آه عباس!

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها وبنیها وسرّالمستودع فیها

به بهانه سوره مبارکه قمر تاسوعای1388

   پیشانی بلندتو، همان امان نامه بلیغی است که در شعاع مهتابی اش،  عالم مهلت یافت!  و چون عمود بر آن ساحت امن بندگی، فرود آمد، نزول مهیب ترین آیه خدا و تکذیب آن، یکجا میسر شد! اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَر وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ.

کندوها به امان بیداری چشمان تو، پر زمزمه شدند؛ و نماز و تلاوت، که محبوب خورشید است، در پرتو  هیبت تو، تا صبح امان یافت؛ که این هر دو در شعاع مهتاب، یکجا میسر شد! وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِر.

خواب دخترکان مضطرب، در پرتو بی خوابی تو میسر بود؛ که هر چشمت دو صف، تیغ آخته داشت؛ و چون صفوف مژگانت به تقابل با پولاد، به هم پیوست، بی خوابی کودکان و خواب دشمنان، یکجا میسر شد!

رؤیت هلال تو در معرکه نبرد، نوید عید برای کودکان بود و کودکان به استهلال آمده بودند؛ که چون غبار نشست، رؤیت هلال با شق القمر، یکجا میسرشد!

آه عباس! چه بگویم از مشک، که چون بغضش شکفت و گریست، تشنگی کودکان با از نفس افتادنت، یکجا میسر شد! وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِر.

چشمان تو، بصیرت بیدار است؛  قیامت آشفته ای که چون به خون نشست، ماه گرفت! و قامت بلند خورشید، خمید؛ که از پس خسوف، وجوب نماز با رکوع امام، یکجا میسر شد!

 عجب نیست اگر خورشید از پی افتادنت نشست؛ که با افتادن تو،  خیمه آسمان پی شد! و چون آسمان از پس فرود آمدن تو، پایین آمد، سنگ زدن به خورشید با ذبح از قفا، یکجا میسر شد!

عجب نیست اگر بر صورت خورشید غبار نشست که پیش از این، دستان تو کاشف کرب از وجه خورشید بود؛ و چون دستان کشیده ات بر زمین افتاد، شکستن حریم صورت خورشید با حریم خیمه ها، یکجا میسر شد! وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِر.

خورشید به فدایت ای ماه، که چون زهرا سلام الله علیها، سرت را به دامان گرفت، خطاب یا امّاه! به فاطمه؛ و ذکر یا اخاه ادرک اخاک!، برایت یکجا میسر شد!

مادرت که ادب محض بود، تو و برادرانت را به تبیین خونین ادب، روانه کرد؛ و چون از پی سفارش مادر، بی حسین بازنگشتی، تفسیرِ وفا و بصیرت، با مفهوم ام البنین(س)، یکجا میسر شد! وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِر.

پیشانی شکافته ات عباس! همان دفتری است که کوچک و بزرگ، در آن مستطر است و مجرمین و

هم مسلکانشان به استناد این سند، به چشم بر هم زدنی، عذابشان، یکجا میسر شد!  

متقین به تقدیر پیشانی ات، فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر، در ساحل نهر فرات، گرد می آیند؛ آنجا که دیدن خورشید و ماه، برایشان یکجا میسر شد! 

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
نظری

سلام مطلب ظرافت های دقیق و جالبی داشت. خدا قوت

کاموا(کارتن خواب)

بسم الله سلام دد فکر کردی پیدات نمی کنم ! خدا مبارزه با استکبار را در بنی کاظم قرار داد ![لبخند] دد مطالب محتاج به شعور کمتر هم بنویس ![چشمک] پرچمت بالاس[قلب][ماچ]

ﮐﺎﻇﻢ ﻟﻮ

ﺁﻩ ﻋﺒﺎﺱ ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﮐﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﻋﺒﺎﺱ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺍﻳﺪ.