گفتمان فکری و اجتماعی جهان اسلام در عصر امام حسن (علیه السلام)

فصل اول: برخی از سؤالها و موضوعات اصلی در این عصر 1-1. سوالات وموضوعات مربوط به اعتقادات ومسایل فکری

«آیا می توان خدا را بگونه ای توصیف کرد که بشود او را رؤیت نمود؟» و «کدام یک از مفهوم قدر و استطاعت صحیح و قابل استناد است؟» و «آیا ملازمت ایمان به خدا و نارضایی از مقدرات او ممکن و قابل جمع است ؟» و«آیا دعا مستجاب می شود؟» و « آیا این سخن ابوذر که گفت: «نداری محبوب تر از دارایی و بیماری محبوب تر از تندرستی است.» موضعگیری و اعتقاد درستی است؟» و «چرا شخصی مانند یزید از روزی که بدنیا آمد، کینه امام حسن(ع) را در سینه داشت؟» و « آیا پیامبر(ص) به عرب عزّت بخشید؟» و «آیا نسبت و نزدیک بودن به پیامبر ارزش محسوب می شود؟» و«چرا پیامبر در نماز خود بر جنازه حمزه سیدالشهدا، هفتاد بار تبریک گفت؟» و« چرا ثواب نماز در مسجدالنبی چندین برابر است؟» و «شبیه ترین افراد به پیامبر خدا کیست؟» و شبیه ترین افراد به فاطمه(س) کیست؟» و «شبیه ترین افراد به خدیجه (س) کیست؟» و غیره.[2]

2-1. سوالات مربوط به موضوعات اجتماعی

« چرا حسن بن علی(ع) به کسی که بغض او و پدرش را در سینه دارد، زاد و توشه می دهد؟» و « علت بذل و بخشش های امام حسن مجتبی(ع) چه بود؟» و «چرا معاویه به دشنام دادن به علی(ع) روی آورد؟» و «چرا حسن بن علی(ع) حاضر به مصالحه با معاویه شد؟» و«آیا مصالحه امام حسن(ع) با معاویه به معنای تأیید حق حکومت برای اوست؟» و «وضعیت زن چگونه بوده و این طیف از اجتماع در چه سطحی قرار دارند؟» و «انتساب ازدواج ها و طلاق های غیر متعارف به حسن بن علی(ع) چه مفهومی دارد؟» و «مردم به چه گروه هایی تقسیم می شوند؟» و غیره.

  فصل دوم: پاسخ های امام حسن(ع)به موضوعات وسؤالات فکری 1-2. توحید

   آنچه که تحت عنوان توحید در این عصر می شناسیم و روایات مأثور -که در حکم منعکس کننده پاسخ های امام حسن مجتبی(ع)به اصلی ترین موضوع گفتمان فکریِ عصر هستند- بر آن دلالت دارند، معطوف به دو موضوع کلّی است؛ یکی مسأله رؤیت و تشبیه خداوند است و دیگری حول عدالت خداوندی و سعادت و شقاوت؛ و به بیان دیگر همان موضوع دیرینه جبر و تفویض است.

روایت پیش رو، صحنه ای را مشابه آنچه که در عصر امیرالمؤمنین(ع)بوقوع پیوست، با  سؤالی تکراری و پاسخ و واکنشی مشابه،  این بار در عصری دیگر و از زبان فرزند علی(ع)، امام حسن مجتبی(ع) تداعی می کند؛ مضمون سؤال و محتوای پاسخ، حکایت از انحرافاتی پیچیده در عصر مورد بررسی و در موضوع توحید دارد: «مردى بخدمت حضرت حسن بن على علیهم السلام آمد و به آن حضرت عرض کرد که: یا بن رسول اللَّه پروردگار خود را از برایم وصف کن تا آنکه گویا من بسوى او مى‏نگرم و او را مى‏بینم پس حضرت حسن بن على علیهم السلام زمانى طولانى چشم در پیش افکند و خاموش بود بعد از آن سر خود را برداشت و فرمود که سپاس و ستایش، خدائى را سزا است که او را اولى نبود که دانسته شود و نه آخرى که بپایان رسد و نه پیشى که دریافته شود و نه بعدى که باندازه در آید و نه غایت مدت و نهایتى که در باب آن تا گفته شود که کسى بگوید که تا کى و چه زمان میباشد و نه شخصى تا آنکه پاره پاره شود و نه اختلاف صفتى که نهایت و پایانى به هم رساند پس نه عقلها و خیالهاى آنها صفتش را در یابند و نه فکرها و خطرات و اندیشه‏هاى آنها که در دل درآید و نه عقلهاى خالص و ذهنهاى آنها تا آنکه بگویند که کى و در چه زمان بوده و نه از چه چیز ابتدا و آغاز شده و نه بر چه ظهور و غلبه دارد و نه در چه پنهان است و نه تاریکست تا بگویند که چرا نکرد خلق را آفرید پس آغازکننده بود از سر نو پدید آورنده آغاز کرد آنچه را اختراع فرمود و اختراع فرمود آنچه را آغاز کرد و کرد آنچه خواست و خواست آنچه افزود اینکه خدا است که پروردگار من و پروردگار عالمیانست.»[3] تبار روایت فوق می تواند به سوره اعراف و داستان در خواست بنی اسرائیل مبنی بر رؤیت خداوند باز گردد[4] و البته آنچنانکه این نیاز در شکل توحیدی خود از جانب موسی(ع) پاسخ گفته شد، در این عصر نیز از زبان امام حسن بن علی(ع) عالی ترین مضامین توحیدی را رقم زد. گفتنی است اگر عبارات روایات فوق عیناً همان عبارات امیرالمؤمنین(ع) باشد نیز، چندان جای تعجب نخواهد بود زیرا سؤال مشابه، می تواند پاسخ و واکنش مشابه داشته باشد؛ و استبعاد ندارد اگر این مشابهت در حدّ پاسخگویی، با قالبِ تکرارِ پاسخِ قبلی باشد.

در روایت ذیل، دغدغه دیگری که در موضوع توحید در این عصر وجود داشت، مورد اشاره قرار گرفته است و آن مسأله جبر و استطاعت(تفویض) است که با پاسخ جامع و برگرفته از قرآنِ امام حسن بن علی(ع)، مواجهه و استقبالی کریمانه یافت؛ امام در بخشی از فرمایشاتشان اشاره کردند که: «به راستى، خدا به زور اطاعت نشود و به نافرمانى مغلوب نگردد.» تبار چنین عبارتی می تواند تداعی گر آیات ابتدایی سوره برائت و نیز آیات انتهایی سوره اسراء باشد که در اولی سخن از عدم عاجز شدن خداوند است[5] و در دومی حکایت عالمانی بازگو شده است که چه مشرکین ایمان بیاورند و چه نیاورند، آنها به سجده می افتند و قطعاً این سجده از سر اختیار خواهد بود.[6] روایت پیش رو تفصیل پرسش و پاسخ یادشده است: «حسن بصرى به امام حسن علیه السّلام این نامه را نوشت: امّا بعد؛ همانا شما گروه بنى هاشم، کشتى‏هاى روان در دل موجهاى هراس انگیز دریا و نشانه‏هاى تابان نامدار یا همچون کشتى نوح علیه السّلام هستید که مؤمنان در آن نشستند و مسلمانان در آن نجات یافتند. اى فرزند پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله! علّت نگارش این نامه و تقدیم به حضورت این است که ما در معناى قدر اختلاف داریم و در موضع «استطاعت» حیرانیم. ما را از عقیده خود و پدرانت در این خصوص آگاه ساز؛ زیرا سرچشمه دانش شما، دانش خداست و شما حجّت و گواه بر مردم هستید و خدا حجّت و گواه بر شماست. فرزندانى هستید که پى در پى از یک دیگر تولّد یافتید و خداوند بسیار شنوا و داناست.امام حسن علیه السّلام در پاسخ او چنین فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. نامه شما به دستم رسید و اگر آنچه از سرگردانى خود و سرگردانى کسانى که پیش از تو درگذشتند نمى‏بود من تو را از آن آگاه نمى‏کردم. امّا بعد، هر که به قدر- چه نیک و چه بد- ایمان ندارد و معتقد نیست که خداوند آن را مى‏داند به طور قطع او کافر است. و هر که گناهان را به خدا نسبت دهد به طور قطع فاجر است. به راستى، خدا به زور اطاعت نشود و به نافرمانى مغلوب نگردد. خدا مردم را به حال خود رها نساخته و از سیطره خویش خارج ننموده، بلکه اوست مالک آنچه به آنها ارزانى داشته و قادر بر هر چه آنان را به انجام آن قدرت بخشیده، بلکه به ایشان امر کرده طبق اختیار خودشان آن را بپذیرند و ایشان را نهى کرده تا از گناهان طبق اختیار خودشان دورى نمایند؛ پس اگر سر به فرمان الهى نهند مانعى نباشد و اگر به گناه گرایش پیدا کنند و خدا خواهد که بر ایشان منّت گذارد و مانعى بین آنان و گناه ایجاد نماید، مى‏تواند چنین کند ولى اگر چنین نکند، او نیست که آنان را با جبر و زور به گناه واداشته باشد و او نیست که آنان را بدون تمایل خودشان به آن مجبور کرده باشد؛ بلکه بر آنان منّت نهاده که اهل بصیرت و معرفت ساخته و بر حذر داشته و امر و نهى فرموده است. سرشت آنان را همچون فرشتگان قرار نداده که مجبور به طاعت باشند و بر آنچه از آن نهیشان کرده اجبار در این کار نگذاشته. حجّت رسا از آن خداست که اگر خواهد همه را هدایت نماید. وَ السَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‏.»[7] در روایت ذیل موضوع تقدیر و کیفیت برخورد انسان ها با مشکلات، با گزاره ای قرآنی مورد بررسی قرار گرفته است؛ گزاره مزبور همان وعده الهی در استجابت دعاست؛ که عبارتی از سورهای بقره(آیه 186) و غافر(آیه 60) است: «امام صادق علیه السّلام فرمود: حسن بن على علیهما السّلام به عبد اللَّه بن جعفر برخورد و به او فرمود اى عبد اللَّه؟ چگونه مؤمن، مؤمن باشد، با آنکه از قسمت مقدّر خود ناراضى باشد و مقام خود را کوچک کند، در صورتى که حاکم بالاى سر او خدا است و من ضامنم براى کسى که جز خدا در دلش خطور نکند دعا کردنش بدرگاه خدا مستجاب شود.»[8] روایت ذیل نیز مانند روایت فوق، موضوع توحید و تلقّی صحیح از تقدیر را با کلیدواژه عملی آن، یعنی «رضایت» مورد بررسی دقیق قرار داده است؛ تبار این روایت نیز به تمام سوره هایی باز می گردد که مفهوم رضایت را محور قرار داده است که از جمله سوره های مذکور، سوره مبارکه فجر شاخص است: «ابن عساکربه سند خود ازمحمد بن یزید مبرّد نقل کرده است: به حسن بن علی(ع)گفته شد که ابوذرمی گوید: برای من، نداری محبوب تر از دارایی و بیماری محبوب تر از تندرستی است. حسن بن علی(ع)فرمود: خدا ابوذر را رحمت کند؛ امّا من می گویم: هرکس برخیربودن آنچه(ازدارایی ونداری، بیماری وتندرستی)که خدا برایش برگزیده است تکیه کند، آرزو نمی کند که در حالت دیگری باشد. این حدّ راضی ماندن، به آن اموری است که قضا[ی خداوندی]پیش آورده است.»[9]

نتیجه اینکه: در عصر امام حسن مجتبی(ع) موضوع توحید، بعنوان اصلی ترین موضوع گفتمان فکری، حول دو مسأله، یعنی تشبیه و رؤیت خداوند و جبر و استطاعت قرار داشت. در مسأله اخیر-یعنی جبر و استطاعت- تکیه بر گزاره ها و کلیدواژگان عملی قرآن نظیر واژه «رضایت» و کیفیت آن، کاملاً محسوس و معلوم است.

2-2. تفسیر، انس و مباحث کلّی قرآن

    روایات بسیاری از امام حسن(ع) بر سیاق و روشی که در عصر امام علی(ع) نیز نمونه های بسیاری از آن را سراغ داشتیم، به قصد ایجاد پیوند و انس مردم با قرآن، صفاتی از این کتاب را بر می شمرد که این صفات و ویژگی ها در جوف خود، تنظیم انتظارات نسبت به قرآن و در نتیجه رویکرد صحیح به آن را داشتند؛ روایت ذیل نمونه ای از روایات یاد شده است: «بدرستى که این قرآن در او مصابیح نور است و شفاى صدور، پس باید که در میدان علم جولان نمائید بضوء او، و التیام دهید صفت قلب را به فکر او چه تفکیر حیات قلب بصیر است همچنان که می رود مستنیر در ظلمات به نور.»[10] در روایت پیش رو نیز، رویکرد فوق، اعمال و مورد ملاحظه قرار گرفته است: «قطب الدین راوندی گوید: حسن بن علی(ع) فرمود: هرکس قرآن بخواند یک دعای مستجاب دارد، یا زود و یا دیر.»[11] اما روایت ذیل، بشکل مشخص تری، تداعی کننده رویکردهای مردم در عصر یادشده نسبت به قرآن است؛ پاسخ امام حسن(ع) به این طرز تلقی و این جنبه از گفتمان، حایز نکات بسیار دقیقی است: « حضرت امام حسن علیه السلام فرمود: در دنیا از کتب آسمانى جز قرآن باقى نمانده؛ پس او را پیشواى خود قرار دهید زیرا فقط قرآن است که شما را براه راست هدایت می کند، و بهترین مردم کسى است که باحکام قرآن عمل نماید اگر چه آیاتش را حفظ نکند و بخاطر نسپارد، و بدترین مردم کسى است که عمل به آن ننماید اگر چه آیاتش را بخواند و حفظ نماید، و هر که قرآن را براى خود تفسیر کند و بعد معلوم شود که صحیح گفته هر آینه خطاى بزرگى را مرتکب شده،  بدرستى که این قرآن در روز قیامت مى‏آید و آن کسانى که حلالش را حلال دانسته‏اند و حرامش را حرام دانسته‏اند و ایمان به متشابهاتش آورده‏اند به بهشت می رساند و آن کسانى که ضایع نموده باشند حدودش را و حلال دانسته باشند حرامهایش را بجهنم مى‏کشاند.»[12]روایت فوق چند بخش مهم دارد: اولین بخش، معرّف دو نوع طرز تلقی و رویکرد به قرآن است نوع اول حفظ آن و اکتفا به ظواهر این کتاب، بدون عمل به دستورات آن است که از نظر امام حسن(ع) نه تنها ناپسند شناخته می شود، بلکه اشخاص با چنین رویکردی، به بدترین مردم توصیف شده اند. در طرز تلقی نوع دوم، که قایلین و عاملین به آن، اگرچه عبارات این کتاب را در حافظه ندارند، عمل به این کتاب را سرلوحه خویش قرار می دهند، مورد تکریم واقع شده و از آنها تعبیر به بهترین مردم می شود. بر این اساس، در عصر امام حسن بن علی(ع) شاخصه و ملاک بدترین و بهترین ها قرآن معرفی می شود. در دومین بخش از روایت فوق، سخنان امام حسن بن علی(ع) حکایتگر روال و رویکرد غیر عالمانه و مبتنی بر تفسیر به رأی از قرآن در عصر مورد بررسی است؛ بگونه ای که حضرت حتی تفسیر غیر عالمانه، اگرچه از سر اتفاق، معلوم شود صحیح بوده است را مذموم می شمارد. در سومین بخش از روایت نیز، نقش تعیین کننده قرآن در غایت سعادتمندانه و یا شقاوتمندانه افراد، درصورت مطابقت و یا عدم مطابقت رفتاری با این کتاب، مورد تأکید واقع شده است.

روایات بسیار دیگری نیز هستند که متضمن تفسیر برخی آیات بوده و ضمن اهمیت و ارزش نکات تفسیری شان، بشکلی غیر مستقیم، انواع روش های احتمالی در استخراج موضوعات را از این کتاب شریف، توضیح می دهند. در روایت ذیل، مسأله حبّ و بغض نسبت به پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان، با موضوع کیفیت ولادت افراد، که از موضوعات شاخص سوره مبارکه اسراء است، به استناد آیه ای از این سوره مورد بحث واقع شده است[13]: «ابن شهرآشوب می نویسد: حسن بن علی(ع)و یزید بن معاویه نشسته بودند و خرما می خوردند. یزید گفت: حسن از آن روز که به وجود آمده ام تو را دشمن می دارم. امام حسن(ع)فرمود: بدان ای یزید! شیطان در آمیزش پدر تو شریک شد؛ و هر دو نطفه به هم آمیختند و در وجود تو دشمنی مرا نهادند. زیرا خدای متعال [خطاب به شیطان]می فرماید: «درمالها و فرزندانشان شرکت جو(اسراء:64)»، و نیز شیطان در آمیزش«حرب»شرکت کرد و «صخر» از آن زاده شد. از این رو او جدّم رسول خدا(ص)را دشمن می داشت.»[14] روایت فوق، بنوعی حکایت از نقاط اتصال رویکرد به قرآن با موضوعات سیاسی، -که رنگ غالب گفتمان عصر یادشده است- دارد.

 در روایت ذیل نیز آیه ای از قرآن که می توانست مورد تلقّی ناصواب جبر گرایانه واقع شود، از سوی امام حسن(ع) بگونه ای تفسیر شد که، کمترین شایبه را در این خصوص مرتفع می کند: «ازحسن بن علی(ع)درباره فرموده خدای سبحان: «انّاکل شئ خلقناه بقدر(قمر49)»پرسیده شد. فرمود: ما هرچیز را برای دوزخیان [نیز]، به اندازه اعمالشان آفریده ایم»[15] گفتنی است که نگاه جبرگرایانه در این عصر ماهیتی کاملاً سیاسی داشت و به قصد جلوگیری از قیام علیه بنی امیه، از سوی دستگاه تبلیغاتی معاویه تبلیغ می شد.

روایت ذیل، یک روایت استثنایی است؛ زیرا، یک موضوع و پرسش واحد را با سه پاسخ که هر کدام از جانب مهمترین اشخاص مورد رجوع مردم -بجهت اجتماعی، سیاسی و فکری و اعتقادی – بودند، مورد بررسی قرار می دهد؛ و این می تواند فرصت مقایسه را برای سطح بندی پاسخ های موجود، در گفتمان فکری عصر یادشده فراهم نماید؛ سه نفر یادشده عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر و امام حسن بن علی بن ابی طالب(ع) هستند. ضمناً روایت یادشده روش قرآن به قرآنی را که حضرت امام حسن مجتبی(ع) بکار می بستند، در موضوع و پرسش یادشده، مطرح و معرفی می کند: « مردى گفت: داخل شدم در مسجد مدینه دیدم مردى که روایت حدیث می کند از رسول (ص) و مردم در گرد او درآمده‏اند؛ من پیش رفتم و گفتم او را که: مرا ازتفسیر «شاهد و مشهود(بروج:3)»آگاه می کنی؟ گفت: بلى أما شاهد پس روز جمعه است و أما مشهود پس روز عرفه است، از آنجا عبور کردم و آمدم پیش دیگرى که او نیز حدیث نقل میکرد گفتم: مرا ازتفسیر «شاهد و مشهود»آگاه می کنی؟  گفت: بلى أما شاهد روز جمعه است و أما مشهود پس روز نحر، از آنجا نیز عبور کردم و آمدم نزد جوانى که گوئیا روى او طلاء احمر است روایت میفرمود از رسول اللَّه (ص) پیش رفتم و گفتم مرا ازتفسیر «شاهد و مشهود»آگاه می کنی؟  گفت: بله؛ أما شاهد پس محمد است (ص) و اما مشهود پس روز قیامت است آیا نشنیده‏اى که حق تعالى فرموده که «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً(احزاب:45)» و دیگر فرمود که «ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ(هود:103)» بعد از آن سؤال کردم از اولی، گفتند: ابن عباس است، و سؤال کردم از دومی گفتند: ابن  عمر است، و سؤال کردم از سومی، گفتند: حسن بن على بن ابى طالب(ع) است و پاسخ حسن(ع)بهتربود.»[16] عصر مورد بررسی و دوره بعد از آن، بگونه ای عجیب و معنادار بر روی موضوعی بظاهر جزئی، دقت و تمرکز محسوس، دارد؛ موضوع یادشده که شاید در نگاه اول مهم جلوه نکند، مبحث شباهت های باطنی و ظاهری افراد است که بخوبی در ذیل تفسیر آیه ای از قرآن، توسط امام حسن بن علی(ع) به بحث گذاشته شده است: «حسن(ع)درباره این فرموده خداوندکه: «فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ(انفطار:8)» فرمود: خداوند، علی(ع)را درصلب ابی طالب(ع)شبیه محمد(ص)آفرید پس علی (ع)شبیه ترین مردم به رسول خدا(ص)بود؛ و حسین بن علی(ع)شبیه ترین مردم به فاطمه(س)بود ومن شبیه ترین مردم به خدیجه کبری(س)می باشم.»[17] تأکید بر مسأله یاد شده، یاد آور قرابت و نسبت اهل بیت(ع) با رسول خدا(ص) بود؛ -حقیقتی که در کمال تعجب، انکار می شد- این مسأله وقتی در کنار این واقعیت که آن حضرت در مدینه سکونت داشتند، و تقریباً همه ساله برای انجام مناسک حج، به مکه می رفتند، قرار می گرفت، به تنهایی می توانست مبلّغ حقانیت این خاندان و یا دستکم فراموش نشدن نسبت بدیهی آنها با رسول خدا(ص) در اذهان آحاد جامعه اسلامی باشد. ضمن اینکه فضای لهو آلود و پر هیاهوی جامعه، که با منطق سوره لقمان، یکی از آثار و تأثیراتش، مستقیماً بر موالید و سلامت ناشی از پاکدامنی والدین باز می گشت، بدینوسیله و با این منطق قرآنی می توانست مورد تأکید قرار بگیرد. ضمناً تفسیرعبارت و آیه یادشده به مفهوم شباهت افراد، توسط امام حسن بن علی(ع) در نوع خود، تداعی اِشرافی استثنایی در تفسیر قرآن را دارد.

اِشراف یاد شده در روایات بعدی، بیشتر خود را نشان خواهد داد؛ چرا که در این روایات، آنچه مشهود است، تبیین زوایایی از آیات قرآن است که هرگز با ملاحظات ظاهری و با معلومات ابتدایی قابل احصاء نیست؛ بعنوان مثال در روایت ذیل، تسبیح بدنبال سجود، در سوره ق، به دو رکعت نماز مستحبی تعبیر شده است: « امام حسن(ع)درباره این آیه، که خداوند، می فرماید: «وبه دنبال سجود [اورا تسبیح گوی](ق:40)»فرمود:آن، دورکعت نمازمستحبی پس از نمازمغرب است.»[18] روایت ذیل نیز اصحاب اخدود را اهل حبشه معرفی می کند؛ نکته ای که هرگز بدون ملاحظات و اشراف و اطلاعات ویژه ممکن نیست: «حسن بن علی(ع)درباره«اصحاب اخدود(بروج:4)»فرمود: آنها اهل حبشه هستند.»[19]

اگر نگوییم دایره روایات بسیاری از امام حسن مجتبی(ع) معطوف به سوره هایی خاص است؛ لا اقل برجستگی برخی از آنها مشهود و البته قابل تأمل خواهد بود. یکی از سوره های یادشده سوره مبارکه ابراهیم است که وقتی از سوی امام حسن مجتبی(ع) تماماً خوانده می شود، -در حالی که عرف معمول، قرائت سوره هایی کوتاهتر بوده است.- پیامش اهمیت مضامینی است که در این سوره و در گفتمان فکری عصر مزبور وجود داشته است: « ابن عساکر با سند خود از ابو زرین نقل کرده است: در روز جمعه ای حسن بن علی(ع) برای ما خطبه خواند و بر منبر سوره ابراهیم را خواند تا تمام کرد.»[20] گفتنی است که سوره مبارکه ابراهیم(ع) از سوره هایی است که ابتدای آن با حروف مقطعه«الر» شروع می شود، سوره هایی که ضمن در بر داشتن مضامین قوی اعتقادی، اجمال و تفصیل حقایق و کیفیت این موضوع را در دستور کار دارند قلّه این سوره ها سوره رعد است که تمثیلات قوی و مباحث عقلی جدّی را مورد توجه قرار داده است و سوره هایی مانند یونس و هود و یوسف، هر کدام با بستر سازی و جهت رو به قلّه خود، -که هم جنبه اجمال و هم جنبه تفصیل در آنها پر رنگ است- نیل به معارف آن را ممکن می کنند و سوره های حجر و ابراهیم نیز مسئولیت زمینه سازی فرودی شایسته از این قله را -با برجستگی ویژه در تفصیل معارف،- فراهم می کنند. در سوره مبارکه ابراهیم، که سوره مورد بررسی ما در بین سوره های یادشده است، خروج از ظلمات بسوی نور، حکم بیرون آمدن معارف از حالت اجمال، به حالت تفصیل را دارد، در این سوره کلیدواژه ای وجود دارد که مستقیماً طعنه به مسایل جدّی عصر امام حسن(ع) می زند؛ کلیدواژه مذکور شجره طیبه و شجره خبیثه است که اولی ریشه اش ثابت و استوار در زمین،  و شاخه هایش افراشته در آسمان است و دومی، وضعیتی نا استوار دارد ظاهراً تلقّی امام حسن(ع) از این نکته، انطباق و مقایسه شجره طیبه اهل بیت پیامبر(ص) در مقابل خاندان اموی، بوده است که شجره خبیثه محسوب می شدند. با این منطق، شجره طیبه  نبوت است که شایستگی  ابلاغ میوه های معرفت را در هردم و زمان دارد و اگر کلمات وحی نیز از آسمان نازل می شود، در حکم میوه هایی است که از شاخه های برافراشته این درخت،-که تا آسمان بر کشیده شده است،- بر زمین فرود آمده است. لذا مسئولیت خارج کردن مردم از ظلمات ابهام و اجمال، بسوی تفصیل و تبیین، با این خاندان شریف است.[21]

در روایت بعدی، که در واقع ثواب قرائت سوره ای دیگر مورد اشاره قرار گرفته است، از زبان امام حسن(ع) هم رغبت افراد به قرآن تحریک می شود و هم به آیاتی از سوره حشر که بنوعی تداعی گر عرصه گفتمانی عصر مذکور است، اشاره شده است: «امام حسن(ع)فرمود: هرکس چون صبح کند وسه آیه آخرسوره حشر را بخواند، ودرآن روز بمیرد، مهرشهدا خواهد خورد و چون شب کند و بخواند و در آن شب بمیرد، نیز، مهمور به مهر شهدا می شود.»[22] این چه مفاهیمی است که اثرش با شهادت و جهاد پیوند دارد؟ در پاسخ می توان حدس زد که، ظاهراً اسماء و صفات الهی که در سه آیه مذکور مورد اشاره قرار گرفته، همان ملکاتی است که در صورت اقرار و ابرام، انسان را هماهنگ با تسبیح موجودات عالم، به تنزیه از باورهای غلط از خداوند وا می دارد. در سایه رفع حدّ و نقص از قدّوس، مؤمن، مهیمن و... است که انسان ها سرنوشتی همچون یهود بنی نضیر و منافقین پیدا نمی کنند و رسول خدا(ص) را به مشقّت نمی اندازند. تجلی صفات یادشده در بستر جامعه، انسان هایی خواهد ساخت که هرگز دچار شدیدترین نوع بخل، که در این سوره از آن به «شحّ» تعبیر شده، نمی شوند. مسلمین همزمان با آباد کردن امارت و خانه، از آبادانی ایمان غافل نمی شوند، مدل برادری شان با یکدیگر نظیر برادری مهاجر و انصاری خواهد بود که انصار برغم مخمصه، از عطایای رسول خدا(ص) و غنایم به نفع برادرانشان می گذرند. ودر آن حال دعایشان این است که خدایا مبادا غلّ و ناخالصی از برادران ایمانی که سبقت در اسلام داشتند، در دلمان پیدا شود! این رویه برخلاف برادری منافقین بایهود است که در وقت تنگنا، آنها را در معرکه تنها می گذارند؛ همان برادری که فاسقان با شیطان دارند که البته شیطان نیز چنین معامله ای در قیامت با برادرانش خواهد داشت. مدل مطلوب برادری در سایه سوره مورد اشاره امام حسن(ع) انسان هایی با روحیه جهاد و شهادت طلب خواهد ساخت که مانند یهود، از مبارزه فرار نکنند و یا در صورت رویارویی در پس قلعه ها پنهان نشوند، چرا که وقتی از وجود شخصی، شحّ و بخل رخت بربندد، فدایی شدن، در راه حقایق، جلوه خواهد نمود. و در این صورت است که سرنوشت حکومت امام صالح قرآنمدار، یعنی حسن بن علی(ع) به صلحی تلخ، بدل نخواهد شد.[23]

در روایت بعدی، امام حسن(ع) به استناد سوره مبارکه هود، نوعی دیگر از تدبّر و بهره برداری از قرآن را به منصه ظهور گذاشتند؛ تدبری که رفع نواقص جسمی و مداوای افراد را نیز شامل می شد: « طبرسی نقل کرده است: حسن بن علی(ع) نزد معاویه رفت؛ و چون بیرون آمد، یکی از دربانان معاویه از پی آن حضرت آمد و گفت: من مردی ثروتمندم ولی بچه دار نمی شوم! چیزی یاد دهید امید اینکه خداوند فرزندی روزی ام کند. آن حضرت فرمود: بر تو باد استغفار. و او فاوان استغفار می کرد تا جایی که گاهی در روز هفتصد بار آمرزش می خواست. پس او ده فرزند پسر پیدا کرد. این خبر به معاویه رسید، و به دربان گفت: چرا نپرسیدی که آن را از کجا می گوید؟آن حضرت بار دیگر نزد معاویه رفت و دربان آن را پرسید، فرمود: آیا فرموده خدای سبحان را در قصه هود نشنیده ای؟ «[و ای قوم من از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید تا از آسمان برای شما بارش فراوان فرستد] و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید(سوره هود:52)» و [نیز فرموده خدا را] در قضیه نوح نشنیده ای: «[و گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید که...] و شما را به اموال و پسران یاری کند.(سوره هود: 52)» [24]

نتیجه اینکه: برخی از روایات، حکایت از دنبال کردن سیاست تغییر ذائقه ها و انتظارات نسبت به قرآن،-که در عصر امیرالمؤمنین(ع) دنبال می شد،- را از سوی امام حسن مجتبی(ع)  دارند. از نظر امام حسن(ع) ملاک خوبترین و بدترین بودن، با قرآن و رویکرد به آن  پیوند داشت؛ ایشان، در صدد ایجاد روحیه عملگرایی نسبت به معارف قرآنی بودند؛ اگرچه بوسیله قرائت های عرف و ظاهری نباشد. امام حسن مجتبی(ع) با طرح روش قرآن به قرآن، در تفسیر آیات، قوی ترین رویکرد را در کنار دیگر مفسرین ارائه می نمود، بگونه ای که اشخاص، پی به نیکو تر بودن و حُسن تفسیر ایشان می بردند. ایشان با طرح سوره هایی از قرآن، اهداف سیاسی مبتنی بر قرآن را دنبال می کردند، ضمن اینکه گاهی نیز رویکرد ویژه ای از قرآن را مطرح می کردند که در قالب آن مشکلاتی از افراد نظیر بیماری ها برطرف می شد.

3-2. سیره رسول خدا(ص)

   شاید آنچه که در کلمات امام حسن بن علی(ع) در خصوص رسول خدا(ص) و سیره او وارد شده است، معطوف به چهار جهت و موضوع کلّی و اساسی باشد؛ اولین جهت، معرفی رسول خدا(ص) بعنوان مفسّر انحصاری قرآن است؛ بگونه ای که هیچ عالم و مفسری بدون احراز مطابقت با ایشان، مفسر و یا هر عنوان مربوط به قرآن را نداشته باشد. نکته یادشده و روایات دلالت کننده بر آن، حکایت از رویکرد مستقل و بریده از پیامبرِ وحی، در ارتباط با قرآن، در میان بسیاری از افراد و درعصر یادشده دارد. روایت ذیل بخوبی گویای این مسأله خواهد بود: «روزى امام حسن گذارش به داستانسرایى افتاد که بر در مسجد پیامبر خدا قصه مى‏گفت. پس (امام) حسن گفت: تو چکاره‏اى؟ گفت: اى پسر پیامبر خدا من قصه گویم. گفت: دروغ گفتى: قصه‏گو محمد است، خداى عز و جل گفته است: «فاقصص القصص(اعراف:176) » یعنی پس داستان را بخوان. گفت: پس من پند دهنده‏ام. گفت دروغ گفتى: پند دهنده محمد است، خداى عز و جل گفته است: «فذکر انما انت مذکر (غاشیه:21)» پند مى‏ده که تو فقط پند دهنده‏اى." گفت: پس من چه کاره‏ام؟ گفت: مردى پرمدعا.»[25] گفتنی است که در روایت فوق، زاویه نگاهی که امام حسن مجتبی(ع) در خصوص رسول خدا(ص) طرح می نمایند، در بدنه و استدلال نیز، به روش استشهاد، مبتنی بر قرآن و آیات آن است.

اما دومین جهت و رویکرد امام حسن بن علی(ع) در خصوص رسول اکرم(ص) در عرصه گفتمان فکری عصر یادشده، معطوف به تبیین قرآنی عظمت های اخلاقی رسول خدا(ص) و برکات رسالت او بوده است.

در روایت ذیل به گزاره های دقیقی از قرآن از زبان امام حسن بن علی(ع) اشاره شده است که ضمن معرفی فرایند و ساختار قرآنی عظمت اخلاقی رسول خدا(ص)، -که مبحثی فکری است- بنوعی مسیر ارتقاء اخلاق را در جامعه، ترسیم می کند:«امام حسن(ع)فرمود: همانا خداوند عزیز باجلال، پیامبر ما را به بهترین ادب ها تربیت کرد وفرمود: «گذشت پیشه کن وبه نیکی فرمان بده، واز جاهلان روی بگردان(اعراف:199)»وچون فرمان او را دریافت، [باز]فرمود: «وآنچه را پیامبر به شما داد، بگیرید واز آنچه نهی تان نمود، باز ایستید.(حشر:7)» و به جبرئیل فرمود: عفوچیست؟گفت: اینکه با هرکه از تو برید، بپیوندی، وبه هرکه تو را محروم کرد، عطا کنی، و از هرکه به تو ستم کرد، گذشت کنی. پس چون پیامبر(ص)آن را انجام داد، خداوند به او وحی فرمود:« وحقّاً که تو را خلقی با عظمت است.(قلم:4)». »[26] در روایت پیش رو نیز، در حالی که گفتمان عصر مذکور مواجه با تبلیغاتی که در صدد القاء نادرست در معرفی خلفای اول تا سوم و نیز معاویه به عنوان عوامل و عناصر عزت بخشی و سربلندی اسلام و اعراب بود، امام حسن(ع) به استناد آیات قرآن بویژه سوره مبارکه زخرف، منشأ عزّت عرب را رسول خدا(ص) معرفی می کردند؛ این روایت در جوف خود متضمن نکته دیگری نیز هست و آن ردّ باور غلطی است که معتقد بود، مطلق عرب بودن مترادف با عزّت است: «امام حسن(ع)فرمود: و [خدا] بوسیله پیامبر(ص)، عرب را عزّت بخشید، و هر که را از ایشان خواست بزرگی داد؛ و خدا فرمود: «و آن[مایه]یادآوری تو و قوم توست.(زخرف:44)»[27] اما جهت و رویکرد سومی که در روایات امام حسن(ع) و در موضوع سیره رسول خدا(ص) مطرح است، تمرکز بر روی القاء این نکته است که رسول خدا(ص) و به تبع، امیرالمؤمنین(ع) پدران این امت هستند؛ پدرانی که اطاعت و ولایتشان اولویت بر پدران نسبی دارد: «امام حسن(ع)فرمود: برتو باد که برنزدیکان، پدران دینی ات، احسان کنی. حتی اگر، نزدیکان وپدران نسبی ات را واگذاری. مبادا که حق نزدیکان، پدران دینی ات را واگذاری، تاجبران نیکی به پدران نسبی ات شود.پس بدرستی که، قدر دانی پدران دینی ات، محمد(ص)و علی(ع)از سپاس پدران نسبی ات، سودمندتر است.اگرنزدیکان، پدران دینی ات، از تو تشکر کنند، باکمترین توجهشان به تو، گناهانت ریخته می شود؛-هرچند میان عرش تا فرش را پرکرده باشند.ولی با از دست دادن نزدیکان، پدران دینی، تشکر خویشان، پدران نسبی، کوچک ترین سودی برایت نخواهد داشت. »[28] روایت ذیل نیز با بیانی دیگر، ناظر به محتوای روایت فوق است: «حسن بن علی(ع)فرمود: محمد و علی (ع)پدران این امت هستند؛ پس خوشا به حال کسانی که به حق آنان عارف، ودرهمه احوال فرمانبرشان باشد؛ که خدا او را از بهترین ساکنان بهشت خود قرار می دهد.وبا بخشش ها وخشنودی خود، اورا سعادتمند کند.»[29]گفتنی است تبار دو روایت فوق، به سوره مبارکه احزاب باز می گردد؛ در آن سوره ضمن انکار رابطه پدر و فرزندی عرفی میان مسلمین با رسول خدا(ص) که متضمن محدودیت هایی برای اعمال ولایت است، به گزاره مهمی اشاره می شود که در واقعه غدیر خم و خطابه رسول خدا(ص) مورد استناد قرار گرفت؛ و آن اصل اولویت داشتن نبیّ خدا بر هر مؤمنی است.

چهارمین و آخرین جهت و رویکرد روایاتی که از زبان امام حسن بن علی بن ابی طالب(ع) بوده و به موضوع سیره رسول خدا(ص) اشاره دارد، آن دسته از روایاتی است که یا کلماتی از رسول خدا(ص) را بیان و نقل می کند، و یا روایاتی است که منش رفتاری آن حضرت را مورد بررسی قرار می دهد؛ در روایت ذیل به کلامی از پیامبر خدا(ص) اشاره شده است: «حسن بن علی(ع)فرمود: خانمی با دو فرزند خود خدمت پیامبر(ص)رسید وچیزی خواست. پیامبر(ص)به او سه دانه خرما داد. اوبه هریک از فرزندان خود یک خرما داد وخوردند.سپس فرزندان به مادرخود نگریستند ومادر آن یک خرما را دونیم کرد وبه هریک نصف آن را داد.رسول خدا(ص)فرمود: به سبب مهری که به فرزندان خود ورزید، خدا نیز به او مهر ورزید.»[30]روایت ذیل نیز ناظر به بررسی منش رفتاری و سیره عملی در زندگی رسول خدا(ص) است، که از زبان سبط اکبرش بیان می شود: «امام حسن(ع)فرمود: هرگاه پیامبر(ص)شیرمی نوشید، می فرمود: خدایا در آن برکتمان ده، واز آن فزونی مان بخش...ورسول خدا(ص)فرمود: آن دو گوارا ترند. وچون شیر می نوشید، مضمضه می کرد؛ ومی فرمود: شیر چربی دارد. و در حدیث دیگری آمده، که فرمود: هرگاه شیر نوشیدید، مضمضه کنید؛ زیرا چربی دارد.»[31] گفتنی است که این دست روایات، تبار قرآنی شان می تواند به دو سوره احزاب و مجادله، که موضوع اسوه بودن پیامبر خدا(ص) را مورد اشاره قرار داده اند، باز گردد.

نتیجه اینکه: روایات مأثور از امام مجتبی(ع) در موضوع سیره و شخصیت رسول خدا(ص)، معطوف به چهار جهت و موضوع کلّی بود؛ اولین جهت، معرفی رسول خدا(ص) بعنوان مفسّر انحصاری قرآن است؛ بگونه ای که هیچ عالم و مفسری بدون احراز مطابقت با ایشان، مفسر و یا هر عنوان مربوط به قرآن را نداشته باشد. دومین جهت و رویکرد امام حسن بن علی(ع) در خصوص رسول اکرم(ص) در عرصه گفتمان فکری عصر یادشده، معطوف به تبیین قرآنی عظمت های اخلاقی رسول خدا(ص) و برکات رسالت او بوده است. رویکرد سومی که در روایات امام حسن(ع) و در موضوع سیره رسول خدا(ص) مطرح است، تمرکز بر روی القاء این نکته است که رسول خدا(ص) و به تبع، امیرالمؤمنین(ع) پدران این امت هستند؛ پدرانی که اطاعت و ولایتشان اولویت بر پدران نسبی دارد؛ چهارمین و آخرین جهت و رویکرد روایاتی که از زبان امام حسن بن علی بن ابی طالب(ع) بوده و به موضوع سیره رسول خدا(ص) اشاره دارد، آن دسته از روایاتی است که یا کلماتی از رسول خدا(ص) را بیان و نقل می کند، و یا روایاتی است که منش رفتاری آن حضرت را مورد بررسی قرار می دهد؛ در همه جهات یادشده، یک موضوع برجستگی دارد و آن، تذکر به جایگاه استثنایی رسول خدا(ص) است. نسوج  این استدلال و صدر و ذیل آن همگی برخاسته و به استناد منطق قرآن است.

4-2. اهل بیت(ع)و امامت

   روایاتی که در موضوع اهل بیت(ع) و امامت، از امام حسن(ع) رسیده است؛ منعکس کننده مهمترین مسایل و مباحث در یکی از مهمترین عناوین و سرفصل های گفتمان فکری است؛ زوایای مختلف این مسأله، قابل تقسیم بندی در چند لایه از موضوع یادشده است. طرح و واگویه کلیات مبتنی بر جایگاه اهل بیت(ع) به ویژه نقل

/ 0 نظر / 8 بازدید