بسوى آسمان بالا بردند جبرئیل دستم را گرفت و مرا داخل بهشت گردانید و قدرى و از خرماى تر آن را بمن داد و من آن را خوردم پس آن نطفه شد در صلب من و چون بسوى زمین فرود آمدم با خدیجه مجامعت کردم و بفاطمه حامله شد پس فاطمه حور سرشتى است آدمى زاد و در هر زمان که ببوى بهشت مشتاق شوم بوى دخترم فاطمه را ببویم. ‏»[24]  آنچه که در این روایت شگفت انگیز است، کشف رابطه ای است که حضرت میان بحث تشبیه با اعتقاد خاص به انبیاء و اهل بیت پیامبر(ص) کردند. ایشان با آوردن شواهد قرآنی و روایی(مورد پذیرش همه مسلمانان) ثابت کردند به استناد این قرائن، اطاعت، بیعت و زیارت خداوند و نیز دیدار وجه و روی او، همان اطاعت و بیعت و زیارت انبیای خدا و محمد(ص) و اهل بیت گرامی ایشان(ع) است. نتیجه این استدلال این می شود که از نظر علی بن موسی الرضا(ع)سقوط جامعه اسلامی در ورطه تشبیه خداوند، نتیجه انحراف از مسأله جانشینی پیامبر (ص) و دوری وغفلت از مبحث امامت است.  منطوق این روایت احتمال دیگری را هم قوی تر می کند وآن اینکه اصولاً طرح مسأله تشبیه، فرار و انحراف اذهان از مسأله امامت بوده است. نا گفته پیداست که علی بن موسی الرضا(ع)، راه برون رفت انحراف فکری جامعه را بحث در خصوص امامت می دانسته اند؛ مبحثی که ظاهرا ًبنظر ایشان طرحش می تواند فضای جامعه را از مباحث بی فایده دور نموده وبه حقایق زندگی نزدیکتر نماید.

مضمون چندین روایت دیگر نیز، در بر دارنده رویکرد تفسیری متفاوت امام رضا(ع)با جریان تشبیه است.[25] پیش ازپرداختن به نقل مضمون کلی این روایات، ذکر این نکته ضروری است که وقتی صحبت از جریان تشبیه می شود، منظورمان صرفاً فرقه و نحله خاص تحت این عنوان(یعنی مشبهه) نیست؛ بلکه شاید بشود گفت: در دوره مورد بررسی، مقوله تشبیه یک دامنه همه گیر و شامل داشت وکمترجریان فکری را می شد سراغ گرفت که بنوعی درگیر و دخیل در آن نباشد. به هر تقدیر،  پاسخ های علی بن موسی الرضا(ع) به مشبهه، که برای مدعای خود استناد به آیات مختلف می کردند، بسیار ظریف و زیرکانه بود. ایشان تعبیر «دست» را در آیه ای که خداوند خطاب به ابلیس می فرماید: «چه چیز مانع شد که برآفریده ای که به دستم آفریدم سجده نکنی... (ص:75)» بر قدرت و قوت حمل کردند. تعبیر«نور» بودن خداوند را درآیه «خداوند نور آسمانها وزمین است... (نور:35)» به هدایتگری خداوند برگرداندند. همچنین تعبیر این آیه را که خداوند درباره جهنمیان می فرماید: «خدا را فراموش کردند پس فراموششان نمود... (طه:126)» را به متارکه کردن در جواب ترک آنها از آماده شدن برای روز لقاء و ملاقات(یعنی قیامت)مطابقت دادند؛ و نیزمحجوب بودن جهنمیان از خداوند را که در این آیه با تعبیر«نه چنین که می پنداشتند است(بلکه)به درستی که آنان از پروردگارشان در این روزدر حجابند... (مطففین:15)» آمده است ، برخلاف پنداشت رایج که تصور مکان برای خدا می کرد، به در حجاب بودن از ثواب و پاداش الهی تفسیر کردند . و نیز آیه«آمدن پروردگارت وملائکه ... ( فجر:22)» را تعبیر به آمدن امر پروردگار کردند. همچنین تعبیر قرآنی سخره، استهزاء، مکر و خدعه را از جانب خداوند،[26] به جزای عمل مسخره- کنندگان، استهزاءگران، مکاران و خدعه پیشگان تفسیر کردند. مبسوط بودن دستان خداوند هم،[27] اگربه دلیل کج فهمی به دستی که مخلوقات دارند تعبیر شود، غیر ممکن دانستند. و نهایتاً تفسیر این آیه که می فرماید: «مگر انتظارآنان غیر از این است که خدا وفرشتگان در زیر سایبانی از ابرسفید به سوی آنان بیایند (هود: 7) » را اینگونه توضیح فرمودند که: منظورآوردن فرشتگان توسط خدا در زیرسایبانی از ابرها است.

موضوع دیگری که مرتبط با تو حید است و در این عصر بخشی از گفتمان فکری را تشکیل می داد، بحث بر سر علم خداوند و اصطلاحی تحت عنوان «بداء» است؛ اهمیت تاریخی این بحث، به نقطه مشترک عقاید یهود با منکران بداء باز می گردد. ادبیات قرآنی موافق بداء بمعنای وجهی از علم خداوندی که مکتوم است و انبیاء و ملائک نیز نمی دانند و بواسطه آن روشن می شود که دست خداوند در تغییر امور بسته نیست.

هم آیاتی که در تأیید بداء از زبان علی بن موسی الرضاء(ع) نقل می شود و هم بحث ناسخ و منسوخ که اوج و برجسته ترین آن تغییر قبله از مسجدالاقصی به سمت مسجدالحرام بود، چالشی فکری و بشدت جدی را با اعتقادات یهود ایجاد کرد؛ در هر صورت در روایت ذیل دو بار به صراحت امام رضا(ع) به سلیمان مروزی، عالم خراسان متذکر می شوند که اعتقاد مروزی شبیه اعتقاد یهودیان است. روایت ذیل ضمن در برداشتن نکات یاد شده، متضمن حواشی تاریخی در موضعگیری های مأمون نیز هست که نمی بایست از چشم یک مورخ پنهان بماند: « از حسن بن محمّد نوفلىّ چنین نقل شده است که: سلیمان مروزىّ متکلّم خراسان بر مأمون وارد شد، مأمون او را احترام بسیار نمود و به او هدایایى داد و گفت: پسر عمویم علىّ بن موسى الرّضا از حجاز نزد من آمده است و علم کلام و متکلّمین را دوست دارد، لذا مانعى ندارد که روز ترویه براى مناظره با او نزد ما بیایى، سلیمان گفت: یا امیر المؤمنین! دوست ندارم در مجلس شما، و در حضور بنى هاشم از چنین کسى سؤالاتى کنم، چرا که در مقابل دیگران در بحث با من شکست مى‏خورد، و نیز صحیح نیست که با او زیاد بحث و جدل کنم، مأمون گفت: من فقطّ به این دلیل که قدرت تو را در بحث و مناظره مى‏دانستم به دنبالت فرستادم و تنها خواسته من این است که او را فقطّ در یک مورد مجاب کنى و ادلّه او را ردّ نمائى، سلیمان گفت: بسیار خوب، من و او را با هم روبرو کن و ما را به هم واگذار و خود شاهد باش. مأمون کسى را نزد حضرت فرستاد و گفت: شخصى از اهل مرو- که در مباحث کلامى در خراسان تک است و برابر ندارد- نزد ما آمده است، اگر براى شما مانعى ندارد، نزد ما بیائید، حضرت براى وضوء برخاستند و به ما فرمودند: شما زودتر بروید، عمران صابى هم با ما بود، حرکت کردیم و به در اطاق مأمون رسیدیم، یاسر و خالد دستم را گرفتند و مرا وارد کردند، وقتى سلام کردم مأمون گفت: برادرم ابو الحسن کجاست؟ خداوند متعال او را حفظ فرماید، گفتم: وقتى ما مى‏آمدیم مشغول پوشیدن لباس بودند، دستور دادند ما زودتر بیاییم، سپس گفتم: یا امیر المؤمنین! عمران، ارادتمند شما نیز در بیرون خانه است، گفت: عمران کیست؟ گفتم: صابى، که توسّط شما مسلمان شد، گفت: داخل شود، عمران داخل شد و مأمون به او خوش آمد گفته او را در محلّ مناسب جاى داد، سپس گفت: اى عمران! نمردى تا بالأخره از بنى هاشم شدى! عمران گفت: سپاس خداوندى را که مرا توسّط شما تشرّف عنایت فرمود، اى امیر، مأمون گفت: اى عمران! این سلیمان مروزى متکلّم خراسان است، عمران گفت: اى امیر المؤمنین! او گمان مى‏کند در خراسان از نظر بحث و مناظره تک است و «بداء» را نیز منکر است، مأمون گفت: چرا با او مناظره نمى‏کنى؟ عمران گفت: این امر بستگى به خود او دارد، در این هنگام امام رضا علیه السّلام وارد شدند و فرمودند: در باره چه صحبت مى‏کردید؟ عمران گفت: یا ابن رسول اللَّه! این شخص سلیمان مروزى است، سلیمان (به عمران) گفت: آیا گفته ابو الحسن را در باره بداء قبول دارى؟ عمران گفت: بله، به شرط اینکه دلیلى ارائه بدهند تا بتوانم بر امثال خودم در بحث پیروز شوم. مأمون گفت: یا ابا الحسن! در باره آنچه اینان در آن بحث و مشاجره مى‏کنند چه نظرى دارید؟ حضرت فرمودند: اى سلیمان! چطور «بداء» را قبول ندارى؟و حال آنکه خداوند مى‏فرماید: «أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» (آیا انسان نمى‏بیند که ما او را در گذشته آفریدیم و او هیچ نبود- [آیه لفظش در قرآن سوره مریم آیه 67 بدین صورت است «أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ- الآیة»]) و نیز مى‏فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ» (و او همان کسى است که خلقت را آغاز مى‏کند (یا خلقت مخلوقات را آغاز مى‏کند) سپس آن را (یا آنان را) باز مى‏گرداند- روم 27) و نیز فرموده است:  «بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» (پدید آورنده آسمانها و زمین [از هیچ‏]- بقره 117) و نیز: «یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یَشاءُ» (هر آنچه بخواهد در خلقت مى‏افزاید- فاطر 1) و مى‏فرماید: «بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ» (خلقت انسان را از گل آغاز نمود- سجده 7) و مى‏فرماید: «وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ» (و دیگران به انتظار امر خدا گذارده شده‏اند، یا آنان را عذاب مى‏کند یا بر آنان لطف مى‏کند و توبه‏شان را مى‏پذیرد- توبه 106) و نیز فرموده است: «وَ ما یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِی کِتابٍ» (هیچ کس پیر و سالخورده نمى‏شود و نیز عمر هیچ کس کم نمى‏گردد مگر اینکه در کتابى ثبت و ضبط است- فاطر 11).  سلیمان گفت: آیا در این باره، از پدران خود، روایت به شما رسیده است؟ فرمودند: بله، از حضرت صادق این روایت برایم نقل شده است که ایشان فرمودند: «خداوند دو علم دارد، علمى مخزون و مکنون و پنهان، که کسى بجز خودش از آن علم آگاهى ندارد، و بداء از آن علم نشأت مى‏گیرد، و علمى که به ملائکه و پیامبرانش تعلیم فرموده است و علماء اهل بیت پیامبر ما نیز از آن آگاهند».سلیمان گفت: دوست دارم این مطلب را از کتاب خداوند برایم ارائه دهى، فرمود: خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ» (از آنان اعراض کن، مورد ملامت واقع نخواهى شد- ذاریات 54) خداوند در ابتدا مى‏خواست آنان را هلاک کند،  سپس تصمیمش عوض شد و فرمود: «وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرى‏ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» (تذکّر بده، زیرا تذکّر دادن براى مؤمنین نافع است- ذاریات 55) سلیمان گفت: باز هم بفرمائید فدایت شوم! حضرت فرمودند: پدرم از پدرانشان علیهم السّلام از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله روایت کرده‏اند که: خداوند عزّ و جلّ به یکى از پیامبرانش وحى فرمود که به فلان پادشاه خبر بده که در فلان موقع او را قبض روح خواهم کرد! آن پیامبر نزد پادشاه رفت و او را از آن موضوع مطّلع کرد، پادشاه بعد از شنیدن این خبر به دعا و تضرّع پرداخت به نحوى که از روى تخت خود به زمین افتاد، او از خداوند چنین درخواست کرد: خداوند! به من مهلت بده تا فرزندم جوان شود و کارم را انجام دهد، خداوند به آن پیامبر وحى فرمود که: نزد پادشاه برو و به او اطّلاع بده که مرگ او را به تأخیر انداختم و پانزده سال به عمر او اضافه کردم، آن پیامبر عرض کرد: خدایا! تو خود مى‏دانى که من تا بحال دروغ نگفته‏ام، خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرمود که: تو بنده‏اى هستى مأمور، این مطلب را به او ابلاغ کن، خداوند در باره کارهایش مورد سؤال واقع نمى‏شود. آنگاه حضرت رو به سلیمان نموده، فرمودند: گمان مى‏کنم در این موضوع، همانند یهودیان فکر میکنى!؟ سلیمان گفت: از چنین چیزى به خدا پناه مى‏برم، مگر یهودیان چه مى‏گویند؟ حضرت فرمودند: یهودیان مى‏گویند: «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» (دست خدا بسته است) منظورشان این است که خداوند از کار خود فارغ شده و دست کشیده است و دیگر چیزى ایجاد نمى‏کند، خداوند هم در جواب مى‏فرماید: «غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا» (دست آنان بسته باد، و لعنت شدند به خاطر گفته‏هایشان- مائده 64). و نیز عدّه‏اى از پدرم موسى بن جعفر علیهما السّلام در باره بداء سؤال کردند، پدرم فرمودند: چطور مردم بداء را منکرند، و همچنین اینکه خداوند امر عدّه‏اى را براى تصمیم در مورد آنان به تأخیر بیندازد، منکر هستند؟ سلیمان گفت: آیه: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم- قدر: 1) در رابطه با چه موضوعى نازل شده است؟ حضرت فرمودند: اى سلیمان! در شب قدر، خداوند مقدّرات امسال تا سال آینده را، از مرگ و زندگى، خیر و شر و رزق و روزى، همه را مقدّر مى‏فرماید، آنچه را در آن شب مقدّر نماید، محتوم و قطعى است. سلیمان گفت: حال فهمیدم، قربانت گردم، باز هم بفرمائید. حضرت فرمودند: اى سلیمان! بعضى از امور، در نزد خدا است و منوط و موکول به اراده اوست، آنچه را بخواهد جلو مى‏اندازد و آنچه را بخواهد بتأخیر مى‏اندازد، و آنچه را بخواهد محو مى‏کند، اى سلیمان! علىّ علیه السّلام مى‏فرمود: علم (خدا) دو نوع است، علمى که خداوند به ملائکه و پیامبرانش آموخته است، که آنچه را که به ملائکه و پیامبرانش آموخته باشد، انجام خواهد شد و به خود و ملائکه و پیامبرانش خلاف نمى‏کند، و علمى دیگر که در نزد خود اوست و مخزون مى‏باشد و احدى از خلق را بر آن آگاه نساخته است، از ناحیه آن علم است که آنچه را بخواهد جلو مى‏اندازد و هر چه را بخواهد بتأخیر مى‏اندازد، و آنچه را بخواهد محو میکند و آنچه را بخواهد ثبت مى‏نماید. سلیمان به مأمون گفت: یا امیر المؤمنین! از امروز به بعد به خواست خدا، بداء را انکار نخواهم کرد، و آن را دروغ نخواهم پنداشت. مأمون گفت: هر چه مى‏خواهى از ابو الحسن سؤال کن، ولى به این شرط که خوب گوش بدهى و انصاف را رعایت کنى!»[28]

در ادامه این مناظره، بحث دیگری مطرح می شود؛ که بی ارتباط با مباحث فوق نبوده، وجوه دیگر آن را شامل می شود. تمرکز این بحث بر روی ازلی یا حادث بودن اراده خداوند است؛ چیزی که سلیمان مروزی آن را با علم خدا مترادف پنداشته و ازلی قلمداد می کرد؛ و بدینوسیله زمینه انحرافات و تناقضات بعدی اش را در توحید، فراهم می ساخت. نکته بارز در استدلال های امام رضا(ع) در این قسمت، بهره گیری از شواهد قرآنی و نیز اصل عقلی محال بودن اجتماع نقیضین است: « سلیمان (خطاب بحضرت علیه السّلام کرد) گفت:  اى آقا! اجازه میدهید سؤال کنم؟ امام فرمودند: هر چه میخواهى سؤال کن، او گفت: نظر شما در باره کسى که اراده را همچون «حىّ»، «سمیع»، «بصیر» و «قدیر» اسم و صفت بداند چ

/ 0 نظر / 9 بازدید