ج7 مروری بر نامه های نهج البلاغه، (ذهنیت ها و واقعیات در معنای عدالت)

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فطمه و ابیها و بعلها و بنیها

نوشتن این شماره نیز در زمانی اتفاق افتاد که فاصله زمانی نسبتاً زیادی با جلسه برگزاری دارد. اما به طرز عجیبی یوم الله نیمه شعبان و دغدغه­های حاصل از آن، با آنچه در جلسه هفتم گذشت هم­راستا و دارای فضایی مشترک است. زیرا تا ظهور، بلوغی لازم است که دامنه­اش به طرز تفکر در خصوص اندیشه سیاسی و مدیریتیِ جامعه، گسترده است. مسأله اولویت­بندی و تقدیم و تأخّر تعهد و تخصص که از اوایل انقلاب مطرح بوده، بحثی نیست که بشود به سادگی از کنار آن گذشت؛ نوع پاسخ­های موجود اقناع کننده نیست همه به نوعی وسط ماجرا را به شکلی می­گیرند و به طرزی نسبی­گرایانه موضوع را رها می­کنند یادم هست که چندی پیش مجری مناظرات انتخاباتی در سؤالی چهارگزینه­ای ملاک انتخاب مدیران را به نحوی پرسید که هر کاندیدا ناگزیر از پذیرش و اولویت دادن به یکی از دو گزینه بود: یا تخصص و یا تعهد. این در حالی است که عقلاً جمع این دو محال نیست اما در مقام عمل، اشکال جدی وجود دارد و تعیّن این هر دو در یک شخص، آن هم در جامعه­ای که نظام آموزشی متناسبی با این هدف ندارد، سخت و ناممکن به نظر می­رسد. عین این ماجرا در خصوص اصل تشکیل یک نظام اسلامی و نیز حاکمیتی که عدالت شاخص و مؤلفه اصلی آن است، مطرح می­شود. منظور از عدالت چیست؟ آیا گناه کبیره نداشتن و اصرار بر صغیره نکردن پاسخ مناسبی برای این پرسش است و آیا همین اندازه از تعریف برای اداره جامعه کافی است؟ و آنچه که به عنوان مدیر مدبّر، به عنوان شرط سوم پس از فقاهت و عدالت مطرح می­شود، در عرض تعریف عدالت قرار دارد؟ پاسخ اگر مثبت باشد، ماجرای تعهد و تخصص همچنان معضل حل ناشدنی خواهد بود. شاید تعهد را بتوان معادل معتمد بودن در نظر گرفت و اما در خصوص عدالت، کار قدری پیچیده­تر است چون از طرفی معنای عرفی آن که معادل معتمد بودن است، به هیچ وجه قابلیت لازم را برای هر مسؤولیت مهمی ایجاد نمی­کند. این جنس اشکالات پای مبحث مهمی به نام عدالت تخصصی را به میان می­کشد که سیر نکات پیش­رو، این موضوع را در بخشی از نامه امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر پی می­گیرد.           

  • تشکیل حکومت و مراتب آن مبتنی بر تحلیلی عقلی و روایی است، تحلیلی که از مطلق ضرورت تشکیل حکومت، آغاز شده و تا حاکمیت معصوم امتداد دارد. بنابراین، به استناد روایتی از امیرالمؤمنین(ع)، حکومتِ حاکمِ ظالم، ترجیح دارد بر بی­حکومتی و مطابق روایتی دیگر مُلک و حکومت ممکن است مدتی با کفر دوام یابد اما با ظلم محکوم به نابودی است، عقلاً پذیرفتنی است که حاکم معتمدی که کافر نباشد اما صلاحیت­های کلّی را برای اداره حکومت داشته باشد، پذیرفتنی­تر از حاکمِ کافر است و نیز حاکمِ عادل قطعاً ترجیح دارد بر حاکمی که با ملاکهای عرفی قابل اعتماد است. و البته قاطعانه می­توان گفت که حاکمیت معصوم بر هر حکومتی ارجح است.
  • از سیر مطالبی که در فوق مورد اشاره قرار گرفت، نتایج مهمی حاصل می­شود: از جمله اینکه غالباً مخالفان حاکمیتِ فقیه عادل، که بعضاً صبغه و گرایشات مذهبی نیز دارند، برایشان تبعیت از فقیه عادل سنگین است چون فاصله میان او را با امام معصوم می­سنجند و عجب اینکه با تصور این فاصله او را به حاکم معتمد یا حتی حاکم کافر و ظالم می­فروشند! حاضر نیستند ولایت او را بپذیرند چون با معصوم فاصله دارد اما حاضر می­شوند هر ولایت دیگری را بپذیرند. اینان اگر از پایین به بالا نگاه می­کردند قدر تک تک مراحلی را که به حاکمیت عادل منجر شده، می­دانستند.
  • عدالت در این مقیاس نمی­تواند منحصر در ساحت عرفی و کلی باشد از این رو آن عدالتی که مناسب کشورداری است متفاوت است با احراز شرایط متناسب با امامت نماز جماعت. با این تحلیل، ضرورت دارد عدالت به شکل تخصصی و متناسب با شأن و نقش تعریف شود. این موضوع از دو جهت مهم است: یکی، اصلاح ذهنیت­ها در خصوص عدالت؛ ذهنیت­هایی که مثلاً قدرت و قاطعیت و یا تسامح­های مقتضی را با بی­عدالتی اشتباه می­گیرد. افراد دارای این ذهنیت، نوعی حکومت تخیلی و فانتزی و غیر واقع را در ذهن جا داده­اند که در مقام عمل هرگز امکان وقوع ندارد و هر حاکمی را به دلیل چالش با موضوعات جاری از عدالت خلع می­کنند. اهمیت دیگر، مربوط می­شود به حل معضل قدیمی تخصص و تعهد و مجبور شدن به انتخاب یکی از دو موردی که گاهی در جامعه به عنوان ضد و حتی نقیض یکدیگر تلقی می­شوند.
  • بر اساس توضیحات یاد شده می­توان گفت که طرح عدالت و قدرت مدیریت و نیز تعهد و تخصص در عرض هم از اساس اشتباه است زیرا آنچه که عدالت عمومی و تقوای فرد را حیثیت تخصصی می­دهد، همان بروز و ظهور تقوا در حیطه و قلمرو تخصصی است. مثلاً تقوا و عدالت یک آهنگر در حرفه و تخصص اوست که مجال بروز و ظهور می­یابد.
  • با این حساب در حکومت با اقسامی از عدالت مواجه هستیم، عدالت یک زمامدار، عدالت فرمانده نظامی، عدالت قاضی، عدالت تجار و غیر آن که شاخصه­های آن ملاک گزینش افراد برای سمت­های مربوطه است.
  • در نامه امیرالمؤمنین(ع) به جناب مالک اشتر عدالت ویژه در خصوص فرماندهی لشکریان و نیز تقوا و ملاحظات ضروری که حاکم نسبت به ایشان باید ملحوظ دارد، اینگونه بیان شده است: «براى فرماندهى سپاه کسى را برگزین که خیرخواهى او براى خدا و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و امام تو بیشتر، و دامن او پاک‏تر، شکیبایى او برتر باشد، از کسانى که دیر به خشم آید، و عذر پذیرتر باشد، و بر ناتوان رحمت آورد، و با قدرتمندان، با قدرت برخورد کند، درشتى او را به تجاوز نکشاند، و ناتوانى او را از حرکت باز ندارد.سپس در نظامیان با خانواده‏هاى ریشه‏دار، داراى شخصیّت حساب شده، خاندانى پارسا، داراى سوابقى نیکو و درخشان، که دلاور و سلحشور و بخشنده و بلند نظرند، روابط نزدیک بر قرار کن، آنان همه بزرگوارى را در خود جمع کرده، و نیکى‏ها را در خود گرد آورده‏اند. پس در کارهاى آنان به گونه‏اى بیندیش که پدرى مهربان در باره فرزندش مى‏اندیشد، و مبادا آنچه را که آنان را بدان نیرومند مى‏کنى در نظرت بزرگ جلوه کند، و نیکوکارى تو نسبت به آنان- هر چند اندک باشد- خوار مپندار، زیرا نیکى، آنان را به خیرخواهى تو خواند، و گمانشان را نسبت به تو نیکو گرداند، و رسیدگى به امور کوچک آنان را به خاطر رسیدگى به کارهاى بزرگشان وامگذار، زیرا از نیکى اندک تو سود مى‏برند، و به نیکى‏هاى بزرگ تو بى‏نیاز نیستند. برگزیده‏ترین فرماندهان سپاه تو، کسى باشد که از همه بیشتر به سربازان کمک رساند، و از امکانات مالى خود بیشتر در اختیارشان گذارد، به اندازه‏اى که خانواده‏هایشان در پشت جبهه، و خودشان در آسایش کامل باشند، تا در نبرد با دشمن، سربازان اسلام تنها به یک چیز بیندیشند. همانا مهربانى تو نسبت به سربازان، دل‏هایشان را به تو مى‏کشاند، و همانا برترین روشنى چشم زمامداران، برقرارى عدل در شهرها و آشکار شدن محبّت مردم نسبت به رهبر است، که محبّت دلهاى رعیّت جز با پاکى قلب‏ها پدید نمى‏آید، و خیرخواهى آنان زمانى است که با رغبت و شوق پیرامون رهبر را گرفته، و حکومت بار سنگینى را بر دوش رعیّت نگذاشته باشد، و طولانى شدن مدت زمامدارى بر ملّت ناگوار نباشد.پس آرزوهاى سپاهیان را بر آور، و همواره از آنان ستایش کن، و کارهاى مهمّى که انجام داده‏اند بر شمار، زیرا یادآورى کارهاى ارزشمند آنان، شجاعان را بر مى‏انگیزاند، و ترسوها را به تلاش وامى‏دارد، انشاء اللّه.  و در یک ارزشیابى دقیق، رنج و زحمات هر یک از آنان را شناسایى کن، و هرگز تلاش و رنج کسى را به حساب دیگرى نگذاشته، و ارزش خدمت او را ناچیز مشمار، تا شرافت و بزرگى کسى موجب نگردد که کار کوچکش را بزرگ بشمارى، یا گمنامى کسى باعث شود که کار بزرگ او را ناچیز بدانى.مشکلاتى که در احکام نظامیان براى تو پدید مى‏آید، و امورى که براى تو شبهه ناکند، به خدا، و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم باز گردان، زیرا خدا براى مردمى که علاقه داشته هدایتشان کند فرموده است: «اى کسانى که ایمان آوردید، از خدا و رسول و امامانى که از شما هستند اطاعت کنید، و اگر در چیزى نزاع دارید، آن را به خدا و رسولش باز گردانید» پس باز گرداندن چیزى به خدا، یعنى عمل کردن به قرآن، و باز گرداندن به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم یعنى عمل کردن به سنّت او که وحدت بخش است، نه عامل پراکندگى.»
  • تقوای تخصصی برای یک قاضی در کلام حضرت علی(ع) چنین تفصیل داده شده است: «سپس از میان مردم، برترین فرد نزد خود را براى قضاوت انتخاب کن، کسانى که مراجعه فراوان، آنها را به ستوه نیاورد، و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد، در اشتباهاتش پافشارى نکند، و بازگشت به حق پس از آگاهى براى او دشوار نباشد، طمع را از دل ریشه کن کند، و در شناخت مطالب با تحقیقى اندک رضایت ندهد، و در شبهات از همه با احتیاطتر عمل کند، و در یافتن دلیل اصرار او از همه بیشتر باشد، و در مراجعه پیاپى شاکیان خسته نشود، در کشف امور از همه شکیباتر، و پس از آشکار شدن حقیقت، در فصل خصومت از همه برنده‏تر باشد، کسى که ستایش فراوان او را فریب ندهد، و چرب زبانى او را منحرف نسازد و چنین کسانى بسیار اندکند!! پس از انتخاب قاضى، هر چه بیشتر در قضاوت‏هاى او بیندیش، و آنقدر به او ببخش که نیازهاى او بر طرف گردد، و به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامى دار که نزدیکان تو، به نفوذ در او طمع نکنند، تا از توطئه آنان در نزد تو در أمان باشد.در دستوراتى که دادم نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکاران اسیر گشته بود، که با نام دین به هوا پرستى پرداخته، و دنیاى خود را به دست مى‏آوردند.»
  • اما تقوا و عدالت تخصصی در خصوص کارگزاران حکومتی و کارمندان دولتی نیز به شکل ذیل ترسیم شده است: «سپس در امور کارمندانت بیندیش، و پس از آزمایش به کارشان بگمار، و با میل شخصى، و بدون مشورت با دیگران، آنان را به کارهاى مختلف وادار نکن، زیرا نوعى ستمگرى و خیانت است. کارگزاران دولتى را از میان مردمى با تجربه و با حیا، از خاندان‏هاى پاکیزه و با تقوى، که در مسلمانى سابقه درخشانى دارند انتخاب کن، زیرا اخلاق آنان گرامى‏تر، و آبرویشان محفوظتر، و طمع و روزى‏شان کمتر، و آینده نگرى آنان بیشتر است.سپس روزى فراوان بر آنان ارزانى دار، که با گرفتن حقوق کافى در اصلاح خود بیشتر مى‏کوشند، و با بى‏نیازى، دست به اموال بیت المال نمى‏زنند، و اتمام حجّتى است بر آنان اگر فرمانت را نپذیرند یا در امانت تو خیانت کنند.سپس رفتار کارگزاران را بررسى کن، و جاسوسانى راستگو، و وفا پیشه بر آنان بگمار، که مراقبت و بازرسى پنهانى تو از کار آنان، سبب امانت دارى، و مهربانى با رعیّت خواهد بود.و از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن، و اگر یکى از آنان دست به خیانت زد، و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهى قناعت کرده او را با تازیانه کیفر کن، و آنچه از اموال که در اختیار دارد از او باز پس گیر، سپس او را خوار دار، و خیانتکار بشمار، و طوق بد نامى به گردنش بیفکن.»
  • اما عدالت تخصصی و تقوای مرتبط با آن در نظام مالیاتی و تشکیلات مربوط به آن، اینچنین از زبان علی(ع) تشریح شده است: «مالیات و بیت المال را به گونه‏اى وارسى کن که صلاح مالیات دهندگان باشد، زیرا بهبودى مالیات و مالیات دهندگان، عامل اصلاح امور دیگر اقشار جامعه مى‏باشد، و تا امور مالیات دهندگان اصلاح نشود کار دیگران نیز سامان نخواهد گرفت زیرا همه مردم نان خور مالیات و مالیات دهندگانند.باید تلاش تو در آبادانى زمین، بیشتر از جمع آورى خراج باشد که خراج جز با آبادانى فراهم نمى‏گردد، و آن کس که بخواهد خراج را بدون آبادانى مزارع به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حکومتش جز اندک مدّتى دوام نیاورد.پس اگر مردم شکایت کردند، از سنگینى مالیات، یا آفت زدگى، یا خشک شدن آب چشمه‏ها، یا کمى باران، یا خراب شدن زمین در سیلاب‏ها، یا خشکسالى، در گرفتن مالیات به میزانى تخفیف ده تا امورشان سامان گیرد، و هرگز تخفیف دادن در خراج تو را نگران نسازد زیرا آن، اندوخته‏اى است که در آبادانى شهرهاى تو، و آراستن ولایت‏هاى تو نقش دارد، و رعیّت تو را مى‏ستایند، و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهى شد، و به افزایش قوّت آنان تکیّه خواهى کرد، بدانچه در نزدشان اندوختى و به آنان بخشیدى، و با گسترش عدالت در بین مردم، و مهربانى با رعیّت، به آنان اطمینان خواهى داشت، آنگاه اگر در آینده کارى پیش آید و به عهده‏شان بگذارى، با شادمانى خواهند پذیرفت، زیرا عمران و آبادى، قدرت تحمّل مردم را زیاد مى‏کند. همانا ویرانى زمین به جهت تنگدستى کشاورزان است، و تنگدستى کشاورزان، بجهت غارت اموال از طرف زمامدارانى است که به آینده حکومتشان اعتماد ندارند، و از تاریخ گذشتگان عبرت نمى‏گیرند.»
  • رعایت تقوا و عدالت ویژه و تخصصی که لازم است از یک سو تجار داشته باشند و از سوی دیگر زمامدار بر آن اهتمام نماید در تعابیر پیش رو تبیین شده است: «سپس سفارش مرا به بازرگانان و صاحبان صنایع بپذیر، و آنها را به نیکوکارى سفارش کن، بازرگانانى که در شهر ساکنند، یا آنان که همواره در سیر و کوچ کردن مى‏باشند، و بازرگانانى که با نیروى جسمانى کار مى‏کنند، چرا که آنان منابع اصلى منفعت، و پدید آورندگان وسایل زندگى و آسایش، و آوردندگان وسایل زندگى از نقاط دور دست و دشوار مى‏باشند، از بیابان‏ها و دریاها، و دشت‏ها و کوهستان‏ها، جاهاى سختى که مردم در آن اجتماع نمى‏کنند، یا براى رفتن به آنجاها شجاعت ندارند. بازرگانان مردمى آرامند، و از ستیزه جویى آنان ترسى وجود نخواهد داشت، مردمى آشتى طلبند که فتنه انگیزى ندارند.در کار آنها بیندیش! چه در شهرى باشند که تو به سر مى‏برى، یا در شهرهاى دیگر، با توجه به آنچه که تذکر دادم.این را هم بدان که در میان بازرگانان، کسانى هم هستند که تنگ نظر و بد معامله و بخیل و احتکار کننده‏اند، که تنها با زورگویى به سود خود مى‏اندیشند. و کالا را به هر قیمتى که مى‏خواهند مى‏فروشند، که این سود جویى و گران فروشى براى همه افراد جامعه زیانبار، و عیب بزرگى بر زمامدار است.پس، از احتکار کالا جلوگیرى کن، که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم از آن جلوگیرى مى‏کرد، باید خرید و فروش در جامعه اسلامى، به سادگى و با موازین عدالت انجام گیرد، با نرخ‏هایى که بر فروشنده و خریدار زیانى نرساند، کسى که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود، امّا در کیفر او اسراف نکن.»
  • سفارش به زمامدار و تقوای ویژه و متخصصانه­ای که در خصوص اقشار ضعیف باید داشته باشد، از هر قسمتی گویاتر و روشن­تر است: «سپس خدا را! خدا را! در خصوص طبقات پایین و محروم جامعه، که هیچ چاره‏اى ندارند، [و عبارتند] از زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران، دردمندان. همانا در این طبقه محروم گروهى خویشتن دارى کرده، و گروهى به گدایى دست نیاز بر مى‏دارند، پس براى خدا پاسدار حقّى باش که خداوند براى این طبقه معیّن فرموده است: بخشى از بیت المال، و بخشى از غلّه‏هاى زمین‏هاى غنیمتى اسلام را در هر شهرى به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا براى دورترین مسلمانان همانند نزدیک‏ترین آنان سهمى مساوى وجود دارد و تو مسئول رعایت آن مى‏باشى.مبادا سر مستى حکومت تو را از رسیدگى به آنان باز دارد، که هرگز انجام کارهاى فراوان و مهم عذرى براى ترک مسئولیّت‏هاى کوچک‏تر نخواهد بود.همواره در فکر مشکلات آنان باش، و از آنان روى بر مگردان، به ویژه امور کسانى را از آنان بیشتر رسیدگى کن که از کوچکى به چشم نمى‏آیند و دیگران آنان را کوچک مى‏شمارند و کمتر به تو دسترسى دارند. براى این گروه، از افراد مورد اطمینان خود که خدا ترس و فروتنند فردى را انتخاب کن، تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آنان را به تو گزارش کنند. سپس در رفع مشکلاتشان به گونه‏اى عمل کن که در پیشگاه خدا عذرى داشته باشى، زیرا این گروه در میان رعیّت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند، و حق آنان را به گونه‏اى بپرداز که در نزد خدا معذور باشى، از یتیمان خردسال، و پیران سالخورده که راه چاره‏اى ندارند. و دست نیاز بر نمى‏دارند، پیوسته دلجویى کن که مسئولیّتى سنگین بر دوش زمامداران است، اگر چه حق، تمامش سنگین است امّا خدا آن را بر مردمى آسان مى‏کند که آخرت مى‏طلبند، نفس را به شکیبایى وا مى‏دارند، و به وعده‏هاى پروردگار اطمینان دارند. پس بخشى از وقت خود را به کسانى اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصا به امور آنان رسیدگى کنى، و در مجلس عمومى با آنان بنشین و در برابر خدایى که تو را آفریده فروتن باش، و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوى آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم بارها شنیدم که مى‏فرمود: «ملّتى که حق ناتوانان را از زورمندان، بى اضطراب و بهانه‏اى باز نستاند، رستگار نخواهد شد» پس درشتى و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن، و تنگ خویى و خود بزرگ­بینى را از خود دور ساز تا خدا درهاى رحمت خود را به روى تو بگشاید، و تو را پاداش اطاعت ببخشاید، آنچه به مردم مى‏بخشى بر تو گوارا باشد، و اگر چیزى را از کسى باز مى‏دارى با مهربانى و پوزش خواهى همراه باشد.»
  • چنانکه ملاحظه شد، حکومت اسلامی محمل تفصیل برای مفهوم عدالت است و در ساحت آن است که عدالت ابعاد و جنبه­های تخصصی به خود می­گیرد با این حساب ملاک تمیز و برتری یک حکومت و ترجیح آن در مراتب مختلف قدرت تفصیل در کلیدواژه عدالت است. بحث بر سر اولویت تخصص یا تعهد اگر چه به جهت مفهومی چندان دقیق نیست، اما خود دلالت بر طرح مسأله­ای دارد که نهایتاً می­تواند به ضرورت تفصیل کلیدواژه عدالت منجر شود. گفتنی است که این موضوع به شکل خاصی که در جامعه ما مطرح است، در هیچ ساختار حکومتی مجال طرح ندارد زیرا صورت مسأله این موضوع در ساختارهای دیگر پاک شده است. از این روی به جرأت می­توان گفت: حکومتی که در اقتضایش امکان طرح مسأله برای تفصیل تقوا و عدالت وجود دارد، ارزش بودن دارد.
/ 1 نظر / 7 بازدید
ن.ب

هر احکامی در هستی نیاز به تفصیل و تخصصی شدن دارد برخی نیاز به تفصیلشان و تخصصی شدنشان بیشتر و عدالت از آن محورهای بسیار مورد نیاز جامعه است تفصیلتان عالی بود از نوع تخصصی