ارزیابی عوامل مؤثر در نگارش تاریخ‌های مردمی

مقدمه

این‌که تاریخ‌نگاری در چه فرآیندی می‌تواند حیثیت مردمی پیدا کند، و این‌که چه عوامل و مؤلفه‌هایی منجر به نگارش تاریخ با گرایشات مردمی در نزد برخی تاریخ‌نویسان در زمان‌های مختلف شده است،  موضوعاتی هستند که نیازمند روش مناسب تحقیق و تحلیل دقیق هستند. تحلیل یاد شده ضرورت دارد در چهار قلمرو شخصیت  مورخ اعم از بیوگرافی و طبقه اجتماعی‌اش، محیط و زمانه‌ مورخ، موضوعات مورد توجه مورخ و نهایتاً قالب ادبی انتخاب شده توسط مورخ صورت بگیرد. البته نکات یاد شده موضوعاتی هستند که همیشه مورد توجه قرار گرفته‌اند، اما این توجه با اشکالاتی همچون عدم توازن و جامعیت همراه بوده است. در این نوشتار سعی می‌شود قلمروهای یاد شده مورد ارزیابی قرار بگیرند تا از نتیجه آن علاوه بر نکاتی که در یک تحقیق معمول به دست می‌آید، قالب و سرفصل‌های مؤثر در این زمینه نیز حاصل شود.

 1.      تأثیر عناصر شخصیتی مورخ در مردمی شدن تاریخ‌نگاری

 یکی از مؤلفه‌هایی که احتمالاً بی‌تأثیر در تاریخ‌نگاری مردمی نیست، عناصر شخصیتی یک مورخ است. بدین معنا که ابعاد  تفکر و تعقل و اراده‌ و ذائقه‌ای که یک مورخ دارد، در نگارش تاریخ با خصوصیت یاد شده سهم دارد. اما تحلیل این موضوع وابستگی تامّ به شناخت عناصر ساختار وجودی انسان و انطباق و طبقه‌بندی اطلاعات مربوط به مورخی که شخصیتش مورد ارزیابی قرار می گیرد با ان عناصر دارد. به همین دلیل ابتدا به توضیحی اجمالی از عناصر ساختار وجودی می‌پردازیم و بعد اطلاعات مربوط به یکی از مورخین را که تاریخ‌نگاری‌اش صبغه مردمی دارد، در ذیل منطقه‌ها و عناصر ساختار وجودی انسان قرار می‌دهیم. شاید شخصیت احمد کسروی نگارنده تاریخ مشروطیت برای این بخش مناسب باشد. دقت نظر در یک کودک انسان که مرحله به مرحله شخصیت او تکوین پیدا می‌کند و یا بررسی پیری  که توانش گام به گام روی به افول می‌گذارد، تا جایی که از او در اذهان تداعی کودکی کهنسال می‌شود، بهترین بستر برای بررسی لایه‌های وجودی انسان است، همان چیزی که از آن به جغرافیای وجودی یا ساختار وجودی انسان تعبیر می‌کنیم. در این بررسی اولین منطقه‌ای که جلوه می‌کند منطقه حواس پنجگانه است که به مرور تکامل یافته و نقش دریچه ورودی پدیده‌های بیرونی به درون انسان را ایفا می‌کند. منطقه دوم خیال انسان است که منطقه تصویرهاست و احساس وحشت، انس، لذت، تنفر، زینت و غیر آن در لوح و صفحه آن تصویر و ترسیم می‌شود. منطقه سوم منطقه وهم است که شامل گزاره‌های جزئی از موضوعات و تجربیات مختلف می‌شود و اقسام ارتباط در آنجا تعریف می‌شود. منطقه چهارم منطقه عقل است که منطقه ارزیابی و ارزش‌گذاری و انتخاب محسوب می‌شود این منطقه، منطقه کلیّات است که با هیچ و هر و هست و نیست موضوعات سر و کار دارد.  منطقه پنجم منطقه علم محسوب می‌شود و بایدها و نباید‌های برخاسته از هست و نیست‌ها، در آنجا سامان می‌یابد. گفتنی است که خط سیر حواس تا علم، فاصله‌ای است که از آن تعبیر به تفکر می‌شود. اما منطقه ششم، منطقه ایمان است که شامل محبت و احساس اطمینان به برخی از بایدها و نبایدهای یاد شده است. در منطقه هفتم که منطقه صفات است برخی از هست و نیست‌هایی که تبدیل به باید و نباید شده و در منطقه ایمان مورد اطمینان قرار گرفته، تبدیل به عادات و ملکات می‌شود. در منطقه هشتم که منطقه فعل است، انگیزه‌ها و برنامه و اقتضائات یک عمل تعریف می‌شود و در منطقه نهم که منطقه عمل است بروز یک رفتار یا کلام و یا کار میسّر می‌شود و عینیت پیدا می‌کند. در مرکز این چرخه، منطقه توجه به عنوان محور قرار دارد و این منطقه، شکل کلّی‌تر فعل است که همه ساختار وجودی انسان قائم به آن منطقه است. گفتنی است که فاصله میان علم تا عمل، منطقه‌ای است که از آن تعبیر به عزم می‌شود. چنان که در طلیعه بحث گفته شد، همه این نکات را می‌توان از خلال مطالعه بر فرآیند تکوین شخصیت یک کودک انسان و یا در سیر زوال توانِ یک کهنسال، مشاهده و احصاء کرد.(اخوت، احمدرضا، 1389، صص267-298) شکل پیش‌روی گویای توضیحات یاد شده است. چنانچه گفته شد، به دلیل داشتن اطلاعات نسبتاً مبسوطی که از احمد کسروی، نویسنده تاریخ مشروطیت وجود دارد، می‌توان لیستی از اطلاعات مربوط به او را در نقشه ساختار وجودی طبقه‌بندی کرد و نتایج به‌ دست آمده را مورد ارزیابی قرار داد. در طبقه‌بندی یاد شده خانواده و شهر و طبقه اجتماعی او در ذیل منطقه حسّ اهمیت پیدا می‌کنند. حضور او در زادگاهش تبریز تا شانزده سالگی و خانواده او که در سلک روحانیت بودن و نیز  پدرش که به فروش فرش اشتغال داشت و دیگر خصوصیات،( سهراب یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ص )    گزاره هایی هستند که به منطقه حس مربوط می‌شوند. در منطقه خیال، تصاویری که کسروی از تحولات تبریز در آستانه مشروطه داشته است و نیز تحصیل او در حوزه علمیه همچنین تصاویری که حاصل مجموعه مطالعات اوست-و نه نکات و گزاره‌های آنها- مثلاً تصویر کلی او از مطالعه کتاب‌هایی همچون سیاست‌نامه ابراهیم بیک، آشنایی او با آثار احمد طالبوف و اشتغالش به مطالعه در خصوص نجوم در ذیل منطقه خیال قرار می‌گیرند. ( سهراب یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ص ) در منطقه وهم که محتوای مطالعات و تجربیات و اطلاعات او را شامل می‌شود مثلاً تعاریف کسروی را از خرد که معطوف به آزادی استقلال و مالکیت خصوصی بوده است و نیز تعریف او از مشروطه که ناظر بر سپردن امور به دست مردان آزموده دانا و نیکخواه است و نیز تعریف کسروی از توده مردم و همچنین حمله ای که او به شیوه زندگی اروپایی داشته است[1] قابل طبقه بندی است. در حوزه عقل و وهم که گزاره های کلّی منطقه وهم کسروی است، می‌توان گزاره مهمی همچون این نکته که «هیچ عاملی همچون دین علیه وحدت ملی نیست را می‌شود قرار داد. نکته‌ای که غالب ارزش‌گذاری‌های کسروی از آن نشأت می‌گیرد. در منطقه عقل و وحی چالش‌هایی که کسروی در خصوص شفاعت، توسل و ظهور مهدی (عج) دارد را که به عنوان جنجالی ترین قسمت از تفکر اوست قرار داد. در منطقه علم که محل بایدها و نبایدها در انسان است، گزاره‌هایی همچون، «باید به پاک‌دینی رسید»، «باید به پاک زبانی رسید» و «باید حکومت مشروطه داشت» را  می‌توان قرار داد. در منطقه ایمان کسروی، اعتقاد راسخش به ملّی‌گرایی قرار دارد. در منطقه صفت، کسروی یک سکولار است با تندی و لحنی گزنده و گستاخ و بی‌ملاحظه. منطقه فعل کسروی که منطقه ذائقه و برنامه‌ریزی او محسوب می‌شود، مبارزه با آنچه که او خرافه می‌پنداشت قرار دارد. در منطقه عمل، بیش از هفتاد جلد کتاب و موضعگیری‌هایی که او تا لحظه مرگش داشت را می‌توان قرار داد. نتیجه عمل او تولید و ابداعاتی است که او یک‌تنه و تنها انجام می داد، تأثیر و چالشی که در جامعه خود به وجود آورد و نیز تعلق خاطری که به امثال نادرشاه و حتی رضاخان داشت و البته قلم و دیدگاهی که از او یک مورخ با تاریخ‌نگاری مردمی ساخته بود قابل طبقه بندی است. منطقه توجه کسروی، در ساختار وجودی اش خرد گرایی او که به نوعی متأثر از دیدگاه شبه پزیتویستی است قرار دارد.  مجموعه این ساختار، عناصر تفکر و عزم کسروی را به عنوان مورخی که تاریخ‌نگاری او مردمی بوده است، نشان می‌دهند. اما سؤالی که همچنان به قوت خود باقی است، این است که این عناصر چه نسبتی با تاریخ نگاری مردمی کسروی دارد. در واقع تحلیل عناصر ساختار وجودی کسروی مدلی است قابل تعمیم وجودش در ساختار شخصیتی هر مورخی، او را به سمت تاریخ‌نگاری مردمی سوق می‌دهد. این نکته بدان معنی نیست که هر چه در این ساختار شخصیتی وجود دارد، در نگارش چنین سبکی از تاریخ‌نگاری مؤثر است و قطعاً بدان معنی نیز نخواهد بود که برای نگارش تاریخ مردمی باید کسروی شد، بلکه  از میان عناصر مختلف ساختار وجودی کسروی آنچه که عقلاً در این زمینه مؤثر باشد با ملاحظه ظرف زمان و مکان، در این خصوص نقش تعیین کننده دارد. مثلاً این نکته که کسروی اهل شهر تبریز بوده  و در آنجا زندگی می‌کرده‌است به دلیل نقشی که این شهر در انقلاب مشروطه داشت زمینه را برای کسروی فراهم می‌آورد تا بتواند وقایع و افراد که اتفاقاً از طبقات مختلف مردمی بوده‌اند را مشاهده  و ثبت کند. در واقع این موضوع بازگشت به رابطه مستقیم میان منطقه حس با خیال کسروی از مناطق ساختار وجودی‌اش می‌کند. گزاره‌های جزئی که کسروی از آنها بهره می‌برد هم در این راستا اثر مستقیم داشته‌اند اما مثلاً تعلق خاطر او به نادر شاه یا رضا شاه و نیز اعتقادات خاصش در نفی توسل و شفاعت و ظهور مهدی(عج) نمی‌تواند نقشی در این مورد داشته باشد. 

2.      تأثیر طبقه و پایگاه اجتماعی مورخ در مردمی شدن تاریخ‌نگاری

شاید این مؤلفه را به نحوی بتوان در ذیل بخشی از ساختار وجودی و به عنوان عناصری از شخصیت یک مورخ معرفی کرد، که در این صورت ذکر آن در خلال مطالب گذشته شایسته بود. اما از آنجا که طرح این عنوان مستقلاً نیز قابلیت ویژه ای دارد، به شکل کنونی مورد تبیین قرار گرفته است. برخی کارها از برخی اصناف و طبقات اجتماعی مورد توقع و انتظار است. مثلاً کسی از یک آهنگر یا کشاورز توقع نگارش تاریخ را ندارد هرچند ممکن است اطلاعاتی داشته باشند که یک مورخ باید بتواند آن را ثبت کند. مشهور است که تاریخ ایران را در دوره‌های مختلف دیوانسالاران نوشته‌اند که البته دور از ذهن نخواهد بود. این طبقه معمولاً به عنوان طبقات میانی جامعه مطرح بوده‌اند و جای بُعد و تعجب نیست که اگر شاهد نگارش تاریخی مردمی از جانب ایشان باشیم. اتفاقی که جز به ندرت صورت تحقق پیدا نکرد و دیوان سالاران که طبقه‌ای با دو سر ارتباط، یکی ارتباط با طبقات ممتاز جامعه و دیگری مردم بوده‌اند، کمتر از آن بخش از ظرفیت خود که رابطه با مردم است بهره برده‌اند. در این میان برخی اصناف و طبقات اجتماعی در ذات خود پیوند با مردم دارند، مثلاً اگر یک بازرگان سفرنامه یا تاریخی نگاشت، جای تعجب نداشته و اتفاقاً اگر اثری تاریخی از سوی این طبقه نگاشته شده‌است، بیشتر صبغه مردمی داشته است. نهاد روحانیت نیز با وجود اینکه در طول تاریخ جزء عالی ترین طبقات جامعه محسوب شده‌ است، به دلیل همان خصلت ذاتی، در صورت اشتغال به نگارش تاریخ، توفیق بیشتری در نگارش نوعِ مردمی آن داشته است. پس این موضوع نیز عقلاً سهم قابل توجهی در نگارش تاریخ مردمی می‌تواند داشته باشد.

  3.      تأثیر ادبیات و نوع نگارش در مردمی شدن تاریخ‌نگاری

به نظر می‌رسد که قالب ادبی  و نوع نگارش نویسنده که می‌تواند پر طمطراق و مغلق یا ژورنالیستی یا داستانی و مبتنی بر نقل های نزدیک به این قالب و یا حتی قالب توصیفی، بی ارتباط با میل پیدا کردن و یا جهت یافتن تاریخ‌نگاری به سمت و سوی مردمی شدن یا بالعکس نباشد. دلیل هم روشن است زیرا اصلی ترین عنصر ادبیات ایجاد ارتباطی است که می‌تواند داشته باشد و هر طبقه از جامعه بنا به سطح درک و حتی ذائقه خاصش می تواند به ادبیاتی ویژه میل پیدا کند. تاریخ نگاری بیهقی به دلیل ویژگی توصیفی قوی که دارد اگر چه جای خود را در میان خواص جامعه در زمان خویش هم باز کرده بود اما زبانی مشترکی داشت که این اثر را برای مردم عادی نیز خواندنی و دوست‌داشتنی می کرد. «در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست که احوال را آسانتر گرفته‏اند و شمّه‏یى‏  بیش یاد نکرده‏اند، اما من چون این کار پیش گرفتم، میخواهم که داد  این تاریخ بتمامى بدهم و گرد زوایا و خبایا  برگردم تا هیچ چیز از احوال پوشیده نماند و اگر این کتاب دراز شود و خوانندگان را از خواندن ملالت افزاید، طمع دارم‏  بفضل‏ ایشان که مرا از مبرمان‏  نشمرند که هیچ چیز نیست که بخواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکته‏یى که بکار آید، خالى نباشد.» (تاریخ بیهقى، ج‏1، ص10) ملاحت کلام بیهقی در ادبیات اوست که آمیزه‌ای از صداقت و توصیف و حکمت است. عناصری که رشحاتی از تاریخ‌نگاری مردمی را در اثر او آشکار کرده است. ممکن است این شبهه به ذهن متبادر شود که مردم عادی نسبت به قصه‌ها و نقل‌ها و تاریخ مربوط به شاهان هم واکنش مثبت نشان می دهند و این نمی‌تواند دلیلی تامّ بر مردمی شدن نگارش یک اثر تاریخی باشد. پاسخ این است که اولاً هرگز نمی‌توان مدعی شد که ادبیات و نگارش یک اثر، علتی تام برای میل و جهتگیری یک اثر به سمت مردمی شدن نیست  اما به هر حال و منطقا،ً استقبال مردم از یک اثر تاریخی و ایجاد ارتباط آنها با آن اثر، ریشه در نیاز آنها دارد و به فرض اگر اثر مزبور ارتباط مستقیم با سرگذشت مردم هم نداشته باشد باز هم صبغه مردمی دارد و توده‌ها چیزی از آن را که نسبت مستقیم با خودشان داشته است را شناسایی و دنبال می‌کنند. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، ظرفیتی است که مثلاً نوع نگارش ژورنالیستی در سمت‌گیری تاریخ نگاری به سمت موضوعات مردمی دارد. زیرا این قالب با سوژه‌های روزمره خود  جایی را مناسب تر از زندگی مردم پیدا نمی‌کند. مزیت آثاری همچون مرآت‌الوقایع مظفری به این سبک نگارش باز می‌گردد، سبکی که سهم مهمی در متمایز کردن این اثر با دیگر آثار مربوط به دوره قاجار دارد. سطرهایی از این کتاب برای تبیین موضوع گفته شده کافی است: «امسال به واسطه کمى آب، در کردستان آسیاها خوابیده بود. به حکم حاجى ملک التجار کردستانى چند رشته آسیا به‏واسطه دواب در آنجا دایر نمود. نیر الممالک پیشخدمت حاکم سمنان و دامغان یک دار الشفا از خود در سمنان دایر کرده که فقرا را مجانى دوا دهند و معالجه نمایند. و نیز در هر محله شهر، ایجاد یک رختشوى‏خانه‏ نموده و نیز حکم داده که زنان سمنان که هیچ روبند نمى‏زدند نقاب بزنند و از خود دو هزار روبند مجانى به مردم داده است.در ماه ژوئن، عده عساکر بوئر در برابر انگلیس سیزده هزار و کسرى بوده و عده عساکر انگلیس در جنوب افریقا دویست و پنجاه و یک هزار نفر است. امسال گرما در کره ارض بیداد کرده. در امریکا جمعى از گرما تلف شده‏اند. امسال به جهت کمى آب قنوات، ذرع چاه طهران که هر سال سى و پنج ذرع بود به پنجاه ذرع رسید. امسال، در انگلیس اختراع طبع بى‏مرکب شده روزنامه طیمس معروف را بى‏مرکب به طبع رسانیده‏اند. ورق تغییر مى‏یابد به واسطه فشار حروف بر آن، پس حروف به رنگ سیاه ظاهر مى‏شود و ورق کاغذ هر کجایش فشار حروف ندیده است سفید باقى مى‏ماند.» (مرآت الوقایع مظفرى، ج‏1، ص586و 587)

 4.      تأثیر انتخاب موضوع، در مردمی شدن تاریخ‌نگاری

شاید یکی از جامع‌ترین مؤلفه‌ها در جهت‌گیری یک اثر تاریخی به سمت مردمی شدن، موضوع و زمینه منتخب باشد، یکی از بهترین نمونه‌ها در این خصوص کتاب فتوت‌نامه سلطانی است. آیین فتوت و تشریح مرام‌های مربوط به آن، نمی‌تواند بستری جز زندگی و تاریخ مردم داشته باشد. تمامی سفرنامه‌ها را نیز از این خصوصیت نمی‌توان جدا دانست زیرا در یک سفر، انسان با مردم عادی سروکار دارد و ثبت این تعاملات یا تحلیل زندگی آنهاست که یک سفرنامه را می‌سازد. موضوع یک انقلاب نیز نمی‌تواند جدای از توده‌های مردمی تعریف شود و آثاری که به تشریح آن می پردازند در واقع نگارش تاریخ را به موضوع زندگی مردم نزدیک می‌کنند. تواریخ محلی نیز از این جهت حیثیت قوی مردمی پیدا می‌کنند زیرا با تنگ شدن موضوع در یک شهر و سرزمین مردم و توده‌ها و اصناف بیشتر به چشم می آیند. تاریخ سیستان، تاریخ قم و دیگر تواریخ محلی، شواهد گویای این مدعا هستند.   

 5.      تأثیر شرایط تاریخی در مردمی شدن تاریخ‌نگاری

مسلّم است که دوره‌های تاریخی با اقتضائات و ظرفیت‌های متفاوت خود جلوه‌های مختلفی را از نقش تأثیرگذار مردم و توده‌ها دارند. و به تَبَعِ این تنوعِ دوران، تنوع تاریخ‌نگاری را شاهد هستیم. به بیان دیگر، نسبت مستقیمی میان تاریخ نگاری مردمی با تاریخ مردمی وجود دارد. و اگر چه تا وقتی مردمی زندگی می‌کنند، می‌توان تاریخ مردمی داشت؛ اما در همه تاریخ نقش مردم در رقم زدن حوادث یکسان نبوده است به عبارت روشن‌تر گاهی تاریخ مردمی تر بوده، پس اقتضای تاریخ‌نگاری مردمی‌تر را هم داشته است. یکی از مردمی ترین عرصه‌های تاریخی، تاریخ انقلاب‌ها است. و موضوع سیاست و حاکمیت، بیشترین تأثیر را در این خصوص دارد. ثبت تاریخِ یک حکومت که با کودتا بر سرکار بیاید با نگارش تاریخِ انقلابی که همه‌جانبه بوده و توده های مردمی شرایط جامعه را دگرگون کرده‌اند بسیار متفاوت خواهد بود. نگارش تاریخِ سرزمینی که مردمش مترصد بنشینند تا ببینند کدام یک از دو گروه معارض، پیروز خواهند شد و زمام امور را به دست خواهند گرفت، با تاریخ جامعه‌ای که مردم تعیین کننده سرنوشت هستند، بسیار تفاوت دارد. دلایل یاد شده برای درک تفاوت تاریخ‌نگاری در قرون معاصر با زمان‌های پیش از آن کافی است. زیرا در شکل سنتی از حکومت‌ها، مردم کمترین نقش را در تصمیم‌گیری‌ها و ساختن تاریخ عهده دار بودند. به هر حال اگر شخصی مانند کسروی می‌تواند تاریخی با بن و مایه‌های قوی مردمی بنویسد، دلیلش شرایط تاریخی مشروطه و انقلابی است که مردم نقش اصلی را در آن دارند. گفتنی است که این مؤلفه مؤثرترین مؤلفه ها در شکل گیری تاریخ مردمی است. به گونه‌ای که می‌تواند صبغه مردمی با نسبت‌های مختلف بر هر مورخی تحمیل کند.   

 نتیجه

در دوره‌های مختلف تاریخی ایران، می‌توان کتب تاریخی یا مورخینی را برشمرد که اثر و نگارش آنها معطوف به تاریخ نگاری مردمی شده است. مؤلفه‌های بسیاری در این خصوص نقش داشته‌اند. از جمله عناصر شخصیتی یک مورخ، ادبیات و قالب نگارش مورخ، موضوعات انتخاب شده از جانب او، شرایط تاریخی که مورخ در آن قرار داشته یا به ثبت آن همت گماشته است و نهایتاً طبقه و خاستگاه و پایگاه اجتماعی یک مورخ همان مؤلفه های یاد شده هستند. از میان مؤلفه‌های مذکور، برخی تأثیر پررنگ‌تری در این خصوص دارند و وزن و سهم همگی یکسان نیست. شاید بتوان گفت که شرایط تاریخی که یک مورخ در آن قرار داشته یا به تاریخ آن پرداخته است، مؤثرترین و پررنگ‌ترین فاکتور و مؤلفه در مقایسه با دیگر مؤلفه‌ها باشد. نکته دیگر اینکه هیچ‌کدام از مؤلفه‌های یاد شده مستقّلاً نمی‌تواند جهت تاریخ نگاری را به سمت مردمی شدن سوق دهد و معمولاً هر مؤلفه‌ای سهمی در این جهتگیری دارد اما نصاب این سهم در آثار مختلف، متفاوت است به‌گونه‌ای که یکی از مؤلفه‌ها در یک اثر ممکن است رتبه اول را داشته باشد اما همین مؤلفه در اثری دیگر جایی بالاتر از رتبه چهارم پیدا نکند. 

منابع و مآخذ

1-    تاریخ بیهقى، ابو الفضل محمد بن حسین بیهقى‏، تحقیق و تصحیح خلیل خطیب رهبر، انتشارات مهتاب، تهران 1374 ش‏

2-    تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروى، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1383 ش‏

3-    تاریخ هیجده ساله آذربایجان، احمد کسروى، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1383 ش‏

4-    مرآت الوقایع مظفرى، عبد الحسین خان سپهر،تحقیق و تصحیح عبدالحسین نوایى، انتشارات میراث مکتوب، تهران1386 ش‏

5-     فتوت‌نامه سلطانی، مولانا حسین واعظ کاشفی سبزواری، به اهتمام محمدجعفرمحجوب، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1350 ش.

6-     کسروی و تاریخ مشروطه ایران، سهراب یزدانی، نشرنی، تهران1376

7-    ساختار وجودی انسان، احمدرضا اخوت، انتشارات کتاب فردا، قم، 1389ش

8-    تاریخ سیستان، مؤلف ناشناخته، تحقیق و تصحیح ملک الشعراء بهار، نشر پدیده خاور، تهران1366 ش‏

9-    تاریخ قم، حسن بن محمد بن حسن قمى، ترجمه حسن بن على بن عبد الملک قمى‏، تحقیق و تصحیح محمد رضا انصارى قمى، تاریخ محلى ایران، ناشر کتابخانه بزرگ آیت الله العظمى مرعشى نجفى‏، قم‏ 1385 ش‏. 


[1] رئوس انتقادات کسروی به این شیوه از زندگی به نوع مشروطه و صنعت و اروپایی‌گری و فلسفه مادی باز می‌گشت. ( سهراب یزدانی، کسروی و تاریخ مشروطه ایران، ص )   

/ 0 نظر / 8 بازدید