رهیافتی شیعی از قرآن و سنت درباره زن

 مقدمه:

   جامعه ایران به دلایل راهبردی، نیازمند  تکمیل و عرضه الگویی جامع از زندگی است که مبتنی بر ارزش های دینی باشد؛ مدلی که در آن، جایگاه هر یک از زن و مرد مشخص است. در این میان موضوع زن، همیشه جذابیت لازم را داشته است و به عنوان اولویتی پایه­ای، محمل قلم­فرسایی­های فراوانی شده است. نوشته ها و نظراتی که اگرچه از خلال و لابلای آنها نکات و نظرات ارزشمندی را شاهد هستیم، اما با کمال تأثر و تأسف باید بگوییم به دلیل نبودِ نگاه راهبردی و نقشه­محورانه، بسیاری از آنها یا وضعیت و آرایشی انفعالی دارند و یا در ورطه کلّی­گویی­ها و تکرارها افتاده­اند. خروج از وضعیت یاد شده هم، نیازمند اصلاح دیدگاه­های کلیشه ای است و هم ممارست در متونی را می طلبد که موجد و نوید بخش نظرات تازه­ای باشد. همین دغدغه و نگاه، کافی است تا تمرکز ویژه­ای در متون دست اول داشته باشیم و در کمال شگفتی با روایاتی مواجه شویم که گویی هیچ­گاه دیده نشده­اند و یا اگر دیده شده­اند آن­گونه که ظرفیت آنها اقتضاء داشته است، اثر لازم را در گفتمان جامعه نگذاشته­اند. یکی از روایات یادشده روایتی است که در نوشتار پیش­رو، زوایای مختلف آن، مورد بررسی قرار خواهد گرفت. روایات یاد شده از چند جهت اهمیت استثنایی دارد:اول اینکه: محوریت آن، شخصیت بی نظیرِ فاطمه زهرا(س) است، در واقع غرض اصلی و غایت این روایت معرفی ایشان از زبان رسول خداست، آن هم با مختصات و شاخصه­هایی جامع و بی­بدیل. دوم اینکه: آنچنان­که گفته شد، صرف نظر از غرض و غایت این روایت، سیرِ ادامه یافتن بحث به­گونه­ای است که زمینه­ای استثنایی را در ارائه شاخص­هایی برای معرفی اقسام زنان در جامعه اسلامی معرفی می­کند و گذشته از روشن کردن ابعاد متنوع شخصیتی آنها، طرحی را ارائه می دهد که در قالب آن می توان نقشه­ای از جایگاه زن در نگاه دین اسلام ترسیم کرد. سوم اینکه: این روایت با تار و پود قرآنیِ استدلال­ها و دلالت­هایش، نقشه یاد شده را در بستر متنی تعریف می­کند که بقیه قسمت­های  الگوی جامع زندگی اسلامی، از آنجا متوقَّع است. پس ما در بررسی خود از روایت یاد شده، سر فصل­هایی را خواهیم دید که از خلال آنها می­توان تصویری شفاف­تر از فاطمه(س) و نیز زن و البته قرآن و کارکرد راهبردی و تفصیلی آن در حل مسایل متعدد داشته باشیم.

 مروری بر متن و سند روایت

   روایتی که پیش روست، روایتی با عظمت، اما مغفول است، بدین معنا که در آثار مشهور و متداولی که   که در شناخت شخصیت بی نظیر فاطمه(س) و نیز اصلاح و تکمیل نگاهی که به موضوع زن از منظر قرآن وجود دارد، این روایت آن­چنان که شایسته است، مورد استفاده قرار نگرفته است در حالی که ظرفیت­های آن بسیار کارگشاست. برای بندبند این روایت، باید شرح های متعددی نگاشته شود. و امید است محققین محترم در صدد فهم بیشتر آن برآمده و شروح متناسب را در شرح و بسط آن ارائه دهند. این روایت از بحار الانوار جلد 43نقل می شود. سند روایت چنانچه آمده است عبارتست ­­از:  «الْقَاضِی أَبُو مُحَمَّدٍ الْکَرْخِیُّ فِی کِتَابِهِ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَتْ فَاطِمَةُ ع...» صرفنظر از مرسل بودن سند روایت[1]، مضامین ذکر شده در روایت، مجمل و بسیار بلند تر از سطح فهم بشر است، لذا کمترین تردیدی در استناد آن به معصوم(ع) وجود ندارد،گفتنی است که در مطالعه این روایت، چهار لایه از نقل قول را، نباید از نظر دور داشت اول اینکه روایت یاد شده در اصل از زبان رسول خداست که فاطمه(س) آن را روایت کرده است، لذا اگر چه کمترین خدشه ای در انتقال کلمات رسول خدا(ص) وجود ندارد، لکن ملاحت کلام فاطمه(س) را نیز در این روایت نمی توان از نظر دور داشت؛ عین همین موضوع را در روایت یاد شده و در خصوص کلام شیرین امام صادق(ع) نیز باید ملحوظ  داشت، پس ما ممکن است در متن، مواجه با سه زاویه هم جهت اما متنوع باشیم، و ناگزیر از این تحلیل شویم که، مثلاً بخشی از روایت، نمی تواند از زبان رسول خدا(ص) و یا فاطمه(س) باشد، این بخش دقیقاً همان تحلیلی است که از زبان امام صادق(ع) بوده و بخشی از روایت یاد شده را تشکیل داده است. لذا این به ظاهر یکدست نبودن روایت نباید به مضطرب بودن و خدشه دار بودن متن روایت، تفسیر شود. با تمام این تفاسیر و با وجود اینکه مشکل خاصی به جز شماره و عدد در نام بردن اشخاص، در  این روایت وجود ندارد، لایه چهارمی از نقل قول یاد شده را ملحوظ می داریم و آن تأثیری احتمالی است که راوی یا راویان غیر معصوم، در روایت داشته است، موضوعی که فرض بدیهی در بررسی هر روایت و متن مربوط به گذشته است. در ذیل ترجمه متن روایت و در پاورقی متن عربی آن خواهد آمد:

«از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: فاطمه(س)فرمود: زمانی که آیه « لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»(سوره نور:63) نازل شد، از اینکه به رسول خدا(ص)پدر بگویم، بیم داشتم پس به او یا رسول الله می گفتم. پس یک یا دو یا سه بار توجهی نکرد اما سپس روی به من کردند و فرمودند: ای فاطمه این آیه روی این خطابش با تو نیست و همچنین با اهل و نسل تو نیست؛ تو از من هستی و من از تو هستم روی خطاب این آیه به ستم کاران و گستاخان قریش است کسانی که اهل گردنکشی و تکبر هستند. به من پدر بگو چرا که باعث حیات قلب می شود و خدا به آن راضی تر است و بدان که خداوند از دوازده زن در قرآن بر وجه کنایه نام برده است:  «اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ »(بقره: 35و اعراف:19) در مورد حواء؛ «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا»(تحریم: 10)در مورد همسر نوح و همسر لوط« إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ» (تحریم:11)در مورد همسر فرعون «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ »(هود: 71) در مورد همسر ابراهیم «وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ»(انبیاء: 90) در مورد همسر زکریا «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»(یوسف: 51) در مورد زلیخا «وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ»(انبیاء: 84) در مورد همسر ایوب «إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ» (نمل: 23)در مورد بلقیس «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ»(قصص: 27) در مورد همسر موسی «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِیثاً» ( تحریم: 3)در مورد حفصه و عایشه «وَ وَجَدَکَ عائِلًا»(ضحی: 8) در مورد خدیجه3 «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ» (الرحمن: 19)در مورد فاطمه3. سپس این زنان را به خصلت هایی یاد می کند: توبه را ازحواء «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا»(اعراف: 23)  و شوق از آسیه «رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً»(تحریم: 11) و ضیافت از ساره «و امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ»0هود: 71) و عقل از بلقیس «إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً»(نمل: 34) و حیاء از همسر موسی «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی»(قصص: 25) و احسان از خدیجه«وَ وَجَدَکَ عائِلًا»(ضحی: 8)و نصیحت برای عایشه و حفصه «یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ إِلَى قَوْلِهِ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» (احزاب: 32)و عصمت از فاطمه(س) «وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ»(آل عمران: 61). و خداوند ده چیز را به تن از زنان عطا کرد: توبه برای حواءهمسر آدم و جمال برای ساره همسر ابراهیم و حفاظ برای رحمت همسر ایوب و حرمت برای آسیه همسر فرعون و حکمت برای زلیخا همسر یوسف و عقل برای بلقیس، همسر سلیمان و صبر برای برخانه مادر موسی و برگزیدگی برای مریم مادر عیسی و رضا برای خدیجه همسر مصطفی و علم برای فاطمه همسر مرتضی. و اجابت برای ده تن [در قرآن] بوده است: «وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ»(صافات: 75) «فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ کَیْدَهُنَّ»(یوسف: 34) یوسف؛ «قالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُما»(یونس: 89) موسی و هارون. «فَاسْتَجَبْنا لَهُ» (انبیاء: 88) یونس. «فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَکَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ» (انبیاء: 84)ایوب «فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیى»(انبیاء: 90) زکریا. «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»(غافر: 60) برای مخلصین «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ» (نمل:62 )برای مضطرین. «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی»(بقره: 186) برای داعین(دعاکنندگان) «فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ»( آل عمران: 195)فاطمه و همسرش. و رسول خدا(ص)برای ده چیز دچار همّ و نگرانی شد پس خداوند او را از آن نگرانی ایمن کرد و به آن بشارت داد: برای دوری و جدایی از وطنش که خداوند نازل فرمود: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‏ مَعادٍ»(قصص: 85) و برای تبدیل و قرآن، بعد از خودش، همان طور که بر سر کتاب های دیگر آمد. پس چنین نازل فرمود: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». (حجر: 9)و برای امّتش از عذاب، پس نازل فرمود: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ»(انفال: 33) و برای غلبه ی دین که خداوند نازل فرمود: «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»( صف: 9/ فتح: 28/ توبه: 33) و برای مؤمنین بعد از خودش؛ که خداوند نازل فرمود: «یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ».(ابراهیم: 27) و برای دشمنانشان( لِخُصَمَائِهِمْ)پس نازل فرمود: «یَوْمَ لا یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا». (تحریم: 8)و برای شفاعت که نازل فرمود: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضى». (ضحی: 5) و برای فتنه ی بعد از خودش بر وصی و جانشینش؛ پس نازل فرمود: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ»(سجده: 22) یعنی با علی. و برای ثبات خلافت در اولاد او که نازل فرمود: «لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ» (نور: 55)و برای دخترش هنگام هجرت؛ پس نازل فرمود: «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً».(آل عمران: 191) و در رأس توابین چهارنفر قرار دارند: آدم، «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا»(اعراف : 19) و یونس «قَالَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» ( انبیاء: 87) و داود «وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ» (ص: 24) و فاطمه «الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً».( آل عمران: 191 )و چهار نفر از زنان صالح، ترسانده شدند:آسیه که به انواع عذاب، شکنجه شد تا جایی که می گفت: «رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ»(تحریم: 11) و مریم که از مردم ترسید و گریخت « فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِی»(مریم: 24) و خدیجه که زنان به خاطر پیامبر او را تنها گذاشتند و وانهادند. پس فاطمه که فرمود: آیا رسول خدا پدر من نبود؟ آیا فرزندانش نباید در آنچه که به سرعت گرفتید و در شکستن پیمان عجله کردید، حفظ شوند؟ و در رأس گریه کنندگان هشت نفر قرار دارند: آدم و نوح و یعقوب و یوسف و شعیب و داود و فاطمه و زین العابدین. امام صادق(ع)[در ادامه] فرمود: اما فاطمه پس گریه کرد بر رسول خدا تا جایی که اهل مدینه به واسطه ی آن اذیت شدند و گفتند: ما را به زیادی گریه ات آزار دادی یا شب گریه کن یا روز گریه کن. پس  به مقابر شهدا می رفت و گریه می کرد»[2]. (مجلسی، محمدباقر، 1111ق،  ج 43، ص32  )

تحلیل روش، در مطالعه قرآنی بانوان

سه روش تحلیلی، در تحلیل های متداولی که موضوع زن را در بستر قرآن مورد مطالعه قرار می دهند، وجود دارد، که شامل بررسی واژگان قرآنی در موضوع زن و روش تفاسیر موضوعی معمول در موضوع زن روش­ روایت­محور، می­شود. بهره­گیری از واژگان در غالب تحقیقاتی که به تحلیل موضوعات علوم انسانی می­پردازند، بسیار متداول است؛ این روش ممکن است دو شکل و رویه داشته باشد: شکل اول، در شرایطی قابل استفاده است که وضع واژگان، توسط محقق صورت بگیرد، او خود مفهومی را کشف و معرفی می کند و برای آن نام و اصطلاحی را وضع می کند و اگر کسی بخواهد نظریه او را نقد کند و یا مفهومی بدان بیفزاید، ناگزیر است تعاریف مزبور را مورد ملاحظه قرار دهد که اگر دخل و تصرفی در آن واژگان کند و  تغییری در تعاریف یادشده ایجاد نماید، نیازمند نوعی تعریف جدید است.شکل دوم، نیازمند وضع واژگان نیست؛ بلکه فهم درست واژگان و یا تعیین میزان انطباق آنها با برخی مفاهیم متشابه و متداول بیرونی را طلب می­کند، این مورد اخیر(یعنی شکل دوم از رویکرد به واژگان) غالباً همان چیزی است که در تحقیقات مربوط به قرآن مورد استفاده قرار می­گیرد این کار مراحلی را می طلبد که اولین مرحله آن احصاء و انتخابِ واژگانِ مربوط به موضوع است؛ مثلاً کلیدواژگانِ «نساء»، «امرأة»، «زوج»، «بیت»، «حرث» و... کلیدواژگانی هستند که مفهوم، قیود، مصادیق و لوازم، و آثارِمعنای آن­ها می­توانند در استخراج موضوع «زن در قرآن» بکار روند.[3] مراحل بعدی، شامل ترکیب و پرورش گزاره ها و نتایجی است که از این واژگان، به تنهایی و یا در کنار یکدیگر بدست می آید.

به شرط بهره گیری دقیق و صحیح از این روش، باز هم با نواقصی مواجه هستیم که مهمترین آن، نقص در انتخاب واژگان و نیز مورد لحاظ قرار دادن لوازم معناهای مناسب در بسترهای متنوع است. یعنی به بستر سوره هایی که واژگان یاد شده در آنها وجود دارند، توجه کمتری صورت می گیرد و این واژگان با موضوعات و غرض سوره های یاد شده، همراه نمی شوند. این نقص، مثل این می ماند که در باستان شناسی، یک کوزه را بخواهیم، بدون در نظر گرفتن بستر و محیطی که از آنجا کشف شده است، مورد تحلیل قرار دهیم؛ در حالی که مکان و وضعیت و نسبت آن با دیگر پدیده ها، در تحلیل یادشده بسیار اهمیت دارند.   در تفاسیر موضوعی معمول،یکموضوع در آیات مختلف قرآن مورد بررسی قرار می گیرد و هر آیه به مثابه قطعه ای از تصویرِ موضوع یاد شده، در ترسیم تابلوی آن موضوع، تکمیل بخشی را عهده دار است. گاهی چینش آیات مزبور به­گونه­ای است که هر آیه، پایه یک گزاره برای استدلال های بعدی می شود و گاهی نیز هر آیه­ای نسبت به آیه دیگر حکم مفسر و مبیّن را پیدا می کند و در خصوص آن توضیح می دهد.[4] خطری که این روش از پژوهش­ های قرآنی را تهدید می کند، استخدام آیات قرآن برای ذهنیت­هایی است که بعضاً صحیح نبوده و تحمیل بر قرآن محسوب می شود؛ حال­آنکه منطق صحیح در این زمینه، استخراج موضوع از آیه­های قرآنی است.گفتنی است، به شرط بهره­گیری صحیح از آیات قرآن در موضوع زن، و در روش تفسیر موضوعی متداول، در بسیاری از موارد، همان اشکال مربوط به روش واژه ای وجود خواهد داشت و آن عدم نگاه جامع به موضوع، و لحاظ نکردن آیات و گزاره ها در بستر سوره ای است که در آن قرار دارند.

بیش از هر دو روشِ واژه­ای و تفسیر موضوعی، روش­ مبتنی بر روایات رسول مکرم اسلام(ص)و اهل بیت گرامی ایشان(ع)، در تحلیل موضوع زن، کاربرد داشته است. نکته ای که در این خصوص نباید از نظر دور داشت، این است که در تحقیقات موضوعیِ مبتنی بر روایات، دو رویکرد کلّی وجود دارد: یکی رویکردی است که بنایش را بر تحلیل روایاتی می گذارد که از جهت سند قوت داشته باشند، این توجه، به خودی خود نقطه ضعف محسوب نمی­شود اما به هر حال نمی­تواند باری را از دوش جامعه بردارد و گاه تبدیل به وسواسی می شود که با وجود آن، نمی شود عملاً قدم از قدم برداشت. رویکرد دوم، بنایش را بر استفاده از ظرفیت روایات می­گذارد اما در این مسیر، ممکن است با سه مشکل روبرو شود: یکی استخدام گزاره های روایی(آن­چنان­که نسبت به گزاره های قرآنی صورت می گیرد) به منظور القاء ذهنیت­هایی است که پژوهشگر دارد؛ در حالی که انبوه روایت­های خالی از تحلیل می­تواند در جهت اثبات هر درست و نادرستی به­کار رود و همه یا بخشی از یک روایت، خوراک هر ذهنیتی را فراهم کند. مشکل دوم، بسنده کردن صاحبان تحلیل، به دامنه­ای محدود از متون و گزاره­هاست که نتیجه عدم تحقیق و ممارستِ کافی در بررسی­ها بوده و سرانجامش در خوش­بینانه­ترین حالت، چیزی جز تکرار یافته­های سابق نیست. مشکل سوم، غفلت از حقیقتی واضح و البته مشکل­گشاست و آن این نکته است که روایات معصومین(ع) در واقع تفسیر و تحلیل آیات و حقایق قرآن هستند؛ وقتی چنین نسبتی بین قرآن و روایات مربوط به زن وجود دارد، مفهومش دسترسی یک محقق، به خط و معیاری است که به­وسیله آن می­تواند نگاه جامع و کاربردی و منطبق با غرض اصلی روایات داشته باشد، و با لحاظ عناصر متغیر و ثابت، هم از صحت روایات مطمئن شود و هم در ورطه کج­فهمی سقوط نکند.

اما روش تحلیلاز موضوع زن در روایت مورد بررسی، که غالب سطور آن، بیان رسول مکرم اسلام(ص) از شخصیت فاطمه(س)است و بخش هایی از آن نیز آنچنان که از سیاق روایت بر می آید از زبان امام جعفربن محمد(ع)در موضوع یاد شده است، تفاوت های اساسی با روش های متداول در استخراج یک موضوع از قرآن دارد. جامعیت این روایت در به نمایش گذاشتن اقسامی از روش های دقیق و اطمینان بخش تا جایی است که به جرأت می توان مدعی شد، کمتر روایتی از این حیث جامعیت لازم را دارد. اولین ویژگی این روایت، «مفهوم­محور» بودن آن است؛ بدین معنا که اول به واژگان توجه نشده و شروع تحقیق و اساس آن  بر الفاظ بنا نشده است؛ بلکه با اشراف و تسلطی که از  موضوع وجود داشته است، رسول خدا(ص)یکسره به مفاهیم مورد نیاز رجوع کرده اند. این ظرافت را به خوبی می توان در انتخاب عناصری شاهد بود که به کمک آن­ها موضوع تحلیل شده است؛ و شامل انتخاب آیات و صفات و موضوعات مناسب می شوند. ویژگی دوم این روایت، تحلیل زن به کمک نمونه کامل از اوست، این ویژگی نیز که به مانند ویژگی قبلی هیچ یک از اشکالات روش های متداول تحقیق را که بنایشان بر استقراء و جزئی نگری است، ندارد، خود را در تعابیری نشان می دهد که مستقیماً به فاطمه(س) اشاره دارد و شامل آیات منتخب و نیز صفات منتسب به ایشان می شود. گویی وجود مقدس فاطمه(س) با ویژگی «عصمت» و «علم»، ظرف و صحنه بروز صفات مثبت یاد شده در این روایت است و شاخصه احاطه و جامعیت که از قیود و لوازم معنای همین دو واژه بدست می آید، به خوبی از توصیف این شخصیت بی نظیر از زبان پیامبر(ص) آشکار است. با پذیرش این نکته، شخصیت فاطمه(س) عطف به دیگر شخصیت های مطرح شده نیست، بلکه کلّی را شامل می شود که شخصیت­های نام برده شده و صفات آنها در حکم اجزاء معرفی کننده آن کل، محسوب می شوند. این مدل از شناخت بدان معناست که برای تحلیل موضوع زنان، ضرورت دارد تحلیلِ نفیس­ترین و کامل­ترین آنها را مورد ملاحظه قرار دهیم نه اینکه با مطالعه بر روی تعدادی از آنها که ممکن است مشترکاتی جوهری و عارضی را با هم داشته باشند اما حایز همه صفات زن بودن نباشند، مدعی شویم که زن، چنین و چنان است. ویژگی سوم در روش تحلیلی به­کار رفته، تحلیل شخصیت فاطمه(س)در بستر شخصیت­های ممتاز دیگرِ زن است که جز با بهره­گیری از قرآن میسر نیست؛ زیرا با هیچ معیار و شاخصه­ دیگری نمی­شود به گزینش این تعداد از زنان از انبوه زنان مؤثر در تاریخ دست زد. آنچنان­که از روایت بر می­آید، زنان یاد شده در قرآن، شاخص طبقه­بندی همه زنان عالم از گذشته و حال و آینده، بر وجه کنایه هستند و هر زن و کلمات و سرگذشتش، سرفصل انبوهی از زنان تاریخ است. با این حساب وقتی شخصیت فاطمه(س) در بستر شخصیت زنان مورد اشاره در قرآن تحلیل می شود، هر زنی مفسّر نزاهت و یا ابعادی از عظمت ایشان است همچنین بانوان برجسته و نمونه در قرآن، در حکم مقیاس های بلند و در اوجی هستند که دلالت بر بی نهایت بودن عظمت شخصیتی فاطمه(س) دارند و فقط تخمینی تسبیح­گون از آن شخصیت را ارائه می دهند. ویژگی چهارم در روش تحلیلی به­کار رفته از جانب رسول مکرم اسلام(ص) در تشریح و توصیف بانوی نمونه اسلام(س) که قله انسانیت و زن بودن محسوب می شود، تحلیل شخصیت آن حضرت به روشی است که ایشان را نه در کنار دیگر زنان، بلکه در بستر شخصیت­های برجسته و استثنایی جنس مرد در قرآن تحلیل می کند که در نوع خود جالب توجه است. گفتنی است، گاهی نیز شخصیت بی نظیر فاطمه(س) نه با شاخص های شخصیتی مردان و زنان قرآنی، بلکه در کنار صفاتی همچون «مضطرین» و «مخلصین» تحلیل می شود. در دو قسمت از روایت نیز با روشی در تحلیل شخصیت فاطمه(س) از زبان رسول خدا(ص) و امام صادق(ع)مواجه می شویم که قلّه روش ها و شاخص ها محسوب می­شود و آن تحلیل ایشان با شاخص رسول مکرم اسلام(ص) است که در جایی با قالب ترسیم رابطه عاطفی استثنایی، میان این دو بزرگوار صورت می پذیرد و باتأکید بر اهمیت خطاب پدر به رسول خدا(ص) از جانب ایشان ابراز می شود و در جای دیگر، فاطمه(س)به عنوان همّ و دغدغه قلّه انسانیت، یعنی رسول مکرم اسلام(ص) معرفی می شود. خلاصه این روش تحلیلی در این عبارت گویاست که: جایگاه افراد نسبت به رسول خدا(ص)شاخص اوج انسانیت و ارزش است و زن با این معیار، به برکت وجود فاطمه(س) جایگاهی استثنایی و بی نظیر دارد. ویژگی ششم در روش تحلیلی به­کار رفته از جانب رسول مکرم اسلام(ص) در معرفی بانوی نمونه اسلام(س)بهره گیری هم زمان از یک عبارت قرآنی - که معمولاً بخشی از یک آیه و یا همه آیه است-  در کنار یک صفت انسانی به همراه نام بردن از یک شخصیت است که این هر سه با هم اولاً تفسیری مجمل از آیه مزبور، با ملاحظه غرض و بستر تحلیلی سوره است و ثانیاً تبیین کننده آن صفت و آن شخصیت در همان بستر تلقی می شود؛ اهمیت این روش از این­روست که با غرر آیات و شخصیت ها و صفات، هم قرآن و هم شخصیت ها و هم صفات تحلیل می شوند و این روش شگفت انگیزترین روشی است که رسول خدا(ص) در تحلیل زن به­کاربسته­اند. و هفتمین و آخرین ویژگی از روش مورد استفاده در تحلیل شخصیت فاطمه(س) در روایت مورد بررسی که به نظر می رسد این بخش، از زبان امام صادق(ع) باشد، تحلیل شخصیت فاطمه(س) و به تبع زن، با شاخصه مظلومیت است که در این خصوص هم از گزاره های قرآنی و هم تاریخی بهره برده شده است.

 

بانوی­کامل و قرآن، تفسیری متقابل

آنچنان­که گفته شد، غایت و غرض اصلیروایت مورد بررسی، تبیین شخصیت والا و با عظمت بانوی نمونه اسلام و دختر گرامی رسول خدا(ص) است، اما با کمترین دقتی معلوم است که آنچه به عنوان معرّف، این شخصیت را ترسیم می کند، آیات قرآن بوده و اثبات این مدعا، از اولین عباراتِ روایت پیش­رو پیداست:«از امام صادق7 نقل شده است که فرمود: فاطمه3فرمود: زمانی که آیه « لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»(سوره نور:63) نازل شد، از اینکه به رسول خدا9پدر بگویم، بیم داشتم پس به او یا رسول الله می گفتم. پس یک یا دو یا سه بار توجهی نکرد اما سپس روی به من کردند و فرمودند: ای فاطمه این آیه روی این خطابش با تو نیست و همچنین با اهل و نسل تو نیست؛ تو از من هستی و من از تو هستم روی خطاب این آیه به ستم­کاران و گستاخان قریش است کسانی که اهل گردنکشی و تکبر هستند. به من پدر بگو چرا که باعث حیات قلب می شود و خدا به آن راضی­تر استو بدان که خداوند از دوازده زن در قرآن بر وجه کنایه نام برده است:  «اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ »(بقره: 35و اعراف:19) در مورد حواء؛ «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِینَ کَفَرُوا»(تحریم: 10)در مورد همسر نوح و همسر لوط«إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ» (تحریم:11)در مورد همسر فرعون «وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ »(هود: 71) در مورد همسر ابراهیم «وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ»(انبیاء: 90) در مورد همسر زکریا «الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ»(یوسف: 51) در مورد زلیخا «وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ»(انبیاء: 84) در مورد همسر ایوب «إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ» (نمل: 23)در مورد بلقیس «إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنْکِحَکَ»(قصص: 27) در مورد همسر موسی «وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِیثاً» ( تحریم: 3)در مورد حفصه و عایشه «وَ وَجَدَکَ عائِلًا»(ضحی: 8) در مورد خدیجه3 «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ» (الرحمن: 19)در مورد فاطمه3...»(مجلسی، محمدباقر، 1111ق،  ج 43، ص32  )

نکاتی که از عبارات آغازین روایتمورد بررسی قابل احصاء است، اولاً : دلالت معناداری است، بر ایمان و اهتمام ویژه­ای که فاطمه (س)نسبت به قرآن داشته است؛وآن حضرت خود را تا آنجا ملزم به دستورات قرآن می بیند که از خطاب پدر، به رسول خدا(ص) به اعتبار نزول آیه « لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»(سوره نور:63) خود­داری می­کند.

ثانیاً: نوع رابطه میان رسول خدا(ص) و فاطمه(س) نه فقط از جنس روابط عاطفی عمیق و استثنایی و بی نظیر، بلکه  رابطه­ای دارای مبنای قرآنی است و تبیین آن، مبنا از جانب رسول خدا(ص)، تفسیر آیه مذکور است؛ تفسیری که به خوبی بیان­گر فضای عمومی جامعه نسبت به رسول خدا(ص) از سویی و تدابیر الهی برای اصلاح باورها و اخلاق نامطلوب مردم از سوی دیگر است.

ثالثاً:  روش بهره­برداری که رسول خدا(ص) در  استفاده از قرآن در تبیین یک شخصیت – شخصیت فاطمه(س)- به کار می برند، در نوع خود بسیار جالب توجه است. و آن زبانی است که ایشان از آن به زبان «کنایه» تعبیر می­کنند. زبانی که شخصیت­های قرآنی و کلمات آنها قابل محاسبه بوده و مبنایی است، این زبان که به «تمثیل» نیز موسوم است در قرآن چنان است که گویی حوادث و شخصیت­ها و کلمات آنها، گلچینی جامع از همه سرنوشت انسانی هستند لذا موضوعی وجود ندارد که با آنها قابل  تفسیر و تحلیل نباشد.رابعاً: توجه و استناد ویژه­ای که رسول خدا(ص) در تحلیل شخصیت فاطمه(س)به زنان نام برده شده در قرآن دارند، بسیار شایسته تأمّل و دقت است، این اِسناد که صرف­نظر از کمال انسانی فاطمه(س) او را در زن بودن او تحلیل می­کند، اقسامی از زنان را لیست و معرفی می­کند که هر یک صفات برجسته و یا مذموم  ویژه خود را دارند و می توانند نقشه ای از ساختار زن بودن را ترسیم کنند. در ذیل، نموداری است که زنان یاد شده و آیاتی را که با زبان کنایه به آنها اشاره دارد، تصویر کرده است:

 

زن، در ترازوی  قرآن

   ادامه روایت مورد بررسی،تمرکز بر روی خصلت هایی دارد که اکثر زنان نام برده شده در قرآن، حایز آن هستند؛ غالبِ این صفات،مثبت هستند؛ اما مواردی نیز وجود دارد که در آن، برخی از زنان مورد سرزنش الهی قرار گرفته اند؛ اما همان طور که گفته شد غرض اصلی­، نشان دادن شعاعی از عظمت فاطمه(س) در میان صفات متنوع از زنانی خوب و بد است که خود سمبل و نماد همه زنان تاریخ هستند:«سپس این زنان را به خصلت هایی یاد می کند: توبه را ازحواء«قالا رَبَّنا ظَلَمْنا»(اعراف: 23) و شوق از آسیه «رَبِّ ابْنِ لِی عِنْدَکَ بَیْتاً»(تحریم: 11)و ضیافت از ساره«و امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ»(هود: 71) و عقل از بلقیس«إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً»(نمل: 34) و حیاء از همسر موسی«فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی»(قصص: 25) و احسان از خدیجه«وَ وَجَدَکَ عائِلًا»(ضحی: 8)و نصیحت برای عایشه و حفصه«یا نِساءَ النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ إِلَى قَوْلِهِ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»(احزاب: 32)و عصمت از فاطمه3«وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ»(آل عمران: 61)».(مجلسی، محمدباقر، 1111ق،  ج 43، ص32  ).

اولین نکته ای که عبارات فوق به ذهن متبادر می­کنند این است که: زنان یادشده، جامعِ همه زنان در نظام و نقشه آفرینش هستند، و توبه، شوق، قیام به ضیافت، عقل، حیا، احسان، نیاز به نصیحت و عصمت نیز، جامع صفات زنان تلقی می شوند.دومین نکته این است که: سوره های اعراف، تحریم، هود، نمل، قصص، ضحی، احزاب و آل عمران، محملی است که نقشه خصلت های زن بودن را ابتدا در آنجا می بایست جستجو کرد.سومین نکته این است که: جامع­ترین خصلت، همان عصمت است که در بر دارنده همه خصال نیکوی یاد شده از سویی و برائت از خصلت های مذموم است.

چهارمین نکته این است که: داشتن هر یک از صفات یاد شده به معنای نداشتن صفات دیگر نیست اما در این خصوص دو مسأله نبایداز نظر دور بماند: یکی نسبت عموم و خصوصی است که برخی از صفات نسبت به برخی دیگر دارند و دیگری، لایه­ای از مراتب است که احتمالاً هر کدام از بانوان یادشده، دارای آن هستند. و به استناد این لایه و مرتبه، یک صفت مشترک در اشخاص مختلف، سطوح مختلفی را از حیث عمق داراست.پنجمین نکته این است که: استعدادهای زنان و یا مردان، چنان نیست که مفهومش نفی آن استعداد در دیگری باشد و هرگز بدان معنی نخواهد بود که اگر یکی نقش انسانی خود را به درستی ایفا نکرد دیگری آن را به عهده نگیرد.ششمین نکته این است که: جناب حواء(س)به عنوان شاخص زن بودن با خصلت توبه، بسیار باعظمت است و آنچه که در اذهان و ادبیات و عرف متداول در باره ایشان و همسر عزیزشان، آدم(ع) مشهور است، خالی از انصاف است. اهمیت این مسأله در آنجاست که بسیاری از نظرات غلط در خصوص زن، پایه پیش فرض­های نامناسب خود را بر تفسیر نادرست در خصوص این بانوی بزرگ بنا کرده­اند. به عبارت دیگر اولین جفا به زنان، از جفای به اولین زن نشأت می­گیرد.

هفتمین نکته اینکه: درک و فهم عظمت جناب آسیه(س) به عنوان نماد و سمبل شوق، مبیّن استعدادی ویژه، از معنویتی بی نظیر، در زنان است و این درک وقتی میسر است که بانوی یاد شده و جمله ذکر شده از او در قرآن را با مفهوم شوق در نظر بیاوریم.

عین مسأله یاد شده، در خصوص بانوان دیگر و خصلت های شاخص ایشان نیز، صادق است.

هشتمین نکته اینکه: برخلاف عرف مشهور که با استناد به تعابیری متشابه و بدون تحلیل از برخی متون در خصوص برخی  از زنان، این جنس را به کم بهره بودن از عقل متهم می­کنند، جناب بلقیس(س) نماد عقلانیت زن، در قرآن معرفی شده است، اما آنچه اهمیت دارد این است که با تحلیل درست این موضوع و عبارت آن بانوی ارجمند، از عقلانیت زن، درک جزئی­تر و دقیق و عالمانه­ای باید حاصل شود. این بررسی هر چه باشد یک نتیجه خواهد داشت و آن این است که عقلانیت در مرد و زن دارای یک مفهوم بوده اما به تناسب، بروزات ویژه و مخصوص خود را دارست.

نهمین نکته اینکه: تمرکز بر روی جناب زلیخاء(س) در این روایت به عنوان بانویی حکیم است. این در حالی است که توجه یاد شده همواره در تحلیل این شخصیت مغفول بوده است، گویی همیشه حواشی داستان مربوط به او، بر غایتی که خداوند از داستان ایشان مدّ نظر داشته است بر اذهان سایه انداخته است و به تبع آن، ما را از تحلیل درست در خصوص زنان، باز داشته است.

دهمین نکته این است که: اشاره و تأکید بر خصلت حیاء در مورد همسر موسی(ع)، خود تأییدی بر  ضرورتِ ضرب شدن هر یک از خصلت های مثبتِ یاد شده در زنان و وجوب دست یابی به هر یک است.یازدهمین نکته این است که: در قرآن، طیفی از زنان معرفی می شوند که نیازمند نصیحت هستند، اینان به عنوان نماد زنانی مطرح هستند که به دلیل داشتن نقاط ضعف فراوان، اقتضاء احکامی ویژه را دارند. و غلبه روایات و متون عتاب آمیز در خصوص ایشان، دلالت بر غلبه آنها در جامعه اسلامی داشته است، نه غلبه چنین نگاهی نسبت به زنان. تعمیم این خطاب­های نصیحت­گونه به نگاهی که اسلام نسبت به زنان دارد، نهایت بی انصافی است.دوازدهمین نکته این است که: احسان به عنوان خصلتی برجسته، قلّه­ای از اخلاق و عقلانیت را در بروزی اجتماعی تصویر می کند.سیزدهمین و آخرین نکته این است که: عصمت، به عنوان خصلتی جامع، لوازم و آثار معنایی دارد که هر یک از حکمت و عقل و حیاء و توبه و احسان و قائمه بودن را به نحوی شامل است. بدیهی است وقتی که عصمت وجود داشته باشد، فاصله بسیاری تا نیاز به نصیحت و لوازم آن، وجود دارد. در ذیل نموداری ترسیم شده است که صفات مورد استناد، آیات دربر دارنده آن صفات و نیز مصادیق دارنده این صفات که بانوان مورد اشاره در قرآن هستند، آمده است:

 

زن در ترازویِ عطایای الهی

منظور از اعطاء، بخشودن چیزی به کسی، بر اساس و اقتضا و یا لزوم عظمت شخص است؛ بدون در نظر داشتن مالکیت داشتن و یا غرض و یا عوض و غیر آن.(مصطفوی، سیدحسن،1371ج‏8،ص: 173).

اعطاء حتی در عرف انسان ها نیز، نشان دهنده کرامت و عظمت بخشنده و به تَبَع آن، کسی است که مورد اعطاء قرار گرفته است.

زیرا افتخار مورد توجه واقع شدن، به خصوص اگر برای بنده­ای از بندگان خدا رخ دهد، مفهومش اهمیت آن بنده نزد پروردگار خویش است. به هر حال زنانی که در ادامه روایت مورد بررسی معرفی می شوند کسانی هستند که رسول خدا(ص) از آنها به عنوان بانوان مشمول عطایای الهی یاد می کند و فاطمه(س) در میان آنها حایز جامع­ترین عطایای الهی است؛ ضمن نقل این بخش از روایت، مضامین یاد شده در قالب یک نمودار به منظور دریافت بهتر، ترسیم می­شود:

«و خداوند ده چیز را به تن از زنان عطا کرد: توبه برای حواءهمسر آدم و جمال برای ساره همسر ابراهیم و حفاظ برای رحمت همسر ایوب و حرمت برای آسیه همسر فرعون و حکمت برای زلیخا همسر یوسف و عقل برای بلقیس، همسر سلیمان و صبر برای برخانه مادر موسی و برگزیدگی برای مریم مادر عیسی و رضا برای خدیجه همسر مصطفی و علم برای فاطمه همسر مرتضی.» (مجلسی، محمدباقر، 1111ق،  ج 43، ص32 ).

 

 

 

نکات فراوانی را می توان از خلالِ این بخش از روایت فهمید، که در ادامه برخی از آنها به شکلی گذرا و مجمل مورد اشاره قرار خواهد گرفت: اولین نکته این است که: عطایای یاد شده، از جنس خصلت و صفت هستند. و همگی به زنان برجسته و شاخص، از نظر قرآن، داده شده اند. دومین نکته این است که:زنان یاد شده با نقش های خانوادگی شان شناخته شده اند، و این خود دلالت معناداری است بر اینکه رشد و بالندگی زن، منافاتی با نقش­ها و مسئولیت­های او در خانواده ندارد. سوم اینکه: توبه و حکمت و عقل، که در قسمت پیشین به عنوان خصلت هایی از حوا(س)، زلیخاء(س)و بلقیس(س) شناخته شده بودند، در این بخش به عنوان عطایا مطرح می شوند و مفهوم آن می تواند گویای نسبت منطقی میان اختیارات انسانی با عطایای خدادادی باشد.

چهارم اینکه: تبدیل صفت قائمه به جمال در مورد جناب ساره(س) و شوق، به حرمت در مورد جناب آسیه(س) و احسان به رضا در مورد جناب خدیجه(س) و عصمت به علم در مورد فاطمه(س)، متضمن نکات فراوانی است و کشف نسبت ارتباطی صفات یاد شده در دو بستر، تصویر ما را از هر یک متفاوت خواهد کرد.

پنجم اینکه: رحمت(س)- همسر ایوب(ع)- و مریم(س) و نیز برخانه(س)-مادر موسی(ع)- اسامی جدیدی هستند که به عن

/ 6 نظر / 8 بازدید
شریعتمداری

خیلی اتفاقی این را از آرشیو خواندم. بسیار بهت برانگیز بود... به نظرم کلی حرف دیگر هم می خواسته زده شود، اما رد شده اید. جا به جا تاکید کرده اید که می شود از فلان واژه یا رابطه نتایج ویژه ای درآورد، اما گذشته اید. خواننده نیمه تشنه رها می شود! به طور خاص این قسمت ها بهت/شوق/تحسین داشت: "جامع­ترین خصلت، همان عصمت است که در بر دارنده همه خصال نیکوی یاد شده از سویی و برائت از خصلت های مذموم است." "رسول مکرم اسلام با تعریف قرآنی خود از زن، قصد طرح قِسمی از زندگی را دارد که از بین اقسام مدل­های زندگی،به مدل فرشتگان اما با اقتضائات بشری و بر روی زمین مشابه است."... و بقیه پاراگراف که درباره ی "زنبور" است. و هم چنین نفی نقلهای عامیانه ی اشتباهی که در مورد زلیخا ، بلقیس و غیره در افواه وجود دارد. همینطور صفت شوق برای حضرت آسیه...

احمدیان

با سلام متشکرم از انتشار چنین متنی. متن جذابی بود البته از درک عمق بعضی از قسمت ها ناتوان بودم به خصوص قسمت انتهایی غرض"گویی رسول مکرم اسلام با تعریف قرآنی خود از زن، قصد طرح قِسمی از زندگی را دارد که از بین اقسام مدل­های زندگی،به مدل فرشتگان اما با اقتضائات بشری و بر روی زمین مشابه است. و زن در این مدل نقشی پایه­ای دارد؛ مدلی که دورترین اشکال اجتماعی به آن­ها شامل «چهارپایان» با شاخصه محور قرار گرفتن شهوات و کشش­های طبیعی است. و نزدیکترین شکل زندگی به این مدل ملکوتی و فرشته­صفتانه،مدل زندگی زنبورعسل است، کاملاً متکی به وحی و الهام الهی با ملکه­ای که محور کندوست، اعضای جامعه نقش های تعریف شده خود را دارند، جامعه فعال و پرتکاپوست، منضبط و ملازم حفاظت و پاکی است و غایت این تلاش، عسلی شیرین است که مظهر پاکی و ایمان و علم و شهادت و شفاست. این عسل ماده اولیه­اش از گُل­هایی است که طیب بوده و نهایت مطلوبیت را دارند. و این همه وقتی میسّر است که وجودی همچون فاطمه(س)، در جامعه محوریت داشته باشد او که محل آمد و شد ملائکه و وحی است، شیعیانی پرتکاپو دارد که علم و عم

شریعتمداری

عطف به قسمت نتیجه: پس یعنی "شاید" معنای احادیثی از این دست که می گویند با ایمان ترین افراد، خوش خلق ترین و با احترام ترین با زنانشان هستند، به این معنی ظاهری که عموما فهم می شود، نیست که چون مرد ایمان دارد، صبر می کند و خوش اخلاق می ماند. مثلا صبر بر اختلافات زناشویی یا صبر بر بعضی ناتوانی های زن (در مقایسه با مرد) بلکه به این معنی دقیق تر است که چون آن مرد دقیقا ایمان دارد است که می تواند "فهم" کند جایگاه زن را، انقدر که از این فهم ش خوش خلقی و احترام نسبت به این جایگاه، بروز پیدا می کند. اولی نگاهی بالا به پایین، و تسامح و تساهل مرد نسبت به زن القا می کند. اما دومی نگاهی محترمانه و تسبیحی نسبت به مخلوق خدا، زن القا می کند. شاید جفتش معنا بدهد اما بسته به زن مخاطب. اولی نسبت به زنی که خودش زن بودنش را نفهمیده و عمل نمی کند و دومی نسبت به یک زن مومنه ی صالح.

موحدی

سلام آقای رجبعلی وقت به خیر امروز (13 دی 92) وقتی در برنامه واژه ها از رادیو جوان از بلقیس فرمودید و اسم از حضرت فاطمه و زنان قرآنی آوردید ، بنده سرچ زدم در نت که اون روایت پیامبر و پیدا کنم که به این صفحه رسیدم و هنوز کامل نخونده کلی بهره بردم , و وقتی دیدم نویسنده هم خودتان هستید خیلی برام جالب بود! روزی ام بود که به این صفحه برسم. الحمدلله. خدا به شما خیر بده و موفق تر باشید موحدی از تهران

موحدی

سلام مجدد آقای رجبعلی واژه ها از برنامه های فوق العاده ست. این پادکست و از برنامه حضرت یحیی ساختم ، استماع بفرمایید انشالله که مقبول بیفته: http://www.afsaran.ir/media/download/414105 پروفایل بنده در افسران http://www.afsaran.ir/profile/movahhedi یا علی

موحدی

سلام آقای رجبعلی امیدوارم که در صحت و سلامت باشید اومدم دوباره دعوتتون کنم به شنیدن پادکستی دیگه از فرمایشات تون از برنامه واژه ها : وصفی شنیده نشده از سوره لقـمان http://www.afsaran.ir/link/587146 مفتخر می فرمایید.