گفتمان فکری واجتماعی جهان اسلام درعصر امام هادی(علیه السلام)

  

فصل اول: برخی ازسؤالها و موضوعات اصلی در این عصر 1-1. سوالات و موضوعات مربوط به اعتقادات و مسایل فکری

   «آیا انسان نیز همچون خدا واحد است؟» و «آیا انسان نیز می تواند خالق باشد؟» و «لطیف بودن خداوند به چه معناست؟» و «آیا خدا نیز می شنود و می بیند؟» «اینکه خداوند اجازه می دهد سامری گوساله ای بیافریند تا نبوت انکار شود چه مفهومی دارد؟» و « آیا خداوند درگذشته می دانسته چیزی که نبوده بعد از تحقق یافتن چگونه می باشد؟» و «آیا خداوند را می شود رؤیت کرد؟» و « اینکه قرآن می فرماید خداوند نور آسمانها و زمین است؛ به چه معناست؟» و «آیا می توان براى روزگار اثرى در حکم خداوند قائل شد و مثلاً اتفاقات بد را تقصیر یک روز شوم انداخت؟» و « سجده یعقوب(ع) بر یوسف(ع) و فرشتگان(ع) بر آدم(ع) به چه معناست؟» و « آیا انسان مجبور است یا اختیار دارد؟» و« آیا سلیمان، پیامبر خدا، به دانش آصف [که «علم کتاب» داشت‏] نیازمند بود؟» و  « با توجه به این آیه که می فرماید: و اگر از آنچه به سوى تو نازل کردیم در تردیدى، از کسانى که پیش از تو کتاب آسمانى مى‏خواندند بپرس. [سوره یونس (10)، آیه 94] آیا پیامبر نسبت به آنچه که به او نازل می شده شک داشت؟» و « در باره این آیه که می فرماید: و اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریاى دیگر به یارى آید، سخنان خدا پایان نپذیرد. [سوره لقمان (31)، آیه 27] این دریاها کدامند و کجایند؟» و«اگر در بهشت به استناد قرآن هر آنچه دیده ها خوششان بیاید و دلها بخواهد، هست؛ چرا وقتی دل آدم علیه السّلام خواست گندم بخورد و آن را خورد، توبیخ شد؟» و   «چرا قرائت [حمد و سوره‏] نماز صبح باید به صداى بلند در حالى که نماز صبح از نمازهاى روز است و نمازهاى شب باید به صداى بلند باشد؟»  و « چگونه على علیه السّلام در صفین دشمنان را چه در حال هجوم و چه در حال فرار کشت و در جمل نکشت؟»  و غیره.[3]

2-1. سوالات مربوط به موضوعات اجتماعی

   «آیا مردى که به همجنس بازى خود اقرار نماید، حدّ بر او جارى مى‏شود یا نه؟» و «مردى صاحب گلّه بر سر رمه گوسفندى آمده و دیده است چوپان با گوسفندى نزدیکى مى‏کند و چون چشم چوپان به صاحب رمه مى‏افتد آن گوسفند را رها مى‏سازد و گوسفند به میان گلّه مى‏رود، چگونه این رمه ذبح شود و آیا خوردن گوشت این رمه جایز است یا نه؟» و«چگونه در برخی شرایط شهادت دادن یک زن که به تنهایى جایز است؛ با این فرموده خداوند مطابقت دارد؟: و دو تن مرد عادل را از میان خود گواه گیرید. [سوره طلاق (65)، آیه 2].» و «آیا اهل کتاب را می توان به کنیه صدا زد؟» و «آیا شخصی با نسبی پست، می تواند در مجلسی که بنی هاشم نشسته اند، صدر مجلس بنشیند؟» و «برای مداوای بیماری هایی نظیر سردرد های لا علاج، چه باید کرد؟»و غیره.

 فصل دوم: پاسخ های امام هادی(ع)به موضوعات وسؤالات فکری 1-2.توحید

   در فضایی که فشارها و خفقان به نهایت خود رسیده بود؛ تحلیل اینکه چگونه معارف بلند و استثنائی از امام هادی(ع)که به جرأت می توان گفت، از جهاتی نسبت به تمام دوره ها، بی نظیر بوده، شکل گرفته است، بسیارمهم خواهد بود. روایت پیش رو یک روایت جامع و تمام عیار است که بخوبی زوایای مختلف سؤالات و ذهنیت ها، حول محور توحید را، بعنوان مهمترین شاخصه و موضوع گفتمان فکری و اعتقادی مطرح می کند. قسمت های مختلف این روایت ارزشمند، دربردارنده نکات مهمی است که در انتهای نقل آن، مورد اشاره قرار خواهد گرفت: «فتح بن یزید جرجانی می گوید: هنگامی که از مکه به خراسان بازمی گشتم آن حضرت رادیدم که به سوی عراق می رفت، شنیدم که می فرمود: هرکه تقوای الهی پیشه سازد، محافظت می شود و جانبش رعایت می گردد و هرکه فرمانبری خدارا نماید، از او اطاعت می شود.آرام حرکت کردم تا به آن حضرت برسم، هنگامی که به ایشان رسیدم سلام کردم وایشان جواب دادند. سپس فرمود ای فتح، هر که خدا را خشنود سازد به غضب و خشم مخلوقات اعتنا نمی کند و هر که خداوند را خشمگین نماید، شایسته است که خشم مخلوقات بر او مسلط گردد، و خداوند جز به آنچه خود را توصیف نموده وصف نمی گردد، و چگونه توصیف شود کسی که حواس از درکش عاجز، و اوهام از رسیدن به او ناتوان، و خطورات ذهنی از محدود ساختنش حیران، و دیدگان یارای دیدارش نیستند، از آنچه توصیفگران او را توصیف کنند، برتر، و از آنچه ستایشگران او را بستایند والاتر است.در نزدیکی اش دور، و در دوری اش نزدیک است، پس او در دوری اش نزدیک بوده و در نزدیکی اش دور است، کیفیت ها را به وجود آورد، ازین رو کیفیتی برای او نیست، و مکان را خلق کرد از این رو مکانی برایش متصور نیست.چرا که او ایجادکننده کیفیت و چگونگی، و بوجود آورنده مکان هاست. ای فتح! هر موجودی غذایی دارد که او را تقویت می کند جز خدای آفریدگار روزی دهنده، بدرستی که او به اجسام جسمیت داد و اوجسم نبوده و صورتی ندارد جزئی نداشته و نهایتی برای او نیست و افزایش نیافته و کاستی در او صورت نگیرد، از آنچه در موجودات قرار داده مرکب نمی باشد و او مهربان، آگاه، شنوا و بینا، یگانه یکتا و مقصود نیازمندان است، نزاده و زائیده نشده، و همتایی برای او نیست. ایجادکننده موجودات، و جسم دهنده به اجسام است، و تصویرگر صورتهاست، اگر او همانطوری باشد که گروه مشبهه، که خدا را به موجودات تشبیه می کنند، می گویند آفریدگار از آفریده، روزی دهنده از روزی خورنده، ایجاد کننده از ایجاد شونده شناخته نشود، لیکن خداوند ایجاد کننده است. فرق است بین آنکه موجودات را جسمیت داد و تصویرگری نمود و آنها را تحقق بخشید، و بین کسی که چیزی همانند او نیست. گفتم پس خدا یکتا بوده و انسان نیز یکی(واحد)است، پس یگانگی این دو یکسان است؟ فرمود امر محالی را بیان کردی خداوند تو را ثابت قدم بدارد. تشبیهی که از خداوند بیان کردیم در حقایق است اما در الفاظ تشبیه وجود دارد و الفاظ دلالت بر مفاهیم می کند زیرا انسان اگرچه گفته شده است یکی می باشد با این کلام خبر داده می شود که جسم او یکی است و دوگونه نمی باشد. درحالی که جان(نفس) آدمی یگانه نیست چرا که اعضای بدنش گوناگون است و رنگ های او یکسان نمی باشد و انسان از اجزایی مجزا از یکدیگر ساخته شده است؛ خونش غیر از گوشتش، و گوشتش غیر از خونش است، و اعصابش غیر از رگهایش، و مویش غیر از پوستش و بدنش غیر از افکارش می باشد. و همینگونه است دیگر موجوداتی که خداوند خلق کرده است.پس انسان در اسم یکی است نه در معنا وخدای بزرگ یگانه(واحد) است و جز او یگانه ای وجود ندارد و اختلاف و تفاوت و زیاده و نقصانی در او وجود ندارد، اما انسان از اجزای مختلف و عناصر گوناگون آفریده شده و ایجادشده و گردآوری شده است، جزآنکه باقرار گرفتن اعضاء کنار یکدیگر یک چیز به حساب می آیند. گفتم خدای را لطیف معرفی کردی معنایش چیست؟می دانم الطاف الهی غیر از لطف دیگران است؛ فقط می خواهم آن را برایم شرح دهی. فرمود ای فتح!خدای را لطیف نامیدم به خاطر لطفش به مخلوقات و به خاطر دانائیش به اشیای کوچک، آیا اثر خلقت او را در گیاهان بزرگ و کوچک نمی بینی، و در اجسام حیوانات کوچک از جرجیس و پشه و حشرات کوچکتر از اینها، که چشم ها قادر به دیدنش نیستند بلکه به خاطر کوچکیش، مؤنث از مذکرش قابل تشخیص نیست و نیز فرزند از والدینش قابل تشخیص نمی باشد. هنگامی که کوچکی آنها را درخلقت الهی دیدیم و راهنمایی آنها به نزدیکی کردن با یکدیگر و فرار از مرگ و گردآوری آنچه نیازمند آنند، از امواج دریاها و بین درختان و بیابان ها و دشت ها، و نیز سخن گفتن آنها با یکدیگر، و فهماندن مطالب به فرزندانشان، و آوردن غذا برای آنها، و گوناگون بودن رنگ هایشان، قرمزی با زردی و سفیدی با قرمزی با این امور می یابیم که خالق و آفریدگار این مخلوق لطیف است. و ایجاد کننده هر چیز او را از موادی ایجاد می کند و خدای آفریدگار بزرگ و آگاه خلق کرد و آفرید بدون آنکه مواد اولیه داشته باشد.گفتم فدایت شوم آیا غیر خدا ممکن است کسی خلق کننده باشد؟ فرمود: خدای بزرگ می فرماید: «مبارک است خداوند که نیکوترین خالق ها است»(مؤمنون14) که با این گفتارخبر داده است که در میان بندگانش آفریدگانی هستند. از گروه ایشان عیسی بن مریم است که از گل به اذن خدا جسم پرنده ای را آفریدو در آن دمید و به اذن الهی پرنده ای شد. و سامری برای یهودیان گوساله ای آفرید که صدا می کرد. گفتم عیسی(ع)از گل پرنده ای را خلق کرد تا دلیلی برای نبوت او باشد و سامری گوساله ای را آفرید تا نبوت موسی(ع)را درهم بشکند، و خداوند خواست که اینگونه تحقق یابد و بسیار عجیب است. فرمود: وای برتو ای فتح!خداوند دوگونه اراده و خواست دارد. اراده  حتمی و اراده عزم، نهی می کند در حالی که می خواهد و امر می کند درحالی که نمی خواهد.آیا ندیده ای که حضرت آدم و زنش را از خورن درخت منع کرد در حالی که اراده قطعی اش خوردن آن بود و اگر اراده قطعی اش نخوردن بود نمی خوردند و اگر با این حال می خوردند خواستشان بر خواست خداوند غالب می گردید و حضرت ابراهیم(ع) را به سر بریدن پسرش امر نمود ولی اراده اش تحقق نیافتن این عمل بود، و اگر اراده نمی کرد که سر اسماعیل بریده نشود خواست ابراهیم بر خواست خدای بزرگ غالب می گردید. گفتم بر من گشایش وارد ساختی خداوند بر تو گشایش وارد سازد. جز آنکه خدا را شنوا و بینا نامیدی؛ آیا منظور شنوا با گوش و بینایی با چشم است؟فرمود خداوند می شنود با آنچه می بیند.و می بیند با آنچه می شنود. بیناست اما نه با چشمی همانند چشم مخلوقات و شنواست اما نه با گوشی همچون گوش مخلوقات. لکن چون چیزی از دید او مخفی نمی باشد، حتی جای پای مورچه سیاه برروی سنگ سیاه در شب تاریک در زیرخاک و دریا از دیدش پنهان نیست.ازین رو او را بینا نامیدیم؛ نه آنکه چشمی همانند مخلوقات دارد؛ و چون الفاظ گوناگون بر او مشتبه نمی گردد، و سخنی او را از شنیدن سخن دیگری باز نمی دارد، او را شنوا نامیدیم. نه اینکه گوشی همانند گوش شنوندگان داشته باشد. گفتم فدایت شوم مسأله ای برایم باقی مانده است؟ فرمودخداوندپدرت را بیامرزد مسأله ات رابگو. گفتم: آیا خداوند درگذشته می دانسته چیزی که نبوده بعد از تحقق یافتن چگونه می باشد؟ فرمود: وای برتو مسأله هایت سنگین است. آیا نشنیده ای خداوندمی فرماید:«اگردر دو جهان معبودهایی جز خدا وجود داشت، فساد تحقق می یافت (انبیاء22).»و فرمود: «و گروهی بر گروه دیگر برتری می جستند(مؤمنون91).و از قول جهنمیان فرموده: «ما را خارج ساز تا کار نیک انجام دهیم برخلاف آنچه در گذشته انجام می دادیم(فاطر37).» و فرمود «اگر بازگردانده شوند به آنچه از آن منع شدند بازگشته و آن امور را انجام می دهند(انعام28).»پس خداوند آگاه است به چیزهایی که نبوده است که پس از تحقق یافتن چگونه می باشند. برخاستم تا دست و پای آن امام را ببوسم، سرشان را پیش آوردند و چهره و دست آن امام را بوسیدم و از نزد ایشان خارج شدم درحالی که در اثرخیر و برکتی که به من رسیده بود، خرسندی و خوشحالی بسیاری برمن عارض شده بود که قادر به بیان آن نیستم.»[4]طلیعه این روایت، که عبارت « هرکه تقوای الهی پیشه سازد، محافظت می شود و جانبش رعایت می گردد و هر که فرمانبری خدا را نماید، از او اطاعت می شود.»را شامل است؛ بنوعی توحید عملی اشاره دارد. در ادامه، حضرت هادی(ع)به نکته ای دیگر اشاره فرمودند که البته بی ارتباط با نکته پیش گفته نیست:

«هرکه خدارا خشنود سازد به غضب و خشم مخلوقات اعتنا نمی کند و هر که خداوند را خشمگین نماید شایسته است که خشم مخلوقات بر او مسلط گردد، و خداوند جز به آنچه خود را توصیف نموده وصف نمی گردد...» سپس آن حضرت، با ذکر توضیحاتی در عظمت الهی نتیجه ای عقلی گرفتند و به مدد آن، ادعای مشبهه را مترادف با این که، آفریدگار از آفریده، روزی دهنده از روزی خورنده، ایجاد کننده از ایجاد شونده شناخته نشود، دانستند. ایشان در ادامه سخنان دقیق خود پاسخی به سؤال پرسش کننده، در خصوص دو مورد از اسماء خداوند دادند و ضمن تمایز قائل شدن میان واحد بودن حقیقی با واحد بودن از نظر اسم و لفظ، ثابت فرمودند که خداوند واحد حقیقی است و انسان نمی تواند واحد باشد. همچنین تصویری روشن از مفهوم لطیف بودن خداوند را ایراد فرمودند بگونه ای که برخلاف تفاسیر مشبهه، ناظر بر قائل شدن صفات مخلوق برای خالق متعال نباشد. آنگاه در پاسخ به سؤالی دیگر، که پرسیده بود، آیا می توان خالق بودن را برای غیرخداهم قائل شد؟ این موضوع را به استناد آیه های قرآن با ذکر چند نمونه برای غیرخدا نیز ثابت کردند. و بعد به استناد  دو تمثیل از قصص قرآنی، ابهام دیگری در ساحت گفتمان فکری را پاسخ دادند و آن تعریف دو نوع از اراده های خداوندی است. یکی اراده حتم که منظور از آن نهی الهی است از چیزی که خداوند می خواهد وقوع یابد و آنرا در تمثیل نهی آدم و همسرش از درخت ممنوعه توضیح دادند.

 و دیگری اراده عزم است که در تمثیل فرمان الهی به ضبح اسماعیل(ع)توسط ابراهیم(ع) قابل بررسی است که در واقع اراده خداوند عدم تحقق آن بوده است. وتحقق این دو امر را به شکلی که در قرآن آمده است، سازگاربا توحید دانستند.درادامه منظور از شنوا یی وبینایی خداوند را علم الهی توصیف کردند و در نهایت، با ادلّه های قرآنی ثابت فرمودند که خداوند به اتفاقات آتی علم دارد.

مجموع پاسخ های ذکر شده، زوایای گوناگون ابهامات مشبهه را پاسخ می گفت و برآیندِ این توحید را در توحیدی عملی که همان تقوای الهی و اصلاح بندگی متبلورمی کرد؛ تبلوری که بروزی اجتماعی داشت و ملاک فرد را در تصمیم گیری هایش رضای خدا  قرار می داد؛ اگر چه سخط و ناخوشایندی مردم را در پیش داشته باشد. نسوج این مقدمات و نتایج آنها، همگی درجزئیات و در هندسه استدلال ها، دارای روحی قرآنی بوده است. و گزاره های مستقیم و غیرمستقیم از آیات و سوره ها را می توان بوضوح در این پاسخگویی شاهد بود.

روایات دیگری نیز نقل شده اند که هر یک به انحاء دیگری، با بهره گیری از آیات و ادبیات قرآنی، پاسخگوی بخشی از وجوه انحرافات مشبهه هستند: « محمد بن عیسى بن عبید گفت که حضرت ابو الحسن على بن محمد عسگرى علیهما السلام را سؤال کردم از قول خداى عز و جل وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ فرمود که این سرزنش کردن خداى تبارک و تعالى‏است کسى را که او را به آفریدگانش تشبیه کرده آیا نمى بینى که فرموده وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ و معنى آن اینست که در وقتى که گفتند یا زیرا که گفتند که زمین همه آن یک قبضه او است در روز قیامت و آسمانها پیچیده شده‏اند بدست راست او چنان که خداى عز و جل فرموده که وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَیْ‏ءٍ یعنى و تعظیم نکردند جهودان خدا را حق تعظیم کردن او و چنان که سزاى تعظیم او باشد و او را نشناختند چنان که حق شناخت او است چون گفتند که فرو نفرستاده است خدا بر آدمیزاده هیچ چیز را از وحى و احکام شرع انزال کتب و ارسال رسل نکرده پس خودش را از قبضه و یمین تنزیه و دور فرموده و فرموده که سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ یعنى پاک و منزه میشمارم او را از آنچه لایق به جنابش نباشد از قبضه و یمین و برتر است از آنچه شرک مى‏آورند و شریک او میسازند.»[5]روایت فوق، ناظر به نکته ای دیگر نیز هست و آن تبارشناسی انحراف مذکور در نزد یهودیان می باشد. در روایت پیش رو، امکان رؤیت خداوند، به استناد استدلالی عقلی، رد شده است. در این روایت، ناگزیری از اسباب و مسبّبات، و نیاز به آن را که از لوازم معنای تصور مشبهه از رؤیت است، دلیل مردود بودن این مسأله مطرح شده است در واقع مفهوم واژه قرآنی«صمد» دستمایه اصلی این استدلال عقلی بوده است: «أحمد بن إسحاق گوید: طىّ ارسال نامه‏اى به وجود مبارک امام هادى علیه السّلام‏ از آن حضرت در باره رؤیت (دیدن خدا) و طرز تفکّر مردم سؤال نمودم و او چنین نگاشت: تا وقتى که هوایى میان رائى و مرئى نباشد تا چشم از آن عبور کند «رؤیت» محقّق نشود، پس زمانى که هوا منقطع شود و نور نابود گردد «رؤیت» صحیح نیست، و در وجوب اتّصال روشنایى میان رائى و مرئى وجوب اشتباه و خطا است، و خداى تعالى پاک و منزّه از خطا و اشتباه است، پس از همین جا ثابت مى‏شود که مسأله رؤیت او با چشمها بر خداوند سبحان جایز نیست، زیرا ناچار از اتّصال اسباب به مسبّبات است.»[6] در روایت ذیل، مسیری برای فهم واژگان قرآن ترسیم شده است، مسیری که عرصه گفتمان توحیدی را از سقوط در ورطه کوته فکری و محدودنگری، بازمی دارد. بدین معناکه، با توسعه مصادیق مختلف، وجه مشترک آنها بعنوان تعریف پذیرفته می شود و یک واژه در بر دارنده یک روح معنا با مصادیق فراوان خواهدبود.

جالب اینجاست که، ظاهراً بهترین نمونه آموزشی و قابل فهم، برای عبور از مصادیق به مفهوم واحد، واژه قرآنی« نور» باشد: « عبّاس به هلال گوید: از حضرت هادى علیه السّلام در باره این آیه مبارکه: «خداوند نور آسمانها و زمین است- نور 35» پرسش کردم، فرمود: یعنى: هدایتگر همه أهل آسمان و زمین است. »[7]

 

 

پیش از این در خصوص تأثیرات و بازتاب فضای تفکری از گفتمان توحیدی  که جنبه عملی آن ملموس تر بود؛ سخن به میان آمد. روایت ذیل نیز، در همان فضای محسوس، سطحی از توحید را که بسترعملی آن ارتباط مستقیم با عملکرد افراد دارد، مورد بررسی قرار می دهد: « حسن بن مسعود [احتمال دارد: «حسن بن سعید» صحیح باشد] گوید: خدمت امام هادى علیه السّلام شرفیاب شدم، در حالى که انگشتم خراش برداشته بود و سوارى در اثر برخوردى که به من کرده بود شانه‏ام آسیب دیده بود و در ازدحامى گرفتار شدم که در اثر آن پاره‏اى از لباسهایم پاره شد، ناگهان بر زبان آوردم که: وه چه روز شومى! خدا شرّت را از من بگرداند. امام هادى علیه السّلام فرمود: اى حسن! تو هم که با ما رفت و آمد دارى گناه خود را بر گردن بى‏گناه مى‏اندازى؟! حسن گفت: به سر عقل آمدم و فهمیدم که دستخوش اشتباه شده‏ام، گفتم مولاى من، از خداوند طلب آمرزش دارم. امام علیه السّلام فرمود: اى حسن! روزها چه گناهى دارند که چون شما به سزاى اعمالتان مى‏رسید آنها را شوم مى‏پندارید. حسن گفت: یا ابن رسول اللَّه، من همواره استغفر اللَّه گفتن را ورد زبانم سازم و این توبه من باشد؟ امام علیه السّلام فرمود،: به خدا سوگند! این ثمر بخش نباشد و لیکن خداوند به خاطر نکوهشى که بر بى‏گناهى انجام گرفته شما را مجازات نماید. اى حسن! مگر نمى‏دانى که پاداش دهنده و مجازات‏کننده و جزا دهنده به اعمال در این دنیا و در آن دنیا، فقط خداست؟ گفتم: آرى چنین است اى مولاى من. آنگاه امام هادى علیه السّلام فرمود: پس خلاف مرو، و براى روزگار اثرى در حکم خداوند قائل مشو. عرض کردم: چشم! مولاى من.»[8] فضای روایت ذیل نیز، که بخشی از پرسش های برخاسته از قرآن را در زمینه توحید مورد بررسی قرار می دهد، ناظر به ابهاماتی است که در اثر عدم اشراف به تفسیر برخی از آیات در عرصه گفتمان فکری بروز کرده بود: « امّا سجده یعقوب علیه السّلام و فرزندانش، براى اطاعت خدا و ابراز محبّت به یوسف علیه السّلام بود، همان طور که سجده فرشتگان بر آدم علیه السّلام براى خود آدم علیه السّلام نبود بلکه به طور یقین، آن سجده براى اطاعت خدا و ابراز محبّت به آدم علیه السّلام بود. و سجده یعقوب علیه السّلام و فرزندانش با همراهى یوسف علیه السّلام به شکرانه رفع پراکندگى آنان و دوباره دور هم جمع شدن بود. آیا نمى‏بینى که [یوسف علیه السّلام‏] در آن هنگام به عنوان شکر و سپاس چنین گفت: «پروردگارا، تو به من دولت دادى و از تعبیر خوابها به من آموختى ...». [سوره یوسف (12)، آیه 102].»[9]

نتیجه اینکه: مباحث توحیدی در این عصر، بیشتر ناظر به زوایای گوناگون ابهامات مشبهه بود و امام هادی(ع) ضمن رفع ابهام از این مباحث، برآیندِ این توحید را در توحیدی عملی که همان تقوای الهی و اصلاح بندگی متبلورمی کرد؛ تبلوری که بروزی اجتماعی داشت و ملاک فرد را در تصمیم گیری هایش رضای خدا  قرار می داد؛ اگر چه سخط و ناخوشایندی مردم را در پیش داشته باشد. نسوج این مقدمات و نتایج آنها، همگی درجزئیات و در هندسه استدلال ها، دارای روحی قرآنی بوده است. و گزاره های مستقیم و غیرمستقیم از آیات و سوره ها را می توان بوضوح در این پاسخگویی شاهد بود.

 

2-2. جبر و تفویض

   مسأله جبر و تفویض، از ابتدای عصر تأویل و بلکه پیش از آن یعنی در عصرتنزیل نیز بشکلی جدّی مطرح بوده است. اما ناگفته پیداست که در دوره  هایی ممکن است اولویت بیشتری نسبت به موضوعات دیگر پیدا نماید. مثلاً این موضوع در دوره امامت امیرالمؤمنین(ع) و نیز در عصر امامت امام صادق(ع) برجستگی ویژه ای داشته است و البته از قرائن پیداست که در عصر امام هادی(ع)این موضوع، همچنان به عنوان مسأله ای جنجالی و اختلاف برانگیز در بین شیعیان، مطرح بوده باشد. آنچنان که شیعیان اهل اهواز در نتیجه این اختلاف نظر، دو دسته شده بودند و برخی جانب جبر و برخی طرف تفویض را گرفتند و این مسأله موجب گسیختگی های متعدد فکری و اجتماعی گردید و کار را به حکمیت و استفسار از امام هادی(ع)کشانید و حضرت در اوج مضیقه های امنیتی، نامه ای مفصل برای ایشان نوشتند که در طی آن، نه تنها موضوع یاد شده را به نحو مطلوب پاسخ گفتند؛ بلکه ناگفته های بسیار دیگر را نیز جواب دادند. در ذیل، تقریباً بیشتر سخنان آن حضرت ذکر گردیده و مختصراً هرجا که ضرورتی احساس شده، توضیحاتی اضافه شده است: «بدانید- خدایتان رحمت کند- که ما در آثارى که رسیده و اخبار بسیارى که آمده نظر کردیم و دریافتیم تمام افرادى که خود را پیرو اسلام مى‏دانند و از جانب خدا توفیق تعقّل دارند، از دو حال خارج نیست: یا حقّ است که باید پیروى شود و یا باطل است که باید از آن دورى نمود. همه امّت اسلام بدون کوچکترین اختلافى اتفاق نظر دارند که قرآن حقّ است و هیچ شک و شبهه‏اى در این خصوص ندارند و همه آنان- بدون استثناء- به باور داشتن قرآن و حقّانیّت آن معترفند و این حرفشان درست است و به راه راست هدایت شده‏اند و این نیز طبق فرمایش پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله است که فرمود: «امّت من بر گمراهى اتّفاق نکنند». پس خبر داد که آنچه همه امّت اسلام بر آن اتّفاق نمایند به کلّى حقّ مى‏باشد و این در صورتى است که هیچ کس با نظر دیگرى مخالفتى نداشته باشد و قرآن حقّ است و هیچ اختلافى در صحّت آمدن آن از جانب خدا و تصدیق حقّانیّت آن، در میان امّت اسلام وجود ندارد.و هر گاه قرآن خبرى را گواهى نماید و آن را درست شمارد و گروهى از امّت به انکار آن خبر پردازند بر آنها لازم است بدون هیچ چون و چرایى به صحّت آن خبر اعتراف نمایند؛ چون در اصل بر تصدیق قرآن اتفاق دارند و اگر آن گروه به انکار قرآن پردازند و تمرّد کنند از ملّت اسلام بیرونند.»[10] سپس آن حضرت به بیان خبری پرداختند که مورد تأیید قرآن است وآن حدیث ثقلین بود که به استناد آیه ای از قرآن «همانا ولىّ شما، تنها خدا و پیامبر او و کسانى که ایمان آورده‏اند؛ همان کسانى که نماز برپا مى‏دارند و در حال رکوع زکات مى‏دهند. و هر کس خدا و پیامبر او و کسانى را که ایمان آورده‏اند ولىّ خود بداند [پیروز است، چرا که‏] حزب خدا همان پیروزمندانند». [سوره مائده (5)، آیه 55 و 56]»[11] و قرینه های  قطعی و بدون اختلاف تاریخی آن را ثابت کردند؛ مثلاً  نقل پیش رو که از قول رسول خدا(ص)می فرماید: «هر که من مولاى او هستم على مولاى اوست»[12]. و یا نظیر آن با عباراتی دیگر: «تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسى‏اى جز اینکه پس از من پیامبر نخواهد بود»[13] همچنین نقل پیش رو، که ناظر به جهتی دیگر است: «على است که قرض مرا مى‏پردازد و به وعده‏ام عمل کند و او پس از من، جانشین من بر شماست»[14] سپس در همان زمینه به بررسی آیه ای دیگرپرداختند و روایات مربوط به آن را به این آیه استناد دادند: «بى‏گمان، کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى‏رسانند، خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفّت‏آور آماده ساخته است» [سوره احزاب (33)، آیه 57] آیه مذکور را پایه تحلیل روایت پیش رو قرار دادند: «هر که على را آزار دهد مرا آزار داده است و هر که مرا آزار دهد، خدا را آزرده است و هر که خدا را بیازارد، به زودى مورد انتقام خدا قرار گیرد»[15] و همچنین روایت دیگری که مضمونی مشابه دارد: «هر که على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست بدارد به طور قطع خدا را دوست داشته است»[16] شواهد و روایات تاریخی رابه فرموده دیگری از رسول خدا(ص)در جنگ با بنی ولیعه، ختم کردند: «به طور حتم، به سوى آنها مردى فرستم که مانند خود من است، خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش نیز او را دوست دارند، برخیز اى على و به سوى آنان روانه شو»[17] حضرت هادی(ع)همه نکات یادشده را مقدمه ای تلقی فرمودند که در ادامه، پایه تحلیل موضوع جبر و تفویض قرار می گیرد و به استناد موارد فوق که ثابت کننده شأن و جایگاه اهل بیت (ع)و رابطه جدایی ناپذیرآنها با قرآن است؛ کلام امام صادق(ع)را مطلع بحثی قرار می دهند که، آن کلام نیز نسبتش با قرآن به استناد آیات مختلف اثبات می شود: «پس این بحث را با گفتار امام صادق علیه السّلام آغاز مى‏کنیم: «نه جبر است و نه تفویض بلکه مرتبه‏اى است بین این دو که عبارت است از: تندرستى، آزادى، مهلت کافى، توشه همچون مرکب و وسیله تحریک انجام دهنده کار بر کار خود».[18]  امام هادی(ع) به استناد کلام امام صادق(ع) پنج شاخصه ای را که با داشتن آنها، انسان مکلّف خواهدبود، تحت عنوان کلیات فضل الهی، برشمردند؛ کلیاتی که نبود هرکدام تکلیف را ساقط می نماید. در ادامه، برای هرکدام از موارد یادشده استنادات  قرآنی را ذکرنمودند اما پیش از ذکر مستندات مذکور، روایتی دیگر را از امام صادق(ع) نقل کردند و به شرح و بسط آن به کمک مثل هایی گویا و شواهدی قرآنی پرداختند و توضیحات مذکور را با روایاتی از امیرالمؤمنین(ع)ادامه دادند: «پس این پنج مورد است که امام صادق علیه السّلام به عنوان کلّیات فضل الهى گرد آورده است؛ پس اگر بنده‏اى یکى از آن موارد را نداشته باشد. در اثر آن کمبود، تکلیف از او ساقط گردد. امام صادق علیه السّلام از اصلى خبر داده که بر مردم لازم است که در جستجوى فهم آن برآیند و قرآن نیز بر تأیید آن گویاست و آیات استوار رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله هم بر آن گواه است؛ زیرا پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله در سخنان خود و خاندانش علیهم السّلام در گفته‏هایشان هرگز از حدود قرآن تجاوز ننمایند؛ پس هر گاه اخبار درستى نقل گردد و گواه درستى آنها از قرآن جستجو شود و مورد تأیید قرآن قرار گیرند در این صورت پیروى از آنها واجب است و چنان که در آغاز این نامه یادآورى کردیم، جز اهل عناد از آن سرپیچى ننمایند.و چون در باره فرمایش امام صادق علیه السّلام تحقیق کردیم که فرموده بود مرتبه‏اى بین جبر و تفویض است و با این سخن، جبر و تفویض را انکار کرده بود، دریافتیم که قرآن نیز سخن امام صادق علیه السّلام را گواهى و تأیید مى‏کند و همچنین خبر دیگرى از امام صادق علیه السّلام با آن توافق دارد که از آن امام پرسیدند: آیا خداوند بندگان را به ارتکاب گناهان مجبور مى‏سازد؟ امام صادق علیه السّلام در پاسخ آن فرمود: خدا از این عادلتر است.عرض شد: پس آیا کار را به طور کلّى به خود آنها واگذار مى‏کند؟ امام علیه السّلام فرمود: خداوند بر آنها پرنفوذتر و مسلّطتر از این (حرفها) است. و نیز روایت شده که امام صادق علیه السّلام فرمود: مردم در باره اعتقاد به تقدیر بر سه گونه‏اند:یکى پندارد که کار به او واگذار شده است، چنین کسى خدا را در قدرت و تسلّطش دست کم گرفته و او را سست پنداشته و این شخص در هلاکت است؛ و یکى دیگر پندارد که خداى عزّ و جلّ بندگان را مجبور به انجام معصیت ساخته و تکلیفى بیش از طاقت و توان آنها بر دوش ایشان نهاده است، چنین کسى خدا را در حکم خویش ستم پیشه دانسته و این شخص نیز در هلاکت است؛ و دیگرى معتقد است که خداوند به بندگانش به اندازه توانشان تکلیف کرده و خارج از حدّ توان و طاقت آنها تکلیف ننموده است و چون کار نیک انجام دهد خدا را سپاس گوید و چون کار بد مرتکب شود از خدا آمرزش جوید، چنین کسى مسلمانى است که به بلوغ (فکرى) رسیده و به حقیقت دست یافته است. پس امام صادق علیه السّلام در واقع خبر داده است که هر کس پیرو و معتقد به جبر و تفویض است، بر خلاف حقّ است. من آن جبرى را که معتقد بدان دچار خطاست شرح دادم و همچنین بیان نمودم که هر کس پیرو تفویض گشته او نیز در چنگال باطل گرفتار شده است؛ پس حقّ مرتبه‏اى میان جبر و تفویض است.»[19] همانطور که پیش از این اشاره شد امام هادی(ع)روایت نقل شده از امام صادق(ع)را با تمثیلی از دو حالت فرضی که میان یک برده و خدمتگزار، با ارباب و مولایش وجود داشته باشد، مورد بررسی قرار دادند. درتمثیل اول، ضمن بهره گیری از آیات قرآن، مسأله جبر نفی شده است: «اینک براى هر یک از این ابواب مثالى مى‏زنم تا مقصود را به فهم طالب حقیقت نزدیک نماید و بررسى شرح آن را آسان سازد و آیات محکمه قرآن گواهیش کند و هم نزد خردمندان پذیرفته آید؛ و توفیق و عصمت با خداست.امّا جبرى که هر کس بدان اعتقاد پیدا نماید دستخوش خطاست، گفته آن کس است که مى‏پندارد خداى عزّ و جلّ بندگان خود را مجبور به معصیت ساخته است و هم به خاطر آنها مجازاتشان خواهد کرد. هر کسى چنین اعتقادى دارد خداوند را در حکم خود ستم پیشه پنداشته و او را دروغگو شمرده و گفته او را ردّ کرده که خداوند مى‏فرماید: «پروردگارت بر هیچ کس ستم ننماید» [سوره کهف (18)، آیه 49] و همچنین مى‏فرماید: «این کیفر به سزاى چیزهایى است که دستهاى تو پیش فرستاده است و گر نه خدا به بندگان خود بیدادگر نیست». [سوره حج (22)، آیه 10] و نیز فرموده: «خدا به هیچ وجه به مردم ستم نمى‏کند، لیکن مردم خود بر خویشتن ستم مى‏کنند». [سوره یونس (10)، آیه 44] با توجه به آیات فراوانى که در این خصوص وجود دارد، هر کس معتقد باشد که مجبور به ارتکاب گناه شده، گناه خود را به خدا بازگردانده و او را در مجازات خود بیدادگر دانسته و هر که خدا را بیدادگر داند، در واقع قرآن را تکذیب نموده و هر کس قرآن را تکذیب نماید، بنا به اجماع امّت اسلام، او کفر پیشه ساخته است. و مثل چنین کسى به این ماند که شخصى بنده‏اى زر خرید دارد که هیچ اختیارى از خود ندارد و از متاع دنیا چیزى را مالک نیست و اربابش هم این را مى‏داند و با اطلاع از آن، بنده زر خرید را فرمان مى‏دهد که به بازار رود و چیزى که مورد نیاز است بیاورد در حالى که بهاى آن جنس را در اختیارش نمى‏گذارد و با اینکه ارباب مى‏داند بر این جنس نگهبانى گماشته‏اند که هیچ کس بدون پرداخت بهاى مورد رضایت صاحب آن نمى‏تواند در آن طمع نماید و با این همه، ارباب این بنده خود را شخصى عادل، با انصاف، حکیم و دور از ستم معرفى مى‏کند و غلامش را در صورتى که آن کالاى مورد نظرش را نیاورد مجازات مى‏نماید؟! هر چند مى‏داند که نگهبان آن کالا بدون دریافت بهایش از او جلوگیرى خواهد کرد و مى‏داند که بنده توان پرداخت آن را ندارد چون نه پول دارد و نه ایشان پولى به او داده است. بارى، چون آن بنده زر خرید به بازار رفت که کالاى مورد نظر اربابش را تهیه نماید و دید که کسى از بردن کالا جلوگیرى مى‏کند مگر آنکه بهاى آن کالا را بپردازد و این بنده هم پولى ندارد تا بهاى آن را بپردازد، لذا نومید و دست خالى نزد اربابش برمى‏گرددو ارباب به همین خاطر بر او خشم مى‏گیرد و او را مجازات مى‏کند. با اینکه ارباب مى‏داند آن غلام صاحب چیزى از متاع دنیا نیست و خودش هم پولى به او نداده، آیا مقتضاى عدل و حکمت او نیست که وى را عقوبت ننماید؟ پس اگر او را عقوبت کند به ستمگرى کیفرش داده و به او تعدّى کرده و عدل و حکمت و انصافى را هم که خود را بدانها ستوده بود ابطال نموده است و اگر هم وى را کیفر ننماید تهدید خود را نسبت به او تکذیب کرده و تهدیدش بى‏اساس و دروغین بوده است و دروغ و ستم، عدل و حکمت را نفى مى‏کنند. «خداوند پاک و منزّه است، از آنچه مى‏گویند بسى والاتر است» [سوره اسراء (17)، آیه 43]، پس هر که معتقد به جبر یا آنچه مستلزم جبر مى‏شود باشد در واقع خدا را بیدادگر دانسته و نسبت بیداد و عدوان به او داده است؛ زیرا مى‏پندارد خداوند بر کسى که خود او را مجبور به ارتکاب گناه کرده کیفر براى تنبیه او واجب نموده است و هر کس چنین پندارد- بنا به قیاس گفته خودش- باید خداوند کیفر را از آنها دفع نماید و هر کسى پندارد خداوند کیفر را از گناهکاران دفع مى‏کند، تهدید خداوند را دروغ دانسته که آن جا فرموده: «آرى، کسى که بدى به دست آورد و گناهش او را در میان گیرد، پس چنین کسانى اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود». [سوره بقره (2)، آیه 81] و این فرمایش «در حقیقت، کسانى که اموال یتیمان را به ستم مى‏خورند، جز این نیست که آتشى در شکم خود فرو مى‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآیند». [سوره نساء (4)، آیه 10] و این فرمایش «همانا کسانى را که به آیات ما کفر ورزیده‏اند، به زودى در آتشى سوزان درآوریم؛ که هر چه پوستشان بریان گردد، پوستهاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند. آرى، خداوند تواناى حکیم است». [سوره نساء (4)، آیه 56] و آیات فراوانى در این خصوص وجود دارد؛ بنا بر این هر کس که تهدید خدا را دروغ انگارد در واقع با همین کارش یکى از آیات قرآن را دروغ شمرد و دچار کفر گشته و در شمار کسانى است که خداوند فرموده: «آیا به پاره‏اى از کتاب ایمان مى‏آورید و به پاره‏اى کفر مى‏ورزید؟پس جزاى هر کس از شما که چنین کند، جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود و روز رستاخیز ایشان را به سخت‏ترین عذابها باز برند و خداوند از آنچه مى‏کنید غافل نیست». [سوره بقره (2)، آیه 85]. بلکه ما مى‏گوییم که خداوند عزّ و جلّ بندگان را بر اساس کردارشان جزا دهد و آنان را به خاطر کارهاى بدشان با توجّه به توانایى‏اى که به آنها داده و به امر و نهى آنها پرداخته، مورد بازخواست قرار خواهد داد. و قرآنش هم به این مطلب گویاست: «هر کس کار نیکى بیاورد، ده برابر آن پاداش نخواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد، جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود». [سوره انعام (6)، آیه 160] و خدا- که بلند باد یاد او- فرموده است: «روزى که هر کسى آنچه کار نیک به جاى آورده و آنچه بدى مرتکب شده، حاضر شده مى‏یابد و آرزو مى‏کند: کاش میان او و آن کارهاى بد فاصله‏اى دور بود و خداوند، شما را از کیفر خود مى‏ترساند». [سوره

/ 0 نظر / 23 بازدید